شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

بیخود شلوغ نکنید کله گنده های سبز می گویند تقلب نشده !

  

در پی اعتراض محافل ضدانقلاب به اکبر گنجی، وی تحلیل مجددی در رد ادعای پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات سال 88 منتشر و به برخی فعالان تندروی جبهه اصلاحات استناد کرد. گنجی هفته گذشته ضمن تأیید بر اینکه، جنبش سبز قابل تعریف نیست، تصریح کرده بود طبق نظرسنجی های اصلاح طلبان هم آرای احمدی نژاد در سراسر کشور بیش از موسوی بوده است.
گنجی که سال گذشته از سوی مهاجرانی به عنوان یکی از 5 عضو اتاق فکر (!؟) جنبش سبز در خارج کشور معرفی شده بود، در پاسخ به اعتراض های مطرح شده نوشت: هویت سبز را نمی توان با مدعای پیروزی موسوی در انتخابات برساخت. این مدعا بلا دلیل است. پیامد منفی چنان تلقی این است که هر کس این باور را ندارد، «ناسبز» است بلکه حتی سبزهایی وجود دارند که به صراحت تقلب در انتخابات را انکار می کنند از جمله تاج زاده و رمضان زاده و بهزاد نبوی و خاتمی و مجمع محققین و مدرسین، و نمایندگان موسوی و کروبی در دیدار با رهبر.
وی آنگاه با فهرست کردن اظهارات گسترده افراد یاد شده در رد تقلب می نویسد: تاج زاده در ویدئوی منتشره به صفایی فراهانی می گوید «برای بنده که تجربه انتخابات را دارم، می دونم که تقلب نشده. ممکنه یکی دو میلیون عقب جلو بشه ولی ما نتیجه انتخابات رو باختیم». او تجربه برگزاری انتخابات را دارد. تاج زاده یک زندانی سیاسی شجاع است که هر هفته بیانیه های سیاسی جدید علیه زمامداران صادر می کند. او از نزدیک با ساز و کار انتخابات آشناست. اگر از نظر او موسوی در انتخابات پیروز شده بود، یک بار آن را با ذکر دلایل بیان می کرد تا مدعای پیروزی موسوی موجه شود. عبدالله رمضان زاده هم سخنگوی دولت خاتمی و قائم مقام جبهه مشارکت است و تقلب در انتخابات را انکار کرده و می گوید «قبل از انتخابات هم گفتم هر وقت مشارکت مردم به حداکثر برسد، تقلب غیرممکن است و مشارکت در این دوره هم بسیار بالا بود». رمضان زاده هم انسان شجاعی است که از هیچ یک از آرمان و مدعیات اصلاح طلبان و سبزها دست بر نداشت.
گنجی هم چنین با استناد به بهزاد نبوی می نویسد: سخنان بهزاد نبوی در کیفرخواست هم قابل توجه است. همه می دانند او فرد بسیار شجاعی است. به مرخصی هم آمد و تاکنون مدعای بیان شده از سوی خود را تکذیب نکرده است آنجا که می گوید « ما هیچ سندی دال بر وجود تقلب نداشته ایم اما من ] با اعلام این موضوع[ به آقای موسوی خیانت نمی کنم».
این عنصر فراری همچنین با استناد به سخنان الویری و بهشتی (نمایندگان کروبی و موسوی) در حضور رهبرانقلاب تصریح کرد: نماینده موسوی هیچ دلیلی مبنی بر وقوع تقلب در انتخابات ارائه نمی کند، چه رسد به پیروزی موسوی. الویری هم از اشکالات و تخلفات گفته است.
وی آنگاه به ارزیابی « گروه تحلیل نظرسنجی های سبزها» استناد کرد و نوشت: آقایان عباس عبدی، محسن گودرزی، حسین قاضیان و محمد فاضلی مسئول تحلیل نظرسنجی ها از سوی سبزها بودند. نتیجه کار آنها همان است که از سوی حسین قاضیان در سخنرانی ونکوور بیان شد تحلیل نظرسنجی های آنها هیچ دلیلی دال بر پیروزی میرحسین موسوی ندارد. بر مبنای تحلیل آنها از نظرسنجی ها، در سراسر کشور، محمود احمدی نژاد با اندکی رای از موسوی پیش بود، اما در تهران موسوی از احمدی نژاد جلو افتاد. نتایج تحلیل های این گروه از دو جهت اهمیت دارد. اولا: اینها متخصص نظرسنجی هستند. نتایج به دست آمده از نظرسنجی های آنها در انتخابات ریاست جمهوری سال های 76 و 80 بهترین تایید عملکرد آنان است. ثانیاً: این کار را رسماً برای ستاد آقای موسوی و آقای کروبی انجام می دادند.
گنجی در پایان ضمن استنادهای مشابه به اظهارات موسوی، کروبی و مجمع محققین نوشت: بقا و دوام سبز بودن به باور این مدعا نیست که موسوی پیروز انتخابات است. نمی توان ابتدا مدعی شد که «سبز» همه نظرات و گرایش های مختلف و متفاوت را در برمی گیرد و چند دقیقه بعد به «شدت» اعتراض کرد که چرا کسی گفته است که مدعای پیروزی موسوی در انتخابات ریاست جمهوری بلادلیل است و هویت سبزها براین اساس ساخته نمی شود. به نظر من حتی یک دلیل هم برای پیروزی موسوی وجود نداشته و ندارد. اگر موسوی 20 میلیون و کروبی 7 میلیون رای آورده اند این 27 میلیون نفر کجا هستند؟ چرا فقط در تهران نارضایتی بود و رژیم چگونه می تواند آن 27 میلیون نفر را سرکوب کند. اگر به ادعای ما احمدی نژاد دست کم 13 میلیون رای آورده از کجا آورده؟ از کجا معلوم احمدی نژاد دیگری در پستو نباشد و به همین شیوه 8 سال سوار کار شود؟ چرا میلیون ها نفر به چنین فردی رای می دهند؟ از این پرسش ها نمی توان گریخت.

کشیش یک کلیسا در آمریکا که متوجه شده بود، مستخدم کلیسا سیگارهای او را کش می رود او را در جایگاه اعتراف نشاند و از او پرسید؛ چه کسی سیگارهای کشیش رو می دزده؟ مستخدم گفت؛ صدای شما را نمی شنوم. و کشیش برای مچ گیری به او گفت حالا تو جای من بنشین و خودش روی صندلی اعتراف نشست. مستخدم پرسید، این کدام کشیش است که مرغ های همسایه را می دزد؟! و کشیش گفت؛ راست میگی! اصلاً صدا نمی آید!

وقتی پاچه خوار معاویه ادعا می کند که ابوذر است!

توهم «ابوذر» بودن از بهاءالله مهاجرانی و کدیور افندی به کروبی هم سرایت کرد.
کروبی در دیدار چند روزنامه نگار زنجیره ای با اشاره به این گفته که «اگر رهبری نبود، برخی یاران انقلاب، انقلاب را منحرف می کردند» اظهار داشت: من فکر می کنم منظور گوینده بیشتر به آقای هاشمی و بنده است. اینها می خواهند افرادی را از تاریخ انقلاب حذف کنند در حالی که این افراد در هر صفحه ای از تاریخ انقلاب که باز کنند، حضور دارند. البته بنده معتقدم از این اظهارات می شود 2 برداشت نمود. اول اینکه یاران انقلاب در جریان حوادث سخت پس از آن کم آوردند و از ادامه راه آن ناتوان شدند، مانند طلحه و زبیر در صدر اسلام! دومین برداشت از این سخن این است که اکنون سرنوشت کشور به دست نامحرمان و نااهلان افتاده و یاران انقلاب در مقابل این انحراف از جمهوریت و اسلامیت، ایستادگی کرده اند. مانند ابوذر غفاری! حالا مردم باید قضاوت کنند که کدام برداشت از این سخن درست است.
فارغ از نبوغ منحصر به فرد کروبی در مقایسه خود با آقای هاشمی رفسنجانی که مشابه آن در ادعای همزمان تقلب از سوی وی در کنار موسوی رخ داد (نسبت 330هزار رأی به 13 میلیون)، جا دارد از نامزد ناکام آرای باطله پرسیده شود اولا آیا هر کس که نامش در اوراق تاریخ ماند، نشانه سلامت و انقلابی گری اوست. یعنی مثلاً نام یزید و عمرسعد و شمر و مروان و ولید که در تاریخ مانده سند حقانیت آنهاست؟ ثانیاً آیا غیر از این است که ابوذر در برابر اشرافیگری و غارتگری فاسقان و فاسدانی چون ولید و مروان و... ایستاد و جان گرامی خود را بر سر این راه گذاشت، حال آن که شما یک قلم کوچک سابقه رفاقت با مفسد و غارتگری چون شهرام جزایری را دارید که چند صد میلیون پول بی زبان را در حلقوم شما ریخت. ابوذر اسوه تواضع و راست گویی بود و شما مجسمه شهرت طلبی و جاه طلبی ولو به قیمت دروغ بافی و با منطق دروغ هر چه بزرگ تر، جالب توجه تر! در تیم و ستاد و حامیان شما از طرفداران نامزدی هم جنس گرایان و بهائیان -سحرخیز و عبادی و کدیور- پیدا می شود تا غارتگران اقتصادی و مفسدان سیاسی فراری. ابوذر هم بعد از رحلت پیامبر(ص) هرگز به آرمان های آن حضرت و جانشینش خیانت نکرد و شما، نامه ذلت بار و شرم آلود به شیخ مطرود امام و آلت دست منافقین ننوشتید که نوشتید، علیه ولایت فقیه-بنیان فکری امام- موضع نگرفتید که گرفتید، با گروهک های گوناگون ضدانقلاب و ضداسلام ائتلاف نکردید که کردید، به خاطر خیانت ها به جبهه مسلمین از نشان دارترین دشمنان اسلام و سران جبهه استکبار، آفرین و مرحبا نگرفتید که گرفتید.
آقای کروبی فکر نمی کنید که ابوذر را با عبدالله بن ابی و ابوسفیان و معاویه و ولید یا اشعث بن قیس و ابوموسی اشتباه گرفته اید؟!

اگر این سؤال را از او بپرسی، احتمالا به روال مناظره های تلویزیونی اش در دوران انتخابات، خواهد گفت؛ عرض شود که بله! منظور بنده هم، همین بود!

وزارت خارجه اسرائیل از عصبانیت به همه بدوبیراه گفت !

با وجود سپری شدن چند روز از سفر دکتر احمدی نژاد به بیروت و استقبال بی سابقه مردم و مقامات لبنانی، وزارت خارجه رژیم صهیونیستی همچنان به شدت عصبانی است.
ارگان رسمی این وزارت در تحلیلی خشم آگین به قلم منوشه امیر نوشت: ما خامنه ای و احمدی نژاد را مسئول این تراژدی نمی دانیم، بلکه انگشت اتهام را به سوی آمریکا و اروپا و برخی کشورهای عرب دراز می کنیم. نتانیاهو راست می گوید که این فاجعه است ولی چه کسی مسئول آن است؟ آیا مردم لبنان با دست خویش می خواهند خودکشی کنند؟ و یا این ندانم کاری های دولت های میانه رو عرب و بی کفایتی آمریکا و اهمال کاری اروپاست. تقصیر متوجه عربستان و اردن و مصر است که اهل تسنن را تنها گذاشتند و متوجه آمریکا و اروپاست که مسیحیان مارونی را تنها گذاشتند.
منوشه امیر در حالی که تظاهر به حمایت از اهل تسنن لبنان می کرد، کنترل خود را از دست داده و با لحنی آشفته و عصبانی نوشت: روزگاری لبنان عروس خاورمیانه محسوب می شد. آیا این ترقی مرهون شیعیان لبنان بود که فقیر و درمانده بودند؟ یا به خاطر گروه اهل تسنن که هنوز تعصب دینی و خرافه گرایی بر اندیشه های آنان سنگینی می کرد؟ هیچ کدام؟ مارونی ها! امروز همان مارونی ها از ترس و برای حفظ موجودیت خود (!؟) دست دشمن خویش را فشرده است. رئیس جمهور مسیحی لبنان امروز با آیین کامل تشریفاتی از احمدی نژاد استقبال می کند، البته این پذیرایی چندان هم گرم نبود(!) حتی سمیر جعجع مارونی و دشمن سوگند خورده حزب الله هم به ملاقات احمدی نژاد می رود. این تقصیر و کوتاهی کشورهای غربی است که در برابر سرکوب مسیحیان در لبنان و نوار غزه واکنشی نشان نمی دهد و ساکت است. این نتیجه بی کفایتی سران میانه رو عرب است.
همزمان با این موضع سایت وزارت خارجه اسرائیل، هفته نامه آمریکایی تایم در تحلیلی نوشت: سفر رئیس جمهور ایران، توانست همه محاسبات واشنگتن و هم پیمانانش را به هم بزند. ایران نشان داد تمام تلاش های دولت آمریکا در راستای مغلوب کردن ایران و متحدانش شکست خورده و توازن قدرت منطقه ای چنان به هم خورده که حتی دست های عرب هم پیمان آمریکا را هم عملاً به پذیرش نقش تأثیرگذار ایران در منطقه واداشته است.
تایم اضافه کرد: سفر احمدی نژاد را می توان جشن پیروزی برای شکست استراتژی آمریکا در منطقه نیز قلمداد کرد. آمریکا از زمان بوش امیدوار بود با حمله به عراق و حملات اسرائیل به لبنان و غزه بتواند مقتدرانه، پیروز جنگ علیه ایران و متحدان آن باشد اما نفوذ ایران در هر یک از این سه نقطه به مراتب قوی تر از گذشته شده است.
تایم نوشت: آمریکا نتوانست دولت لبنان را برای امتناع از استقبال احمدی نژاد و لغو سفر وی مجاب کند و در مقابل نه تنها ده ها هزار لبنانی بلکه میشل سلیمان و سعد حریری از او رسماً استقبال و پذیرایی کردند. این سفر با تأکید بر اهمیت اتحاد و پرهیز از تفرقه طراحی شده بود.
لس آنجلس تایمز هم معتقد است «سفر احمدی نژاد باعث به رسمیت شناخته شدن بیشتر قدرت ایران در منطقه از سوی آمریکا می شود همچنان که احترام جریان 14 مارس - مورد حمایت عربستان سعودی- را جلب می کند.»
مجله آمریکایی آتلانتیک با اشاره به استقبال گسترده مردم لبنان تأکید کرده است «سفر احمدی نژاد نشان داد که نسل جوان تر لبنان، به فرهنگ مقاومت رو کرده است».

حلقه لندن افتضاح تازه راگردن چه کسی می اندازد؟!

جعل نامه به اسم رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران از سوی باند «مهاجرانی- کدیور- مهدی هاشمی» آن قدر ناشیانه و رسوا بود که صدای اعتراض محافل ضدانقلاب را هم بلند کرد.
سایت جرس با این اقدام ناشیانه کوشیده بود چنین القا کند که رئیس قوه قضاییه مخالف مجازات فتنه گران است! و این در حالی است که آیت الله آملی لاریجانی بارها و با قاطعیت، هم بر مجازات فتنه گران سیاسی و هم برخورد با فتنه گران و سوءاستفاده کنندگان اقتصادی تاکید کرده است. حلقه لندن که به شدت از رئیس قوه قضاییه عصبانی است با اقدام اخیر تلاش کرد به ترور شخصیت ایشان بپردازد.
سایت خودنویس در واکنش به اقدام جرس و از قول یک تحلیلگر مقیم نیویورک نوشت: نامه منسوب به صادق لاریجانی نمی تواند به دلایل مختلف واقعیت داشته باشد و به دلایل مختلف نامه منتشره در جرس جعلی است. آقای خامنه ای در موارد متعددی، تعیین تکلیف امور قضایی مهم، از جمله بررسی وضعیت دانشگاه را به لاریجانی داده است. به دنبال پاسخ تند لاریجانی به سخنان یکی از اعضای هیئت امنای دانشگاه آزاد، احتمال واکنش به شکل جنگ روانی وجود دارد. ]مهدی هاشمی پیش از فرار از کشور رئیس دفتر هیئت امنای دانشگاه و متهم به سوءاستفاده از اموال این دانشگاه بود.[
سایت ضدانقلابی خودنویس اضافه می کند: در دوران لاریجانی سرکوب کم نشده و قوه قضاییه مجری بسیاری از فشارهای حکومتی است. به کارگماردن محسنی اژه ای بر مسند دادستانی، نشان از اعتقاد رئیس قوه قضاییه به ادامه روال سخت گیرانه دارد. همچنین وقتی رئیس قوه قضاییه گفته است که «پرونده سران فتنه برای محاکمه کامل است اما باید کمی تامل کنیم و این تامل به دلیل مصلحتی است که قوه قضاییه درنظر دارد»، پس عملا موضع گیری وی با محتوای نامه جرس همخوانی ندارد چرا که سخنان مورد اشاره از آملی لاریجانی، نشانی از مشکل وی با ساختار حاکمیت ندارد.
خودنویس می نویسد: با توجه به سابقه جنگ روانی ضد حاکمیت در طول یک سال اخیر و انتشار مطالبی درباره سرمایه های خانوادگی و املاک رهبری که حتی از سوی منتقدان نظام هم رد شده، می توان حدس زد که علاوه بر این نامه، نامه های دیگری هم در آینده منتشر شود که نمی توان به آنها اعتماد کرد.
کیهان یادآوری می کند رسوایی ها و دروغ بافی های باند کدیور- مهاجرانی به افتضاح اخیر خلاصه نمی شود. همچنان که سایت جرس 14شهریورماه امسال هم پس از علنی شدن دروغ آشکارش در انتشار جعلیاتی به نام گزارش مشروح دیدار عبدالله نوری و کروبی، مجبور شد ادعا کند «کلیه جزئیات این گزارش منتشر شده (که بالغ بر 31سطر تایپی فشرده بود زائیده ذهن خلاقخبرنگاران جوان) بوده و تماس تلفنی آقای نوری با آقای کروبی بیش از یکی دو دقیقه نبوده است. جرس از دوستان خبرنگار تقاضا می کند ذهنیات خود را با واقعیات مخلوط نکنند»!
معلوم نیست بهاءالله مهاجرانی و کدیور افندی این بار می خواهند افتضاح خودبار آورده را به گردن چه کسی بیندازند؛ حکایت مردی که کار زشتی را در حضور جمع مرتکب شد و بلافاصله در گوش کودکی که کنار وی نشسته بود، زد!

دون کیشوت فراری برجک جریان نفاق و سران فتنه را پراند !

اکبر گنجی با سخنان اخیر خود درباره آشفتگی هویتی و تشکیلاتی جنبش سبز و تاکید بر اینکه رأی موسوی در نظرسنجی های انتخاباتی از احمدی نژاد کمتر بود، آب به لانه اپوزیسیون گرفت.
وی هفته گذشته طی سخنانی تصریح کرده بود جنبش سبز فاقد تشکیلات، هویت و هدایت مشخص است و به این معنا اساساً «جنبش اجتماعی» نیست و اگر بخواهد تعریف شود، نیروهای باقی مانده آن هم دچار ریزش می شوند. این ضد انقلاب فراری همچنین به استناد نظرسنجی های انجام گرفته - از جمله موسسه نظرسنجی وابسته به حسین قاضیان از عناصر نزدیک به حزب مشارکت- تاکید کرده بود رأی موسوی در سراسر کشور از احمدی نژاد پایین تر بود و او فقط در تهران و در 10 روز آخر از احمدی نژاد پیش افتاد.
این سخنان که به معنای دروغ و بی پایه بودن تحرکات یک سال گذشته فتنه گران بود، با اعتراض ها و واکنش های تند در محافل انقلاب مواجه شد. چندان که علی کشتگر از سران گروهک منحله فدائیان خلق که اکنون ژست لیبرال-دموکراسی به خود گرفته، در سایت گویانیوز گنجی را متهم به تفرقه افکنی در میان اپوزیسیون کرد.
کشتگر نوشت: جنبش سبز جبهه ای از عناصر مردد و مسئله دار نظام و نیز کسانی که هنوز در توهم اصلاح جمهوری اسلامی هستند شروع می شود و تا طرفداران جدایی دین از سیاست و سکولاریسم امتداد می یابد. این جنبش در اعتراض به تقلب بود و معلوم نیست در این شرایط چرا آقای گنجی این شبهه را القا می کند که آرای احمدی نژاد بیش از موسوی بوده است.
وی با عصبانیت می افزاید: طبق تحلیل گنجی، آنها که به خیابان آمدند و گفتند رأی من کو، بیهوده و به غلط احساس غبن و خیانت می کردند و برای حمایت از نامزدی که در سراسر ایران کمتر از احمدی نژاد رأی آورده بود، به خیابان آمدند. وقتی مخالفان، مسئله تقلب را مهم ترین ادعای خود کرده اند، منظور گنجی از این حرف ها چیست؟... حالا 16 ماه پس از آن اتفاقات، کشف می شود که رأی احمدی نژاد از موسوی بیشتر بوده است. گویی همان گونه که روزنامه کیهان بارها نوشته، موسوی که در ساعات پایانی رأی گیری خود را برنده قطعی انتخابات اعلام کرد، دچار توهم شده بود و تحت تاثیر آمار و اطلاعات دروغینی که از منابع مشکوک به او می رسید، قرار داشت.
این گروهکی ورشکسته با اذعان به اینکه «ما طرفدار تحریم انتخابات بودیم اما مردم به طور گسترده در انتخابات شرکت کردند» می نویسد: باید به نقد تحلیل های خود بنشینیم نه آن که یکی به نعل و یکی به میخ بزنیم. اینکه موسوی بیش از احمدی نژاد رأی داشته و حکومت آرای وی را به حساب احمدی نژاد گذاشته، مهم ترین بخش از ادعانامه جنبش بود. چرا آقای گنجی این ادعا را زیر سوال می برد؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟»!
یادآور می شود موسوی و فتنه گران همسو با وی در روز رأی گیری (22 خرداد 88) مدعی شده بودند براساس آرای ریخته شده در صندوق ها قریب 30 میلیون رأی به دست آورده اند اما هنگامی که قرار شد برای رسیدگی به ادعای تقلب، 10 درصد صندوق ها به طور تصادفی بازشماری شود، همین حضرات با علم به اینکه واقعیت انتخاب مردم چیست - و براساس پروژه از پیش طراحی شده آشوب و به هم زده قواعد دموکراسی- اعلام کردند حاضر به پذیرش بازشماری نیستند و اردوکشی خیابانی و گردن کلفتی و دیکتاتوری را با حمایت آمریکا و برخی دولت های اروپا جایگزین تسلیم در برابر جمهوریت و قانون کردند.
پیش از این محمدعلی ابطحی معاون خاتمی تصریح کرده بود که تقلب، صرفاً اسم رمز آشوب بود و تقلب معنا نداشت. همچنین ویدئویی از تاج زاده در اینترنت منتشر شده که او خطاب به صفایی فراهانی و رمضان زاده می گوید «برای بنده که تجربه انتخابات رو دارم، می دونم که تقلب نشده. ممکنه یکی دو میلیون عقب جلو بشه ولی ما نتیجه انتخابات رو باختیم. حالا به جای 25 میلیون و 14 میلیون، شده باشه 24 میلیون و 15 میلیون مثلاً. ما انتخابات رو باختیم».

انتقاد هاشمی رفسنجانی از جفای اطرافیان منتظری به سیداحمد خمینی

هاشمی رفسنجانی ضمن انتشار خاطرات خود، مقصر جلوه دادن حاج سیداحمد خمینی(ره) در زمینه ناراحتی حضرت امام از آقای منتظری را «جفاکاری» توصیف کرد. به تازگی احمد منتظری- به روال دیگر اعضای باند مهدی هاشمی- ادعا کرده بود حاج سیداحمد خمینی باعث به هم خوردن این رابطه شده است.
هاشمی رفسنجانی در ذکر خاطرات مربوط به 22 مهر ماه 1365می نویسد: مقصر جلوه دادن حاج احمد آقا در تلخی روابط امام و آقای منتظری جفاکاری است... آقای ] مرتضی[ بنی فضل تلفنی از قم مسئله آقای منتظری، قطع ملاقات ها و پخش خبر و ناراحتی طلبه ها را گفت و از من برای حل مشکل استمداد کرد. احمد آقا از اینکه بعضی ها او را مقصر معرفی کرده اند و به دروغ مانع ملاقات آقای منتظری با امام معرفی کرده اند و... اظهار ناراحتی کرد، حق دارد، چون بیشترین تلاش را برای اعتبار آقای منتظری دارد. ساعت 3 بعدازظهر به طرف قم حرکت کردم. نزدیک غروب به منزل آقای منتظری رسیدیم. کمی پشت در معطل شدیم. ظاهر این بود که ایشان مصمم بوده کسی را نپذیرد ولی در مقابل حضور من، ناچار پذیرفتند. گفتند آقای ] ابراهیم[ امینی را نپذیرفته اند. تا ساعت 9 شب با ایشان بودم. پس از صرف شام به تهران برگشتم. آقای سیدهادی ] هاشمی[ هم در مذاکرات شرکت داشت. ایشان از دستور امام در خصوص تعقیب گروه سیدمهدی هاشمی رنجیده اند و دستور امام به اینکه دیگر عفو زندانیان با آقای منتظری نباشد، کار را بدتر کرده و مخصوصاً شیوه ابلاغ که به واسطه افرادی مثل آقای محمدی گیلانی و ] سیدمحمد[ ابطحی و شورای عالی قضائی که برای ایشان قابل توجیه نیست.
هاشمی می افزاید: «آقای منتظری به خط 3 خیلی بدبین بودند و به خصوص از احمد آقا گله می کردند. من شرحی از اقدامات و مذاکراتمان را با امام برای تعدیل قضیه گفتم. از احمدآقا دفاع کردم. از خود من هم گله داشتند که کمک لازم را نکرده ام. بالاخره مسئله حل نشد.»
یادآور می شود باند مهدی هاشمی به خاطر ترور و قتل چند تن از مخالفان فکری خود که حتی بعضاً در حد «آیت الله» بودند، و همچنین اختلاف افکنی میان مسئولین، نفوذ دادن گروهک ها و منافقین به بیت آقای منتظری و انتشار شب نامه علیه مسئولان به دستور امام تحت تعقیب قرار گرفتند. مهدی هاشمی در زمان شاه و در زندان جذب ساواک شده بود.

سبد آرزوها !

 

گام نهادن در یک فرایند جدید مذاکراتی با غرب -که احتمالا به زودی رخ خواهد داد- بدون مطالعه دقیق تجربه گذشته و استخراج درس های کلیدی آن، دارای مخاطرات بزرگی است. اگر فرض کنیم ایران مذاکره را برای مذاکره نمی خواهد، که دقیقا همینطور است به این دلیل که ایران استراتژی خود را «دست یابی به راه حل» قرار داده نه «خرید زمان»، آن وقت درس آموختن از گذشته اهمیتی صدچندان پیدا می کند چرا که تجربه 7 سال مذاکره هسته ای به خوبی نشان داده برخی از طرف های مذاکراتی ایران اصلا نمی خواهند مسئله حل شود و برخی دیگر راه حلی برای آن در نظر می گیرند که معنایی جز پاک شدن صورت مسئله ندارد. به طو رمشخص آمریکایی ها در پی آن هستند که انتهای مذاکرات با ایران ایجاد رویه ای جدید در مناسبات بین المللی باشد که با نفی تمامی معانی صلح آمیز غنی سازی اورانیوم، آن را صرفا به مثابه «بخشی از مسیر سلاح» تعریف و لذا ممنوع می کند. در نتیجه، برای آمریکا تا زمانی که توان تحمیل چنین موضوعی را به ایران ندارد، بهترین حالت آن است که مذاکرات را آنقدر کش بدهد تا شاید امکان آنچه می خواهد فراهم شود. مورد دیگر مربوط به روس هاست. رویه روس ها در 5 سال گذشته -از سال 2006 به این سو- همواره این بود که تلاش کند هیچ کدام از دو طرف (ایران و آمریکا) برنده نباشند. خاصیت این وضعیت برای روس ها این است که می توانند به چانه زنی با هر دو طرف بپردازند و از هر دو طرف بابت انعطاف هایی که به خرج می دهند -یا نمی دهند- امتیاز مطالبه کنند. به این ترتیب، روس ها هم درکش پیدا کردن موضوع نفع دارند و تا همین جا توانسته اند از طریق «بازی در گسل های مذاکراتی» برخی از مهم ترین مسائل خود را با غرب را اگر نگوییم حل کنند، لااقل مسکوت بگذارند.
تحت این شرایط و تا زمانی که موقعیت طرفین به طور راهبردی تغییر نکند، انتظار دست یابی به راه حل و متقاعد شدن همه بازیگران به اینکه این بازی دیگر تمام شده، کار آسانی نخواهد بود. با این حال به نظر می رسد نشانه هایی هست که تغییراتی در این روند طولانی در حال وقوع است.
پس از حوادث سال 88 در ایران، آمریکا، چنانکه پیش از این به تفصیل گفته ایم، راهبرد «ترکیب گزینه ها» را در مقابل ایران در پیش گرفت. پیش فرض این راهبرد آن است که 1- هیچ راهبرد تک گزینه ای قادر به تاثیر بر ایران، آنطور که غرب می خواهد، نیست. معنی این جمله آن است که آمریکا پذیرفته ایران نیرومندتر از آن است که بتوان محاسبات استراتژیک آن را صرفا با اعمال -ولو قدرتمند- یک گزینه مانند تحریم یا ایجاد ناآرامی داخلی در کوتاه مدت تغییر داد. 2- پیش فرض دوم آن است که غرب احساس می کند در موقعیتی است که گزینه های مختلفی علیه ایران در اختیار دارد یا به عبارت بهتر سبد گزینه های آن خالی نیست. تحت این شرایط، آمریکایی ها به این تحلیل رسیدند که بهتر است به جای استفاده از یکی از این گزینه ها، ترکیبی از همه آنها را با هم به کار بگیرند. کدهایی وجود دارد که نشان می دهد نتیجه تیم مسئول پرونده ایران در دولت اوباما به این تحلیل رسید که در پیش گرفتن یک استراتژی ترکیبی می تواند اولا باعث شود که گزینه های مختلف همدیگر را تقویت کرده و بر تاثیر یکدیگر بیفزایند و ثانیا تنها در صورتی که چند اهرم فشار همزمان بر ایران فشار بیاورد، این احتمال وجود دارد که ایران بازنگری در محاسبات خود راجع به برنامه های هسته ای و منطقه ای اش را آغاز کند!
کل آنچه را که از بهار 88 به این طرف در محیط امنیت ملی ایران بویژه در بحث هسته ای رخ داده می توان با این مدل توصیف کرد. ابتدا با استفاده از روش های رسانه ای، اطلاعاتی و مالی فتنه ای سیاسی در داخل ایران ایجاد شد، بعد ابزارهای سیاسی، اطلاعاتی، مالی و دیپلماتیک به کار گرفته شد تا این فتنه در زمانی کوتاه هر چه نیرومندتر شود. به محض اینکه سرویس های اطلاعاتی غربی به این نتیجه رسیدند فتنه داخلی در ایران برای تیره کردن روابط مردم با نظام در ایران بی تاثیر بوده است، اعمال تحریم های جدید در دستور کار قرار گفت. درست است که غربی ها همواره با ریاکاری و حتی باید گفت بی چشم و رویی ادعا کرده اند که در تحریم ها نظام را هدف گرفته اند نه مردم را، با این حال نگاهی ساده به محتوای تحریم ها نشان می دهدکه هدف اصلی مردم ایران بوده اند. این البته عجیب هم نیست چرا که آمریکا یی ها و صهیونیست ها تا امروز هم بارها گفته اند مشکل اصلی در ایران مردم ایران هستند و همه انرژی که در پس استراتژی مقاومت نظام جمهوری اسلامی وجود دارد از ایمانی نشأت می گیرد که در جان های تک تک مردم جای گرفته است. فتنه88 در آغاز این توهم را برای غرب بوجود آورد که توان تدبیر متقابل نظام و انگیزه مقاومت مردم ایران در مقابل فشار خارجی همزمان کاهش پیدا کرده است. به تعبیر یکی از استراتژیست های صهیونیست در کنفرانس سال گذشته هرتزلیا، غرب به این نتیجه رسیده بود که «نظام در ایران درست تصمیم نمی گیرد، مردم هم درست عمل نمی کنند». این نوع نگاه به وضع داخلی ایران، باعث شد غربی ها در کنار گزینه ایجاد ناآرامی در داخل ایران، گزینه تحریم را هم وارد صحنه کنند. تیم امنیت ملی اوباما تصور می کرد اگر تحریم ها در زمان مناسب اعمال شود و محتوای آن هم زندگی روزمره مردم را هدف گرفته باشد، آن وقت ترکیب دو گزینه تحریم و ناآرامی داخلی -که انتظار داشتند اولی دومی را هم تقویت کند- به همراه تشدید دو گزینه عملیات اطلاعاتی و رسانه ای، می تواند وضعیتی در داخل ایران بوجود بیاورد که یا کنترل به طور کامل از دست نظام خارج شود و یا اینکه لااقل اوضاع آنقدر به هم بریزد که که ایران برای جمع و جور کردن حاضر به واگذار کردن امتیازهایی در پرونده های هسته ای و منطقه ای باشد. علت اینکه بنیامین نتانیاهو دوست اسراییلی سران فتنه، آن همه اصرار می کرد که «اگر الان وقت تحریم نیست، پس کی وقت تحریم است» (؟!) دقیقا همین بود که اسراییلی ها فکر می کردند دوستان داخلی شان در ایران فرصتی طلایی بوجود آورده اند که به هیچ قیمتی نباید آن را از دست داد. گزینه بعدی که با صحنه گردانی اسراییل و بازی البته نه چندان ماهرانه آمریکایی ها به این فرایند تزریق شد، تهدید به حمله نظامی بود که تقریبا به یک باره از جانب برخی آمریکایی ها آغاز شد. برای کسانی در داخل ایران که کل این وقایع را از یک منظر راهبردی رصد و تحلیل می کردند، وارد شدن این گزینه جدید به صحنه اصلا غیر منتظره نبود؛ بلکه باید گفت آن را پیش بینی هم کرده بودند. اسراییلی ها از مدت ها قبل گفته بودند که ترکیب 4 گزینه تحریم، ناآرامی داخلی، عملیات رسانه ای و عملیات اطلاعاتی بدون روی میز بودن یک «تهدید نظامی» قادر به تحت تاثیر قرار دادن ایران نخواهد بود. تعبیر اوزی آراد مشاور امنیت ملی اسراییل این است که ایران تنها زمانی که تصور کند گزینه های فعلی ممکن است منجر به بالفعل شدن یک گزینه نظامی شود، ممکن است از این گزینه ها تاثیر بپذیرد! اکنون ظاهرا نوبت آن رسیده که حلقه آخر این زنجیره به آن متصل شود و آن گزینه مذاکره است. آمریکایی ها از قبل گفته اند این گزینه را زمانی فعال خواهند کرد که احساس کنند ایران آمادگی نشستن پشت میز مذاکره « آنطور که آنها می خواهند» را پیدا کرده باشد. تیم اوباما علی رغم ناکامی های آشکاراصرار دارد به متحدانش بقبولاند که حالا آن زمان فرا رسیده است!
کل این فرایند را باید نه به عنوان مجموعه ای از واقعیات بلکه به عنوان مجموعه ای از آرزوها در نظر گرفت. ما در اینجا استراتژی آمریکا را به شکلی مجمل تصویر کردیم تا فاصله ای که بین طراحی و واقعیت وجود دارد، خود را به خوبی نشان دهد. آمریکایی ها در 2 سال گذشته اولا نتوانستند گزینه هایی از آن نوع که توقعش را داشتند ایجاد کنند و مهم تر از آن، در ترکیب این گزینه ها با هم شکست های روشنی خوردند. وقتی تحریم ها اعمال شد، توقع غربی ها این بود که نخبگان و مردم یکپارچه روبروی نظام بایستند و با تحریک امثال موسوی و کروبی ناآرامی های خیابانی دوباره احیا شود. انصافا موسوی و کروبی همه سعی شان را کردند اما تحریم ها به جای اینکه مردم را مقابل نظام قرار دهد اجماع داخلی در ایران در مورد ریشه های آمریکایی سران فتنه را کامل کرد و فرصتی دیگر بوجود آورد تا نظام توانایی های مهار بحران خود را به رخ جهانیان بکشد.
مورد بنزین را در نظر بگیرید. می توان کتاب ها نوشت درباره امیدی که آمریکایی ها و دوستانشان چه امیدهایی به فشار ناشی از تحریم بنزین ایران بسته بودند. در میان طیف های رادیکال ضد ایرانی دراروپا و آمریکا اجماع وجود داشت که تحریم بنزین تنها ابزاری است که در زمانی بسیار کوتاه «مسئله ایران» را «به طور ریشه ای» حل خواهد کرد. اکنون نتیجه پیش چشم همه است. ایران با یک تاکتیک صنعتی، همه بنزین مورد نیاز خود را در داخل تولید می کند در عین حال که واردات بنزین به هیچ وجه صدمه جدی ندیده است.
اکنون آمریکایی ها پای میز می آیند در حالی که همه گزینه های خود را سوزانده اند و به همین دلیل ایران هم تصور می کند که حالا بهترین وقت مذاکره است. واقعا غرب دیگر می خواهد با چه چیزی ایران را تهدید کند؟ آیا گزینه دیگری هم باقی مانده؟ مذاکره، نه آخرین حلقه از یک زنجیره به هم پیوسته بلکه ابزاری از سر ناچاری است که آمریکا تصور می کند می تواند با آن از هم گسیختگی های استراتژی «ترکیب گزینه ها» را رفو کند.

مهدی محمدی