ستایش یک عضو مرکزیت گروهک
منافقین از مواضع همسر میرحسین موسوی، موجب واکنش محافل تندروتر ضدانقلاب
شد.
چند روز پیش حسین-ب در مقاله ای که سایت «ایران امروز» منتشر کرد از
رهنورد به خاطر حمایت علنی از گروهک تروریستی منافقین و تخطئه دوران حیات
حضرت امام خمینی تمجید کرد. در واکنش به این تمجید و تعریف ها، سایت
سکولاریسم نو در مطلبی به قلم «فرهاد-ج» نوشت: نمی دانم نویسنده تا چه
اندازه در پی آن بوده اند واقعیت را گزارش کنند یا با شناختی که از روحیه
خانم رهنورد در یک سال و نیم گذشته پیدا کرده اند، مایل بوده اند وی را به
عبور از موسوی ترغیب کند تا مرزهایی را که او نتوانست پشت سربگذارد و گشایش
در کار فرو بسته «چپ انقلابی مآب» (اعم از مذهبی و غیر مذهبی) ایجاد کند.
اما اگر خانم رهنورد دو کار را بکند می تواند در صف مقدم قرار گیرد. 1- از
«اجراء بدون تنازل قانون اساسی» عبور کند و ایجاد تغییرات در آن را خواستار
شود2- دست کم تا سطح پوشش مانتو «کشف حجاب» کند. من البته مخالفتی با
چادر ندارم اما به نظرم بسیاری از فمینیست ها و فعالان عرصه نتوانند پشت سر
رهنورد به حرکت درآیند. آیا همین محدودیت های ایدئولوژیک، عقیدتی، صنفی و
طایفگی نبود که همسر ایشان (موسوی) را به نقطه فعلی رساند و همین آقای ]ب[
را چنان از موسوی نا امید کرد که به همسر ایشان امید بسته است؟
سکولاریسم
نو می افزاید: به نظرم آقای ]ب[ بیش از آن که به شایستگی ایشان برای قرار
گرفتن در صف مقدم مبارزه اعتقاد داشته باشند، تنها در پی آن هستند که خانم
رهنورد را به شکستن و پشت سرگذاشتن مرزهایی برانگیزانند که موسوی بنا به
دلایلی نمی خواست و نمی توانست که البته انتظار نابه جایی است و راه به
جایی نخواهد برد چون خانم رهنورد نیز همه هویت خود را از چیزهایی می گیرد
که «نخست وزیر محبوب» می گرفت. پس خانم رهنورد نیز قادر نیست از آن موانع
عبور کند.
این سایت ضد انقلابی در پایان تأکید کرده است: باید از خانم
رهنورد بپرسیم چطور است که ایشان در «محیط پلیسی و خفقان موجود» که در
مصاحبه با سایت خودنویس اشاره کرده، این اندازه آزاد هست که درباره رخداد
تأسف بار اعدام های سال 67 سخن بگوید و موضع بگیرد و ابراز همدردی کند اما
تا پیش از این محیط پلیسی و خفقان موجود هرگز نمی توانسته سخن بگوید و
موضع گیری کند؟ کمی گوشه اش باز نیست؟ (چون یا باید در پلیسی و خفقان آمیز
بودن وضع موجود شک کنیم یا در صداقت گوینده. وگرنه این تعارض و تناقض را
چگونه حل کنیم؟!)

عناصر ضدانقلاب خارج نشین
معتقدند گردانندگان داخلی فتنه سبز دچار آشفتگی و بی برنامگی هستند. این
در حالی است که خود آنها در خارج کشور مورد ملامت سرویس های اطلاعاتی و
جاسوسی غربی هستند که چرا با وجود امکانات و اختیار تمام هیچ راهی برای
برون رفت از بن بست ارائه نمی دهند.
سایت ضدانقلابی خودنویس دراین
زمینه نوشت: مشکل بزرگ سران جنبش سبز که از سال گذشته پیدا بود، بی
برنامگی آنها بود. این ایراد حتی به مناظره های تلویزیونی آنها در تلویزیون
نیز وارد است و اعلام مشکلات در دوران ریاست جمهوری نهم در آن مناظره ها
اگرچه باید بخشی از صحبت ها می بود، اما حاکی از برنامه و طرحی برای خود
آنها نبود. این بی برنامگی و گاهی بلاتکلیفی به جنبش هم نفوذ کرد و بالاخره
رسیدیم به جایی که امروز هستیم. این در حالی است که طرف مقابل علی رغم در
دست داشتن همه چیز، کماکان برنامه ریزی هم می کند.
همزمان، اکبر گنجی
دون کیشوت فراری اصلاح طلبان و یکی از اعضای پنج گانه اتاق فکر جنبش سبز!
در خارج کشور طی سخنانی در جمع شماری از هم قطاران و در کلیسای کارتویزر
شهر کلن، از تشدید اختلاف میان کروبی و موسوی و خاتمی خبر داد و گفت:
آنها همچنان سخن می گویند در حالی که چهره های شاخص جنبش سبز یا زندانی اند
و یا سکوت کرده اند. شیوه حاکمان ایران این است که مخالفان را بر سر دو
راهی سکوت و استفاده از مرخصی زندان یا حبس قرار می دهند. وقتی نتوان در
زندان سخن گفت چرا از امکان مرخصی نباید استفاده کرد. جنبش تمام امکانات
رسانه ای خود را از دست داده و به اندازه مخالفان خارج کشور از وب سایت ها
بهره مند است. آنها همان امکانات قبل از انتخابات سال 88 را دیگر ندارند.
شکاف بین سران جنبش افزایش یافته است، خاتمی از «جنبش سبز» یا درباره «جنبش
سبز » حرف نمی زند. مسئله او بازسازی دوباره جبهه اصلاح طلبان با
محوریت خود، گفت وگو با رهبری و فعالیت در چارچوب های تعیین شده است.
اختلافات کروبی و خاتمی هم کاهش نیافته است. برخلاف موسوی و کروبی و رهنورد
که از حضور و عضویت همه مدافعان حقوق بشر و دموکراسی- مستقل از گرایشات
ایدئولوژیک و نظر آنان درباره رژیم- در جنبش سبز سخن می گویند، برخی از
منسوبان جنبش با مرزبندی هایی خودساخته، گرایشات فکری و عملی بی شماری را
از جنبش اخراج می کنند که این موجب ریزش نیرو و کاهش حمایت از جنبش خواهد
شد.
وی ضمن حمایت از موسوی و کروبی، به امام عصر(عج) و اسلام فقاهتی
حمله کرد و گفت: اسلام فقاهتی، متکای ایدئولوژیک رژیم بوده و هست. بر ساختن
]![ فرد مقدسی به نام امام زمان، طول عمر بیش از 12 قرن، مخلوق این دستگاه
است.
جالب اینکه در واکنش به اظهارات اکبر پونز که متضمن تأکید بر
خباثت فتنه گران مورد اشاره وی است، سایت گویانیوز-وابسته به سازمان سیا-
به انتقاد از گنجی پرداخت و نوشت: هم اکنون بخشی از یاوران جنبش، فقیهانی
چون آیات عظام ]!؟[ صانعی، بیات، دستغیب و منتظری هستند. تأکید مکرر آقای
گنجی به عدم وجود امام زمان شاید برای ایشان و دوستانشان که سال ها با این
اعتقادات زیسته اند نوعی جبران مافات باشد نه تنها یار شاطر برای سران جنبش
در داخل نیست بلکه بار خاطر هم هست.
گویانیوز اضافه کرد: شبح تجربه
تحول ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق در سال 54، مارکسیست شدن بخش بزرگی
از رهبران و فعالان این سازمان و زخم چرکینی که این تحول و آن هم با آن
شیوه لااقل در بخشی از فعالان سیاسی کشور از افق های فکری گوناگون پدید
آورد، بر فراز بحث ها و گفتارهای آقای اکبر گنجی در پرواز است. جنبش نیازی
به باز کردن جبهه جدیدی میان نیروهای خودی ذیل عنوان باورمندان به امام
زمان یا غیرباورمندان به امام دوازدهم یا معتقدان به پرداخت وجوهات به
فقیهان یا غیرمعتقدان به این امر ندارد.

دستور رئیس جمهور آمریکا
برای تحریم 8 مقام ایرانی به بهانه نقض حقوق بشر، پیوند کامل جریان فتنه و
آشوب با واشنگتن را آشکارتر کرد.
اوباما ضمن نامه ای خواستار ممنوعیت
صدور ویزا برای 8 مقام ایرانی و ضبط دارایی های آنها- در صورت داشتن دارایی
در آمریکا- شده است. این افراد شامل سرلشکر جعفری، محسنی اژه ای، حیدر
مصلحی، حسین طائب(معاون اطلاعات سپاه)، صادق محصولی، مصطفی محمدنجار،
احمدرضا رادان و سعید مرتضوی هستند.
این اقدام در حالی است که افراد یاد
شده نوعاً سفری به آمریکا نداشته اند و سپرده و دارایی ای نیز نزد بانک
های آمریکایی ندارند. بنابراین اقدام اخیر صرفاً اقدامی سمبلیک در راستای
ابراز همراهی و همدلی با فتنه گرانی است که از دولت آمریکا خواسته بودند به
بهانه حقوق بشر، از آنها حمایت کند.
سایت ضدانقلابی جرس که از مبدأ
لندن- و با کمک برخی فتنه گران مقیم داخل- مدیریت می شود، در ارزیابی اقدام
اوباما نوشت: برخی مخالفان 13 آبان سال گذشته فریاد زدند اوباما، یا با
اونا یا با ما. اوباما آن زمان هنوز چشم امیدی به اثربخش بودن مذاکرات با
ایران در رابطه با پرونده هسته ای داشت اما او اکنون سیر تازه ای در
سیاست خارجی خود گشود.
سایت وابسته به تیم مهاجرانی-مهدی هاشمی و برخی
عناصر نزدیک به حزب مشارکت می افزاید: کاخ سفید در بیانیه خود تاکید می
کند که «آمریکا در کنار کسانی در ایران می ایستد که خواهان شنیده شدن
حرفهایشان هستند».
ارگان حلقه لندن نشینان با اذعان به سیاسی بودن تحریم
های جدید و ارتباط آن با ناکامی آمریکا در چالش هسته ای می نویسد: این
تحریم ها بیش از هرچیز نشانه سردی واشنگتن از به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته
ای با تهران است. ناظران معتقدند اگر آمریکا چشم انداز امیدوارانه نسبت به
مذاکرات در آینده داشت احتمالا با تحریم مقام های ایرانی به دلیل نقض حقوق
بشر، درصدد عصبانی کردن آنان برنمی آمد. می توان پیش بینی کرد که این
مسئله باعث چنددستگی و اختلاف نظر در ایران برای گفت وگوهای هسته ای در
آینده شود.
جرس با بیان اینکه «این تحریم ها حاوی پیامی برای مخالفان
حکومت نیز هست. مخالفان در مجموع از این تحریم ها استقبال کرده اند»، تلاش
می کند تحریم های نمادین اخیر را مهم جلوه دهد و سپس می نویسد: «مقامات
جمهوری اسلامی می توانند تحریم های هسته ای را با ادعاهایی نظیر اینکه غرب
مخالف پیشرفت ایران است توجیه کنند اما توجیه تحریم ها مربوط به نقض حقوق
بشر به این سادگی نیست و به احتمال زیاد اختلاف درون هیئت حاکمه را تشدید
خواهد کرد».(!؟)
این تعابیر هرچند از سر سوءتفاهم است اما نشان می دهد
که چرا سران فتنه همواره تلاش کرده اند فشار تحریم ها را پررنگ و برجسته
کنند و یکی از آنها همین اواخر گفت«تحریم ها را باید جدی گرفت». در واقع
نوعی هماهنگی خارج و داخل در «تصویب» تحریم ها و «مانور تبلیغاتی» روی آن
انجام گرفته تا ضمن پمپاژ روحی جریان شکست خورده و سرخورده فتنه، به عملیات
روانی منفی علیه ملت ایران و جبهه حامیان انقلاب هم منجر شود.
همزمان
با سایت جرس، شیرین عبادی از عناصر سلطنت طلب فراری در گفت وگو با دویچه
وله، از اقدام اخیر اوباما استقبال کرد و گفت: این یک نقطه عطف در تاریخ
حقوق بشر است. در مورد نتیجه آن بر دولت ایران باید صبر کنیم و پیش داوری
نکنیم. افراد تحریم شده، همگی بعد از انقلاب روی کار آمده اند که رابطه
سیاسی هم قطع بود بنابراین اصولا این آدم ها به آمریکا نرفته اند و طبیعی
است که نخواهند رفت. از این رو، این اقدام عملاً جنبه سمبلیک دارد لیکن
امیدواریم سایر کشورها هم تأسی کنند.
از سوی دیگر سایت صهیونیستی
بالاترین با اشاره به اقدام اخیر اوباما-که به نوعی رو شدن دست تزویر و
فریب اوست- به همکاری با سازمان سیا و محافل اطلاعاتی آمریکا اعتراف کرد و
نوشت: این تحریم اگرچه دیرهنگام ولی به هر حال می تواند نقطه شروعی باشد.
خبرنگاران آمریکا در سفر احمدی نژاد سوالات تکراری و کلیشه ای از احمدی
نژاد پرسیدند. ما باید وظیفه خودمان را خوب انجام دهیم. فهرست تحریم آمریکا
نیازمند کمک سبز ماست ، ما باید به آنها بگوییم که چه کسی به چه دلیلی
باید تحریم شود.
یادآور می شود اقدام اخیر آمریکا یک آبروریزی بزرگ برای
اپوزیسیون و جریان فتنه گر است و نشان می دهد که این جریان آشوب طلب علناً
تحت الحمایه دولتی جنایتکار است که رکورد نقض حقوق بشر در افغانستان و
عراق و حتی درون خاک خود را شکسته و نقش مستقیمی هم در نقض حقوق بشر در
فلسطین و برخی کشورهای مرتجع منطقه دارد.
یکی از عناصر ضدانقلاب خارج نشین گزارشی خواندنی از تجمع بی فروغ گروهک ها به هنگام حضور رئیس جمهور اسلامی ایران در نشست سازمان ملل ارائه کرد.
«شکوه- م» در سایت گویانیوز
نوشت: متاسفانه درست روز قبل از اجرای برنامه اعتراضی در برابر سازمان
ملل، متوجه شدم که نمی توانم در این مراسم شرکت کنم. شب قبل از آن وقتی از
دوستی درباره ساعت و محل حضور مخالفان در مقابل سازمان ملل پرسیدم، او با
لبخند معناداری گفت: «کدام گروه؟» و وقتی نگاه پرسشگر مرا دید، ادامه داد
که «قرار است هر ساعت یکی از گروهها آنجا باشد. دقیقا نمی دانم که کدام
گروه در چه ساعتی قرار است تظاهرات شان را انجام دهند، اما فکر می کنم که
ساعت 9 تا 10 فدائیان، 10 تا 11 مجاهدین، 11 تا 12پادشاهی خواهان، 12 تا 1
جمهوری خواهان، 1 تا 2 سکولارها و...» با حیرت پرسیدم که این تقسیم بندی
یعنی چه؟ این ترتیب را چه کسانی داده اند؟ و اصولا چرا این تقسیم بندی صورت
گرفته است؟ او پاسخ داد که «درست نمی دانم اما می گویند چون سال گذشته بین
مخالفان دعوایی اتفاق افتاده، امسال هیئتی تحت عنوان هیئت برگزارکننده،
نزد پلیس می روند و می گویند که به علت درگیری پارسال بهتر آن است که امسال
گروهها جدا جدا بیایند و هرکدام فقط در آن ساعتی که متعلق به آنهاست
میکروفون در اختیارشان باشد و تظاهرات شان را انجام دهند. اعضای این هیئت
پلیس را قانع می کنند که از این ترتیب حمایت کند.»
وی با اشاره به چند
نفره و بی رمق بودن هر یک از این تجمعات می نویسد: تا وقتی این ترتیب را
دیدم، باورم نمی شد که این مسئله واقعیت داشته باشد ولی این چه منطقی است
که مقابل غیرایرانی ها و رسانه های بین المللی، جمع های کوچک و متفرق را به
عنوان اپوزیسیون به نمایش بگذارند؟ من مقابل سازمان ملل رفتم اما دلم
نیامد حتی به نزدیک جایی که مخالفان، گروه گروه یا بهتر است بگویم تکه تکه
فریاد می زدند، بروم.
شایان ذکر است پیش از این برخی رسانه های غربی با
اشاره به اینکه بزرگترین تجمعات اپوزیسیون توسط سازمان مجاهدین خلق
(منافقین تروریست) و به استعداد چند ده نفر برگزار شد، تصریح کرده بودند که
همین اتفاق نشانه زوال جنبش سبز در خارج از ایران است.
رهبر معظم انقلاب اکنون دارای ۶ فرزند هستند. 2دختر دارند و 4پسر؛ نام فرزندان پسرشان سید مصطفی، سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان چند سال در جبهههای جنگ ایران و عراق حضور داشتند.
یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی
رئیس دفتر رهبری است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در
دانشگاههای کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و
دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است.
سید
مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیتالله خوشوقت ازدواج کرده است. سید
مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیتالله
خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده است. سید میثم کوچکترین فرزند ایشان
نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است.
مقام
معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی
مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند.
حجتالاسلام
و المسلمین احمد مروی “دامت برکاته” در این رابطه چنین بیان داشتند:ایشان
چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقیقتاً هم درس
میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم،این توفیق را دارم.
اُنسی دارم، نشست داریم، صحبت میکنیم. یک بار ندیدهام که اینها راجع به
پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند
و پدرشان هم یک فرد معمولی است.
فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و
بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب
و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغههایی است که خود آقا دارند این
خیلی ارزش دارد که امکانات باشد و موقعیت فراهم باشد وهیچ اقبالی به آن
نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امکانات
هست ولی هیچ اقبالی ما نمیبینیم. نه خودشان، نه خانوادهشان!
قطعاً
خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازادههایشان در
کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمیپسندند.خود اینها هم، هیچ
رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شدهاند که هیچ
اقبالی به این چیزها ندارند.
فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و
بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و
نسبت به قضایای دیگر دارند،همان دغدغههایی است که خود آقا دارند. این که
آنها برای خودشان دنبال آیندهای باشند زندگی، مال، منال، پول، پسانداز
اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع میشدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من
چنین چیزی واقعاً در اینها ندیدهام.
وحدت در جامعه، اساس موجودیت
و تعالی آن است و هیچ پیشرفتی - اعم از مادی و معنوی- در آن بدون وحدت و
انسجام اجتماعی بدست نمی آید. سؤال این است که چگونه باید این وحدت را حفظ
کرد در عین حال این پرسش هم مطرح است که با فرض عدم تحقق وحدت در حوزه
نخبگان و مسئولان آیا حفظ وحدت اجتماعی میسر است یا نه.
تردیدی نیست که
وقتی از «وحدت» سخن به میان می آید بلافاصله این سؤال خودنمایی می کند که
منظور از وحدت چیست. وحدت حوزه عمومی - مردم- یا وحدت حوزه خاص -نخبگان و
یا مسئولان- خود این موضوع نشان می دهد که دو نوع وحدت وجود دارد از سوی
دیگر واضح است که وقتی از «وحدت جامع» سخن به میان آید، هر دو حوزه را پوشش
می دهد.
در این روزها شاهد طرح موضوع وحدت از سوی جریانات مختلف هستیم و
طبعا هر کدام از ظن و علایق خود سخن می گویند به همین دلیل امروز «وحدت»
منشأ تعبیرهای مختلف شده تا جایی که بعضی از آشوب گرایان هم از وحدت سخن به
میان می آورند. در این خصوص گفتنی هایی وجود دارد:
1- تردیدی نیست که
وحدت میان مردم از وحدت نخبگان اهمیت بیشتری دارد و عدم وحدت میان مردم
مخاطرات بسیار سنگین تری- به نسبت عدم وحدت نخبگان- دارد. در عین حال بدون
شک وحدت یا تفرقه نخبگان و مسئولان در وحدت یا تفرقه میان مردم اثرگذار
است اما اثر آن نوعا «تامه» نیست. منظور از وحدت هم در اینجا وحدت عقیدتی،
سیاسی و عملی میان توده ها و میان نخبگان و میان این دو با یکدیگر حول محور
نظام سیاسی موجود است. بنابراین وقتی می گوئیم وحدت میان مردم، مراد وحدت
آنان با نظام سیاسی است کما اینکه وقتی می گوئیم عدم وحدت مردم، عدم وحدت
حول محور نظام سیاسی است، بر این اساس پذیرش توامان نظام سیاسی از سوی توده
ها و نخبگان وحدت توده و نخبه را تشکیل می دهد که می توانیم نام آن را
«وحدت حداکثری» بنامیم.
2- در طول 31 سال گذشته بگومگوهای فراوانی در
حوزه نخبگان پیرامون نظام سیاسی شاهد بوده ایم در این میان بخشی از نخبگان
نظام ناپذیر بوده اند و شیرین اینکه فراوان پیش آمده که این نخبگان نظام
ناپذیر مناصب رسمی نظام جمهوری اسلامی را - حتی در سطح رئیس یک قوه- اشغال
کرده اند! اما در طول این 31 سال هیچگاه توده های مردم در مورد حقانیت نظام
و لزوم پیروی از آن تردید نکرده اند و هیچگاه رفتاری «نظام ناپذیر»- چه
رسد به نظام ستیز- نداشته اند و لذا وحدت اجتماعی حول محور نظام تداوم
پیدا کرده است و از قضا ماندگاری نظام جمهوری اسلامی هم از این طریق تامین
گردیده و از گردنه های صعب العبور به سلامت گذشته است. با این وصف می توان
گفت وحدت توده و نظام از وحدت نخبگان- اعم از نخبگان غیرمسئول و مسئول- با
نظام اهمیت بیشتری دارد و می توان علیرغم شکاف میان سطحی از نخبگان با
نظام، وحدت نظام و مردم را حفظ کرد و به راه ادامه داد.
3- در طول 31
سال گذشته شاهد بوده ایم که آن دسته از نخبگان یا مسئولانی که رویه ای نظام
ناپذیر- به عبارت دیگر وحدت ستیز- داشته اند، از گردونه سیاسی خارج گردیده
اند بدون آنکه به نظام لطمه جدی وارد شود. ما در طول 31 سال گذشته شاهد
ستیز بخش هایی از نخبگان مذهبی- نظیر سیدکاظم شریعتمداری و حسینعلی منتظری-
یا بخش هایی از نخبگان سیاسی- نظیر ابوالحسن بنی صدر، میرحسین موسوی و
سیدمحمد خاتمی- یا بخش هایی از نخبگان فرهنگی یا اجتماعی با نظام سیاسی
بوده ایم بدون آنکه این ستیز نظام را تضعیف کند و یا از پیشرفت آن بکاهد.
راز آن در این است که وحدت توده ها با نظام سیاسی این نقیصه را به خوبی
برطرف کرده است. این به ما می گوید نظام سیاسی باید وقت خود را صرف دغدغه
وحدت توده با نظام کند هرچند این به معنای بی توجهی به وحدت نخبگان با نظام
سیاسی نیست. اگر نظری به عهدنامه جاودان مالک اشتر بیاندازیم این رهیافت
مهم را در متن وصایای امیرالمؤمنین-ع- مشاهده می کنیم.
4- گاهی اوقات
لجاجت بعضی از نخبگان کار را به جایی می رساند که صرف وقت برای ایجاد وحدت
میان آنان و نظام سیاسی نوعی وقت تلف کردن به حساب می آید. از این رو باید
به کسانی که دلسوزانه و مشفقانه از وحدت و همگرایی این گروه سیاسی با آن
گروه سیاسی حرف می زنند گفت «سعیکم مشکور» ولی بهتر این است که برای افزایش
رضامندی مردم از نظام و فهم عمیق تر آنان از مصالح و مفاسد نظام گام
بردارند که این یکی «نقد سهل» است و آن «نسیه دشوار».
5- اما بعضی هم از
وحدت دم می زنند و منظورشان وحدت نظام با کسانی است که طینت نظام ستیز خود
را بروز داده اند! بعضی از این فتنه گران با صدور بیانیه ها و یا پیام ها
رسما سفره خود را از نظام جدا کرده اند، بعضی از سران فتنه فرزندان یا
برادران و یا احزاب خود را در صف مقدم آشوبگران خیابانی نشاندند و تا امروز
هم هیچ نشانه ای از پشیمانی بروز نداده اند و هر روز هم با توسل به حرفی و
حدیثی و رویایی تلاش می کنند تا کانونها و چهره های آشوب طلب را در وسط
میدان نگه دارند. کاملا معلوم است که حرف زدن اینها از وحدت، وحدت حول محور
نظام سیاسی نیست بلکه وحدت حول محور ادعاهای ظالمانه سران فتنه است. تکلیف
این نوع از وحدت کاملا معلوم است.
6- یک نکته مهم دیگر وحدت
اصولگرایانه و وحدت اصولگرایان است. وحدت اصولگرایانه تلاش برای حفظ وحدت
توده با نظام سیاسی است چرا که این نوع از وحدت، اساس حفظ نظام جمهوری
اسلامی به حساب می آید. این وحدت انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام(ره) را
به پیروزی رساند و آن را در طول 31سال حفظ کرده است. هر چیزی که به این
وحدت خدشه وارد می کند باید کنار گذاشته شود. یک نماینده اصولگرا یا یک
وزیر اصولگرا و یا یک قاضی اصولگرا باید همه همت خود را مصرف این وحدت
بنماید. اگر درگیرشدن مجلس و دولت سر یک لایحه و یا قانون و یا یک موضعگیری
که ممکن است اهالی یک قوه آن را ناپسند بدانند، به نگرانی مردم منجر شده و
در منظر عمومی ناپسند آید باید آن را ترک کرده و به اسم دفاع از استقلال و
یا هویت یک قوه آن را پیگیری نکنند.
اما وحدت اصولگرایان نخبه- اعم از
اشخاص و گروهها- یک ارزش مهم به حساب می آید یک جریان اصولگرا- خواه خود را
به این نام بخواند یا نخواند- نمی تواند با تکیه بر برخورداری از حمایت
بخشی از توده ها، تعامل با سایر اشخاص و یا طیف های اصولگرا را کم اهمیت
فرض کند چرا که به هرحال هر جریان یا فرد اصولگرا ترجمان تمایلات بخشی از
توده های اصولگرا به حساب می آید. از سوی دیگر در عمل اداره جامعه در تعامل
بین توده و نخبه تحقق می یابد، استانداران، فرمانداران، بخشداران،
نمایندگان مردم در مجالس (خبرگان، شورای اسلامی و شوراهای شهرستانها)،
قضات، ائمه جمعه، روسای دانشگاهها، مدارس، ادارات، ارباب رسانه ها و... همه
از طیف نخبگان هستند بنابراین پشت کردن به نخبگان اصولگرا به نام استظهار
به حمایت -بخشی یا اکثر- توده ها منطقی نیست.
7- وحدت جامعه با نظام،
وحدت نخبگان با نظام و وحدت جامعه و نخبگان به شاخص احتیاج دارد. بعضی گفته
اند مهمترین شاخص قانون است و استدلال کرده اند که اختلافات موجود در بین
قوا از عدم تمکین به قانون ناشی می شود و اگر حاکمیت قانون تحقق پیدا کند
مشکلات حل می شود. این حرف چندان ناصواب نیست تردیدی در این وجود ندارد که
بخشی از مشکلات از عدم مرجعیت قانون در رفتار برخی از مدیران ارشد یا میانی
کشور نشأت گرفته است ولی به نظر این قلم با اینکه باید بر رعایت قانون پای
فشرد و تخلف از آن را نکوهش کرد ولی از آنجا که هر قانونی تفسیربردار است و
بعضی از این تفاسیر به فلسفه قانون خاص (شأن نزول، حدود، حاکم شدن اصلی بر
اصل دیگر، مصالح و...) ارجاع داده می شود، باید به راه حل دیگری فکر کرد
که از قضا قانون آن را پیش بینی کرده و آن «ولی فقیه» است.
اگر به
رهنمودها و سیره رهبر معظم انقلاب طی 21سال گذشته نظری بیاندازیم می توانیم
اصول لازم الرعایه وحدت را در موارد زیر بربشمریم: 1- جلوی فضای اتهام زدن
به روسای قوا گرفته شود چرا که یک مسئول متهم نمی تواند با فراغ بال به
انجام وظیفه بپردازد. پرواضح است که این به معنای عدم نقد یک مقام ارشد
نیست چرا که رهبری آن را در سخنان مختلف لازم شمرده است. منظور این است که
نقد مسئول توام با هتک و هجو و ایجاد تردید درباره درستی آنچه درباره
عملکرد دستگاه تحت امر خود می گوید، نباشد. 2- از اصلی شدن مسایل فرعی و
فرعی شدن مسایل اصلی اجتناب شود. در اینجا ممکن است گفته شود، چه مسایل
اصلی و چه مسایلی فرعی اند. در پاسخ می توانیم بگوییم آن دسته از بگومگوهای
سیاسی، اقتصادی و... که رهبری بطور محوری در سخنان و پیام های خود به آن
می پردازد اصلی اند و آن دسته از بگومگوها که رهبری به آن اشاره ای نمی کند
و یا بطور محوری در سخن یا مکتوب خود به آن اشاره نمی کند فرعی است.
3-دشمن شناسی را تقویت کنیم اگر روی حرکت دشمن مطالعه کنیم می دانیم که
آنان چه تفسیری از جامعه ما ارائه می دهند، تفسیری که ما از وضع داخلی
ارائه می دهیم نباید با تصویر دشمن منطبق باشد. اگر فلان مقام مسئول در یک
کنگره تخصصی- مثلا مجلس خبرگان و یا ائمه جمعه- تصویری از اقتصاد کشور
ارائه دهد که با تفسیر دشمنان شناخته شده ای نظیر آمریکا و یا با تفسیر
سران فتنه یکی باشد او به دام دشمن افتاده و وحدت جامعه را- ناخواسته-
تضعیف کرده است. 4-ملاحظه کاری و انفعال کنار گذاشته شود. هر کسی باید در
میدان، وظیفه خود را به خوبی و به هنگام انجام دهد اگر این اتفاق بیفتد،
دشمن با یک دیوار طبیعی مواجه می گردد. 5-از فضای کار و فعالیت در کشور
مراقبت شود اگر مردم مسئولان مختلف کشور را در وسط میدان خدمت ببینند به
آینده کشور امید و اطمینان بیشتری پیدا می کنند و این به وحدت بیشتر مردم و
نظام می انجامد. 6- از گفتمان های اصیل انقلاب مثل عدالت، مبارزه با فقر و
تبعیض، مبارزه با استکبار و ظلم ستیزی مراقبت کنیم چرا که اگر گفتمان
انقلاب حاکم باشد جریانهای انحرافی نمی توانند، مصادر نظام را به نفع خود
مصادره کنند، اگر گفتمان انقلاب حفظ شود منحرفین رسوخ یافته به بدنه نظام
را دفع می کند و انقلاب شاداب باقی می ماند.
انتشار یک نامه از محسن رضایی در سایت شخصی وی که به سال 66 بازمیگردد و در آن، فرمانده کل وقت سپاه، وضعیت نامساعد تجهیزات و تدارکات را که به دولت وقت به نخستوزیری میرحسین موسوی باز میگشته، بهعنوان دلیل استعفای خود بیان میکند، موجب واکنش رسانههای حامی جریان فتنه شده، بهطوری که در ادعایی عجیب، انتشار این دو سند را بهدلیل دیدار چندی قبل رضایی با رئیسجمهور مربوط کردهاند.
به گزارش رجانیوز، جریان رسانه ای افراطیون "جرس- شرق" با انتشار مطلبی بدون ارائه مستندات و مدارک ادعا کرده اند که دیدار اخیر رضایی با رئیسجمهور برای مستندسازی در زمینه جنگ و ارتباط آن با عدم کارایی و کفایت لازم دولت موسوی بوده است.
رضایی در مورد انتشار دو سند مذکور که یکی از آنها نامهای به یادگار امام(ره)، حاج احمد آقا خمینی بوده است؛ مینویسد که وضعیت نامساعد تجهیزاتی، تدارکاتی و ضعف پشتیبانی مسئولین کشور از جبهههای جنگ در سال 65 (درست در شرایطی که ما درصدد آن بودیم با ادامه عملیاتهای بزرگ و کمرشکن، رژیم بعث صدام را به زانو درآوریم)، و پیگیریهای بینتیجه من در برطرف کردن این مشکلات، در نهایت مرا وادار به انجام عملی ناخواسته کرد تا در اردیبهشت ماه 1366 طی نامهای به محضر حضرت امام(ره) با ذکر مشکلات، استعفای خود را از فرماندهی کل سپاه تقدیم نمایم.
من در نامه خود به حضرت امام(ره)، هشدار داده بودم که اگر فکری برای برطرف کردن این مشکلات نشود و کل کشور در حمایت از جبههها و جنگ بسیج نگردد، عراق با درک این ضعفها و محدودیتهای ما، به زودی به حملات جدید و گستردهای در تمامی جبههها دست خواهد زد که در نتیجه آن، ما ضربات سختی میخوریم و تأکید کرده بودم اگر در این جهت کاری نشود، آسیبهای جدی به کشور وارد خواهد آمد.
که متأسفانه این پیشبینیها درست از آب درآمد و حملات ارتش بعث به مواضع ما صورت گرفت.
البته حضرت امام(ره) این استعفا را که در اوایل اردیبهشت 1366 نوشته شد، نپذیرفتند و فرمودند شما همچنان به کارتان ادامه دهید و من هم تذکر لازم را به مسئولین کشور در این زمینهها خواهم داد.
در نامه رضایی به حاج سید احمد خمینی در تاریخ 29/2/1366 که پس از استعفای وی از فرماندهی کل سپاه نوشته شده، آمده است:
بسمه تعالی
برادر ارجمندم؛ حضرت حجت الاسلام جناب آقای حاج سید احمد خمینی (زید عزه)
با اهداء تحیت؛
اکنون که علیرغم مقاومتهای زیاد در مقابل مشکلات و نارساییهای میدان نبرد (که عمدتاً ناشی از افراد و عوامل داخلی جامعه و مسئولین کشور بوده اند)، مجبور به استعفا از مسئولیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شده ام، لازم می دانم از زحمات جنابعالی در حمایت از نیروهای انقلاب اسلامی بالاخص رزمندگان جان بر کف حزب اللهی کشور (و علی الخصوص در عملیات والفجر 8 و کربلای 5) تشکر و قدردانی کنم.
امیدوارم نسلهای آینده انقلاب، چهره های وفادار به امام و اصول مبنایی انقلاب اسلامی را فراموش نکرده و به آنان وفادار باقی بمانند.
برادر شما - محسن رضایی
9/2/1366
رضایی 23 سال پس از نگارش این نامه، در گفتگو با خبرنگار rezaee.ir در مورد
این سند میگوید:
وضعیت نامساعد تجهیزاتی، تدارکاتی و ضعف پشتیبانی مسئولین کشور از جبهه های
جنگ در سال 65 (درست در شرایطی که ما درصدد آن بودیم با ادامه عملیاتهای
بزرگ و کمرشکن، رژیم بعث صدام را به زانو درآوریم)، و پیگیریهای بی نتیجه
من در برطرف کردن این مشکلات، در نهایت مرا وادار به انجام عملی ناخواسته
کرد تا در اردیبهشت ماه 1366 طی نامه ای به محضر حضرت امام(ره) با ذکر
مشکلات، استعفای خود را از فرماندهی کل سپاه تقدیم نمایم.
من در نامه خود به حضرت امام(ره) که متن کامل آن به زودی و برای اولین بار
در کتاب «پایان جنگ» (که در حال تدوین نهایی آن هستم و به زودی منتشر می
شود) آورده خواهد شد، هشدار داده بودم که اگر فکری برای برطرف کردن این
مشکلات نشود و کل کشور در حمایت از جبهه ها و جنگ بسیج نگردد، عراق با درک
این ضعف ها و محدودیت های ما، به زودی به حملات جدید و گسترده ای در تمامی
جبهه ها دست خواهد زد که در نتیجه آن، ما ضربات سختی می خوریم و تأکید کرده
بودم اگر در این جهت کاری نشود، آسیب های جدی به کشور وارد خواهد آمد.
که متأسفانه این پیشبینیها درست از آب درآمد و حملات ارتش بعث به مواضع ما صورت گرفت.
البته حضرت امام(ره) این استعفا را که در اوائل اردیبهشت 1366 نوشته شد، نپذیرفتند و فرمودند شما همچنان به کارتان ادامه دهید و من هم تذکر لازم را به مسئولین کشور در این زمینه ها خواهم داد.
که در اجرای دستور حضرت امام(ره)، به طراحی عملیاتهای سال 66 در جنوب و غرب کشور پرداختیم.
حال که بیست و سه سال از آن تاریخ می گذرد، می توانیم در هفته دفاع مقدس، بخشی از اسناد آن موقع را در اختیار افکار عمومی قرار دهیم. از جمله این اسناد، نامه ای است که پس از استعفای اردیبهشت 66 خطاب به یادگار حضرت امام(ره) مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی نوشتم و اکنون (در مهر ماه 89) منتشر می شود.
جریان فتنه که بهدنبال مصادره شهدای سرافراز جنگ بهنام حامیان اعتقادی خود است، قصد سرپوش گذاشتن بر روی ضعفهای عمده و اساسی دولت آقای موسوی در زمان جنگ دارد و انتشار هر سندی در این زمینه را بهنحوی به اتفاقات سیاسی کشور گره میزند.
در عین حال، شخص موسوی نیز نسبت به بازخوانی مدیریت ضعیف دولت وی در دوره جنگ بهویژه در سال آخر که پشتیبانی و لجستیک آن برعهده بهزاد نبوی و مسوولیت تبلیغات با خاتمی بود، حساس و آسیبپذیر است، بهطوری که به مصاحبهی محسن رفیقدوست در سالروز پذیرش قطعنامه و ویژهنامه رمز عبور روزنامه ایران در این زمینه واکنش عصبی نشان داده بود.