شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

سیدالشهدا بدنبال نجات فریب ‏خورده‏ها

حضرت آیت الله مجتبی تهرانی با تشریح تفاوتهای اصلاح ظاهری و اصلاح باطنی و تأکید بر اصلاح باطنی در حرکت امام حسین(ع)، یادآور شد: سیدالشهدا بدنبال نجات فریب ‌خورده‌ها بود .

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(ع) بود که صحیفه‏ای بود که درس‏هایی در ابعاد گوناگون معرفتیِ معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی برای ابنای بشر در بر داشت. بالأخره تعبیری که نسبت به حضرت کردم این بود که امام حسین(علیه‏السلام) مُصلحی غیور و انسانی ضد غرور بود.

«اصلاح امت» برای «بقای اسلام»

من در این جلسه می‏خواهم وارد مطلب اساسی دیگری شوم؛ من در سال‏های گذشته گفتم که هدف از قیام و حرکت و اساسِ کار حضرت «بقای اسلام» بود. این را در گذشته و اخیراً ضمن صحبت‏هایم بحث کردم و گفتم حضرت به هدفش هم رسید.
از طرف دیگر، حسین(ع) حرکت خود را تحت عنوان «اصلاح امت» معرفی فرمود. یعنی اینکه از مدینه به سوی مکه آمد و از مکه به سوی عراق، این حرکت را برای اصلاح امت انجام داد و هدف اساسیِ این حرکت اصلاحی «بقای اسلام» بود. لذا من عرض کردم که حضرت، مصلحی غیور بود.
این مسئله در وصیت‏نامه امام حسین است که صحبت و خطبه نیست؛ بلکه سند است. سندی است که در تاریخ ثبت است که حضرت به برادرش محمد بن‏حنفیه نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَى أَخِیهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِیَّةِ»؛  بعد در ادامه می‏نویسد: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی»؛ که سال گذشته من فقط روی این جمله از وصیت‏نامه بحث کردم. بعد بلافاصله می‏فرماید: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ».(بحارالانوار، 44، 329)

اصلاح ظاهری و اصلاح باطنی

در باب اصلاح، چه اصلاح فرد و چه اصلاح جامعه یا امّت که امام حسین(ع) مطرح فرمود، دو نوع اصلاح داریم؛ یکی «اصلاح ظاهری» است و دیگری «اصلاح باطنی» است.
اصلاح ظاهری به این معنا است که آداب ظاهری شرع رعایت شود؛ بنابر این اگر امام حسین بخواهد امت را اصلاح کند از نظر ظاهری، باید امت اسلامی را به آداب اسلامی مؤدب کند. لذا حضرت در این وصیت‏نامه‏شان بلافاصله بعد از آنکه می‏فرماید: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی»، می‏نویسند: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَر». یعنی خیلی زیبا منظور خود از اصلاح را بیان می‏فرمایند.
اینجا حضرت مُرادشان از اصلاح، «اصلاح ظاهری» است؛ یعنی می‏فرمایند من می‏خواهم کاری کنم که این مردمی که مدعی اسلامند، اینها از نظر روش رفتاری‏شان به احکام الهی و دستورات اسلامی در سطح جامعه عمل کنند. حالا از چه طریقی می‏توان به این اصلاحِ ظاهری رسید؟ با «امر به معروف و نهی از منکر». بنابر این اگر بخواهیم این امت اسلامی را از نظر ظاهر اصلاح کنیم باید کاری کنیم که اینها روش رفتاری‏شان به گونه‏ای باشد که به احکام اسلام عمل کنند.

اصلاحِ روش و اصلاحِ بینش

بنابر این دو گونه اصلاح داریم، یک اصلاح ظاهری و یک اصلاح باطنی، اصلاح درون است نه بیرون. اصلاح ظاهری مربوط به «روش» است، اما اصلاح باطنی مربوط به «بینش» است. بینش مهم‏تر از روش است. باطن را اصلاح کردن، یعنی اصلاحِ بینش به‏طوری که بتواند حق را از باطل تشخیص دهد.
تشخیص دقیق حق از باطل با اصلاح بینش ممکن است. اما امام حسین در وصیت‏نامه‏اش می‏فرماید می‏خواهم امت را اصلاح کنم، بعد بلافاصله می‏رود سراغ اصلاحِ ظاهری؛ چرا اصلاحِ ظاهری را مقدم می‏دارد؟ البته این‏طور نیست که حضرت به دنبال اصلاحِ باطن و بینش نباشند؛ بلکه مسئله چیز دیگری است که عرض می‏کنم.

تا ظاهر اصلاح نشود، باطن اصلاح نمی‏شود

من اخیراً بحثی را در باب تربیت مطرح کردم و آن این بود که تا ظاهر اصلاح نشود، باطن اصلاح نمی‏شود. این مسئله از آن چیزهایی است که برای اهلش و از نظر آنهایی که در علم تربیت وارد هستند، تقریباً مُسلم است. من جملاتی را از امام(رضوان‏الله‏تعالی‏علیه) برای شما می‏خوانم؛ عین عبارات ایشان را می‏خوانم.
البته ایشان هم این مطلب را از جد بزرگوارش امام حسین(ع) گرفته است. ایشان می‏فرماید: «بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی‏شود، مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت و تا انسان مؤدب به آداب شریعت حقه نشود، هیچ‏یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود»؛ این برای فضایل انسانی بود؛ در ادامه بُعد معنوی را مطرح می‏فرماید: «و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از برای او منکشف شود»؛ آن بُعد انسانی بود، این بعد الهی بود.
حالا فرض کن کسی ظاهر را درست کرد، بعد هم باطنش درست شد؛ اینجا می‏فرماید: «و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر علم به باطن پیدا شود». دیگر صریح می‏گوید که این حرف‏ها از روی نفهمی و بی‏شعوری است. لذا می‏فرماید: «از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر علم به باطن پیدا شود یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهری احتیاج نباشد؛ و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت». یعنی هم بُعد معنوی را مطرح می‏کند، هم انسانیت را.

اصلاح ظاهری در حرکت امام حسین(ع)

بنابر این مسئله این است؛ این را بدانید که راه رسیدن به «بینش درونی» منحصر است به اینکه «روش بیرونی» را اصلاح کنید. امام حسین این را می‏دانست لذا آنجا بلافاصله بعد از مطرح کردنِ بحثِ «اصلاح امت» می‏گوید می‏خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم؛ یعنی اصلاحِ ظاهری را مطرح می‏فرماید. چون تا ظاهر مؤدب به آداب اسلامی نشود، باطن هیچ‏گاه به معارف اسلامی نخواهد رسید.
تا زمانی که «روش» اصلاح نشود، «بینش» در درون حاصل نمی‏شود تا فرد یا جامعه بتواند حق را از باطل تشخیص دهد. لذا امام حسین می‏گوید می‏خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم. یعنی اول می‏آیم سراغ اصلاحِ ظاهریِ این امت تا مؤدب به آداب اسلامی شوند تا بعد نوبت برسد به اصلاحِ باطنی و درونی آنها. این راه‏گشا است.
اگر انسان بخواهد از نظر درون «بینش» پیدا کند، به این معنا که جهلش از بین برود و مغرور نشود، باید ابتدا بیرون و «روش» را اصلاح کند. ریشه غرور «جهل» بود. من اشاره هم کردم که اصلاً غرور از شاخه‏های جهل است؛ جهل مرکب هم هست. ریشه غرورها جهل است و امام حسین نه خود مغرور شد و نه دیگران را مغرور کرد؛ یعنی این‏طور نبود که بر اثر بی‏خبری فریب بخورد، بلکه انسانی ضد غرور بود.
حضرت می‏خواست آنهایی را که بر اثر جهلشان فریب خورده‏اند، جهل اینها را برطرف کند تا غرورشان از بین برود و فریب نخورند و از آنها سوءاستفاده نشود. اصلاً سوءاستفاده از شخص آنجا است که کسی را فریب بدهند؛ فریب دادن هم متوقف بر نفهمی او است.

«جهل» موجب مرگ و «بینش» موجب حیات امت است

امام حسین دنبال این بود که امت اسلامی را اصلاح کند؛ هم ظاهر و هم باطن امت را می‏خواست اصلاح کند. البته برای اصلاح باطن، از راه ظاهر باید وارد شویم. گام اول این است تا راه برای گام دوم باز شود. به تعبیر دیگر «جهل» است که موجب مرگ شخص و موجب مرگ امت و جامعه است؛ و «بینش» است که به فرد حیات می‏دهد و به اجتماع و امت حیات می‏دهد. امام حسین می‏خواست این امت مُرده را زنده کند.
من یکی دو روایت از علی(ع) می‏خوانم که خیلی گویا است. حضرت می‏فرماید: «الجَاهِلُ مَیِّتٌ بَینَ الأَحیَاءِ»>( غررالحکم، 75)انسانِ جاهل، مُرده‏ای است بین زنده‏ها.
در تعبیر دیگر می‏فرماید: «الجَاهِلُ مَیِّتٌ وَ إن کَانَ حَیّاً»>(غررالحکم، 75) دیگر بهتر از این؟! می‏فرماید انسان جاهل، هر چند زنده باشد، باز هم مُرده است! امام حسین هَمّش اصلاح امت بود، اما در دو رابطه؛ هم ظاهری، هم باطنی. اما راه رسیدن به اصلاح باطنی، اصلاح ظاهری بود. تا امت مؤدّب به آداب اسلامی نشود، باطنش اصلاح نمی‏شود. تا این روش اصلاح نشود، بینش صحیح حاصل نمی‏شود که بتواند حق را از باطل تشخیص دهد و از آن نفهمی و جهالت بیرون بیاید.

در ذیل آیه شریفه «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً»،(سوره مائده، آیه 32)

چند روایت داریم که هم‏سو هستند که گاهی هم تعبیر به تأویل می‏شود. یک روایت از سماعه بن‏مهران است که این آیه را نزد امام صادق(ع) می‏خواند و عرض می‏کند منظور از این آیه چیست؟ حضرت در جواب می‏فرماید: «مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ ضَلَالٍ إِلَى هُدًى فَقَدْ أَحْیَاهَا»؛ یعنیاگر تو بتوانی یک نفر را از گمراهی و نفهمی و بی‏شعوری نجات دهی و به او شعور بدهی، مثل این است که زنده‏اش کرده باشی. از آن طرف هم: «وَ مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ هُدًى إِلَى ضَلَالٍ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَمَاتَهَا».(بحارالانوار، 2، 16) یعنی اگر کسی امری را بر دیگری مُشتبه کند و موجب شود که او اشتباه کند، مثل این است که او را کشته باشد. بنابر این «موت و حیات» در این آیه به معنی «جهل و بینش» است.
در این مضمون چند روایت داریم؛ آنهایی که اهل تحقیق هستند، مراجعه کنند. از امام باقر(ع) داریم، دوباره روایتی از امام صادق(ع) هم هست؛ این روایات چه می‏خواهند بگویند؟ می‏گویند زندگی و حیاتِ شخص به بینش او و فهم او و شعور او است؛ پس به او تعقل بده، به او تفکر بده؛ آنجا است که زنده‏اش کرده‏ای. نباید راه تفکرش را ببندی. اگر هم می‏خواهی به او تعقل و بینش اسلامی بدهی تا بتواند حق را از باطل تشخیص دهد، راهش منحصر به روشِ رفتاری دادن است. پس اوّل به او روش اسلامی بده، تا بتواند به بینش اسلامی دست پیدا کند.

اصلاح باطنی در حرکت امام حسین(ع)

حالا می‏آییم سراغ امام حسین(ع)؛ چون بحثمان درباره امام حسین بود. حضرت چه فرمود؟ فرمود من می‏خواهم اصلاح کنم؛ لذا اول اصلاحِ طاهری را شروع کرد که روشِ رفتاری دادن به جامعه بود. اما بینش دادنش چه‏طور بود؟ به زیارت اربعین امام حسین(ع) مراجعه کنید که از امام صادق(ع) روایت شده است. ابتدا می‏فرماید: «السَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِه»؛ بعد خطاب به خدا می‏کند: «وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ »؛ میراث تمام پیامبران را به حسین عطا کردی. «وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ»؛ به او از جانشینان پیغمبر، حجت خود بر خلقِ دنیا را عطا کردی. «فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ»؛ او هم بر خلق‏ اتمام حجّت کرد و با اندرز و نصیحت و عطوفت و مهربانی از امت رفع عذر کرد.

بعد می‏فرماید: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ»؛ یعنی حسین(ع) پایِ انجام مأموریت الهی‏اش ایستاد، تا آنجا که خون مقدسش را در راه تو به خاک ریخت. چرا؟ «لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ این همان هدف دوم، یعنی اصلاح بینش‏ها است. امام صادق(ع) می‏فرماید حسین(ع) قیام کرد و شهید شد تا بندگان تو را از جهالت و گمراهی نجات دهد و به آنها بینش دهد تا حق را از باطل بشناسند. بعد می‏فرماید: «وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا».این همان بحث بنده است. کسانی که اهل تحقیق هستند، بروند این روایات و ادعیه را فحص کنند تا بفهمند که قضیه چیست. می‏دانید مردمی که مغرور دنیا شده بودند، چه کار کردند؟ «وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَا».(بحارالانوار، 98، 331) یعنی آخرتشان را به یک متاع ناچیز دنیا فروختند.

شعور تحمیلی نیست

بنابر این، حرکت اصلاحی و امر به معروف و نهی از منکر امام حسین(علیه‏السلام) مقدمه بود برای اینکه به امّت شعور بدهد. حضرت می‏گوید خودت باید بفهمی، نه اینکه من به تو تحمیل کنم. اصلاً شعور تحمیلی نیست. ما همه شعور داریم، عقل داریم، فکر داریم، امّا این را باید به کار بیندازیم تا خودمان حق را از باطل تشخیص بدهیم.
می‏دانید که آب مایه حیات است؛ «مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ».(سوره انبیاء، آیه 30) اما همین آب را اگر یک جایی بریزی که چند وقت بماند، گندآب می‏شود. شعور هم این‏طور است؛ یعنی تحمیلی نیست. باید مثل قنات‏هایی که تنقیه می‏کنند، موانع را از سر راهش برطرف کنی و شرایط را برایش مساعد کنی تا خودش بجوشد.

حسین(ع) بدنبال نجات فریب‏خورده ‏ها

امام حسین(ع) این چنین شخصیتی بود. شما خیال می‏کنید کار کوچکی بود که حضرت می‏خواست انجام دهد؟ نه‏خیر، امام حسین مصلح غیور و انسان ضد غرور بود. می‏خواست اینهایی را که فریب خورده دستگاه بنی‏امیه هستند، این فریب خورده‏ها را نه آنهایی که مغرض بودند، می‏خواست اینها را آگاه و بیدارشان کند تا خودشان حق را از باطل تشخیص دهند.

این را بدانید که انسان یک چنین موجودی است که اگر واقعاً حق را از باطل تشخیص دهد و موانعی بر سر راهش نباشد، خودش دنبال حق می‏دود و همه دنیا را هم اگر به او بدهند، رها خواهد کرد. انسان یک چنین موجودی است؛ یعنی حق‏طلب است، خداجو است، خداخواه است، اهل فطرت است؛ انسان این چنین است. بحث موانع، بحث دیگری است؛ گاهی مانع بر سر راه او است که نمی‏تواند حق را تشخیص دهد؛ وگرنه فطرت انسان حق‏طلب است و اگر حق را تشخیص دهد، جانش را هم فدای حق می‏کند. عمده این است.

حسین(ع) در مسیر حق

حسین(ع) ظاهراً از قصر بنی‏مقاتل که حرکت کرد، سوار بر مَرکب کمی خوابید. علی اکبر(سلام‏الله‏علیه) در این سفر خیلی مراقبت پدرش بود. همیشه دوشادوش پدر می‏آمد. سوار مرکب بودند که یک‏وقت دید امام حسین شروع کرد کلمه استرجاع را جاری کردن و حمد خدا را گفتن؛ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون وَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمِینَ».  من در یکجا دیدم که حضرت سه مرتبه این جمله را تکرار کردند. فرزندش، علی‏اکبر جلو آمد و گفت: «یَا أبَةِ مِمَّ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعْتَ»؛ پدر جان، چرا حمد خدا را گفتی و آیه استرجاع را خواندی؟ چون معمولاً «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» را جایی می‏گویند که مصیبتی در کار باشد و «الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین» هم برای خوشی است؛ آن‏وقت اینجا امام حسین(ع) هر دو را با هم می‏گوید.

حضرت در جواب به پسرش می‏فرماید: «یَا بُنَیَّ إِنِّی خَفَقْتُ خَفْقَةً فَعَنَّ لِی فَارِسٌ عَلَى فَرَسٍ وَ هُوَ یَقُولُ الْقَوْمُ یَسِیرُونَ وَ الْمَنَایَا تَسِیرُ إِلَیْهِمْ»؛یعنی من سرم را گذاشتم روی جلوی زین اسب و مختصری خوابم برد که در خواب دیدم هاتفی از عقب دارد ندا می‏دهد این جمعیت در این هنگام شب در حرکتند و مرگ نیز در تعقیب آنها است. بعد می‏فرماید: «فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِیَتْ إِلَیْنَا»؛من فهمیدم که دیگر کار ما تمام است. خوب،  معلوم شد که حضرت برای چه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» گفتند؛ «الحَمدُ لله» هم معلوم شد که به‏خاطر شهادت در راه خدا است.

«استفهام اقراریِ» علی‏اکبر از حسین(ع)

اینجا حضرت علی‏اکبر عرض می‏کند: «یَا أَبَتِ لَا أَرَاکَ اللَّهُ سُوءاً»؛ یعنی پدر جان، حادثه بدی برای شما پیش نیاید! بعد سؤال می‏کند: «أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ»؛ یعنی آیا ما بر حق نیستیم؟ اینجا یک توضیح ادبی باید بدهم؛ ما در باب استفهام، یک «استفهام انکاری» داریم، یک «استفهام اقراری» داریم و یک «استفهام حقیقی» داریم.

این استفهام حضرت علی‏اکبر، استفهام اقراری است. می‏خواهد از امام حسین اقرار بگیرد! می‏گوید پدر جان، نه اینکه نمی‏دانم؛ می‏دانم راهی که داریم می‏رویم راه حق است؛ اما می‏خواهم این را از دهان شما هم بشنوم! لذا می‏گوید: «أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ»؛ مگر این مسیری که ما می‏رویم، مسیر حق نیست؟ حضرت فرمود: بله، این مسیر، مسیر حق است. بلافاصله علی‏اکبر می‏گوید: «إِذاً مَا نُبَالِی أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّینَ». یعنی حالا که ما بر حق هستیم، دیگر باکی نداریم که در راه حق بمیریم.

اگر در راه حقیم، از مرگ باکی نداریم

آن‏قدر این جوان زیبا جواب داد که امام حسین(ع) علی‏اکبر را دعا کرد؛ گفت: «جَزَاکَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَیْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ». (بحارالانوار، 44، 379) لذا انسان وقتی که حق را تشخیص داد و مانعی هم سر راهش نبود، همه چیزش را برای حق و در راه حق می‏گذارد؛ جانش را هم می‏گذارد. می‏گوید دیگر ما غصه‏ای نداریم. در راه حق می‏رویم و کشته هم که بشویم، شهیدیم. اسلام این است. حسین(ع) هم می‏خواست امت اسلامی را این‏طور تربیت کند.

پایگاه اطلاع‏رسانی حضرت آیت الله مجتبی تهرانی

آقای رئیس جمهور با کدام توجیه ؟!

در اصل یکصدوسی و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است؛ «رئیس جمهور می تواند وزراء را عزل کند» و در اصل یکصدوسی و پنجم همان قانون تصریح شده است که؛ «رئیس جمهور می تواند برای وزارتخانه هایی که وزیر ندارند، حداکثر برای مدت 3 ماه سرپرست تعیین نماید». بنابراین عزل آقای منوچهر متکی از وزارت امور خارجه و انتصاب همزمان آقای دکتر علی اکبر صالحی به سرپرستی این وزارتخانه که عصر دیروز طی دو حکم جداگانه از سوی ریاست محترم جمهوری صورت پذیرفت، اقدامی کاملا قانونی و در حوزه اختیاراتی بوده است که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به رئیس جمهور محترم کشورمان داده است. اما در قانون اساسی نیامده است که رئیس جمهور مکلف است وزیر امور خارجه کابینه خود را دقیقا هنگامی که به عنوان ماموریت رسمی در یک سفر خارجی به سر می برد، از وزارت برکنار کند! و یا در هیچ رساله ای به رئیس جمهور محترم توصیه نشده است که مثلا؛ «مستحب است وزیر امور خارجه در آستانه تاسوعا و عاشورای حسینی(ع) عزل شود و تاخیر در برکناری او تا پایان تاسوعا و عاشورا، کراهت داشته و خلاف احتیاط است»!
نگارنده به هر دو برادر بزرگوار، آقایان متکی و صالحی ارادت داشته و آنها نیز از این ارادت بی خبر نیستند، و اساسا موضوع این وجیزه درباره چرایی پایان دادن به مسئولیت یکی از آن دو برادر عزیز و سپردن مسئولیت به برادر عزیز دیگر نیست، سخن آن است که این عزل و نصب بر فرض ضرورت- که تشخیص آن مطابق قانون اساسی برعهده رئیس جمهور و از اختیارات ایشان است- می توانست به دور از برخی جوانب احتمالا توهم آفرین نیز صورت پذیرد.
عزل آقای منوچهر متکی در حالی که وی به عنوان وزیر امور خارجه در ماموریت رسمی خارج از کشور به سر می برد، این توهم را در اذهان عمومی و طرف های خارجی پدید می آورد که کدام ضرورت و مسئله فوری و فوتی در کار بوده است که آقای دکتر احمدی نژاد حتی درنگ یک روزه یا چند ساعته برای عزل وزیر خارجه کابینه خویش را هم جایز ندانسته و نه فقط حکم عزل او را صادر کرده است بلکه لازم دیده خبر مربوط به صدور این حکم را بلافاصله در اختیار رسانه ها نیز قرار دهد! چرا...؟! در عرف شناخته شده سیاسی، عزل یک وزیر در حال ماموریت- آنهم ماموریت خارجی وزیر خارجه- علاوه بر آن که نشانه بروز ناگهانی اخلال در سیاست خارجی یک کشور تلقی می شود، اهانت آشکار به شخصیت وزیر عزل شده نیز هست و این تلقی را - چه بخواهیم و چه نخواهیم- در پی خواهد داشت که یکی از رخدادهای اخیر سیاست خارجی کشور- روی واژه اخیر تاکید می شود- رضایت رئیس جمهور را به دنبال نداشته است! و اما، چرا یکی از رخدادهای اخیر؟! پاسخ روشن است، زیرا چنانچه نارضایتی مورد اشاره مربوط به گذشته و چرخه عمومی سیاست خارجی کشور باشد، عزل وزیر خارجه در حال ماموریت خارجی معنی ندارد! بدیهی است که سیاست خارجی کشورمان، چه در عرصه منطقه ای، چه بین المللی و مخصوصا در اجلاس چند روز گذشته ژنو 3 با دستاوردهای بزرگ و خیره کننده ای روبرو بوده است، تا آنجا که دشمنان تابلودار نیز توان انکار آن را نداشته اند بنابراین از یکسو، علت عزل آقای متکی نمی تواند تازه و جدید بوده و طی چند روز اخیر پدید آمده باشد و از سوی دیگر برکناری شتابزده ایشان بی آن که علتی در روزهای اخیر داشته باشد، قابل توجیه و تفسیر نیست. و سؤال این است؛ پس ماجرا چیست؟! و در روزهای اخیر چه اتفاقی افتاده است که جناب احمدی نژاد، رئیس جمهور محترم کشورمان، صبر و درنگ یک روزه یا چند ساعته را نیز برای عزل و برکناری ایشان جایز ندانسته است؟! مخصوصا آن که پیش از این هم آقای رئیس جمهور در پی جابه جایی وزیر خارجه کابینه خویش بود و البته، بعدها، بنا به عللی از آن منصرف شد.
چند ماه قبل، وقتی آقای رئیس جمهور، چند تن از نزدیکان خود از جمله آقای اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان نماینده ویژه خود در امور خاورمیانه، آفریقا، آسیا و... منصوب کرد، این اقدام ایشان با اعتراض آقای متکی روبرو شد که معتقد بود انتصاب نماینده ویژه، حرکتی موازی در سیاست خارجی و آسیب رسان است و اما، پس از تأکید رهبرمعظم انقلاب بر اجتناب و پرهیز دولت از موازی کاری در سیاست خارجی، رئیس جمهور محترم احکام صادره را لغو و مسئولیت نمایندگان ویژه را به «مشاور» تغییر داد. ولی سه روز قبل، آقای اسفندیار رحیم مشایی حامل پیام رئیس جمهور به ملک عبدالله پادشاه اردن بود. این مأموریت آقای مشایی با جایگاه رسمی وی به عنوان رئیس دفتر رئیس جمهور همخوانی چندانی ندارد و به پست و جایگاه «مأمور ویژه» شبیه تر است شاید این مأموریت با اعتراض آقای متکی روبرو شده باشد! و... شاید هم علت دیگری در میان باشد... و در هر دو حالت، شایسته تر آن بود که ریاست محترم جمهوری لااقل تا بازگشت آقای متکی از مأموریت خارج کشور، صدور حکم عزل ایشان را به تأخیر می انداختند، تا خدای نخواسته تصور نشود رئیس جمهور محترم تاب کمترین انتقاد به رئیس دفتر خویش را ندارند.

حسین شریعتمداری

دستخط منتشرنشده ازمهدی هاشمی درباره القای تقلب درانتخابات+متن

نمایندگان میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نفر از نامزدهای انتخابات دهم ریاست جمهوری به دنبال جلسه مشترکی که در ششم فروردین 88 داشتند برای تشکیل کمیته صیانت از آرا به توافق رسیدند و سید علی اکبر محتشمی پور از ستاد مهندس موسوی و مرتضی الویری از ستاد مهدی کروبی به عنوان رؤسای کمیته‌های صیانت از آرا انتخاب شدند.

بنا بر این گزارش  شبکه ایران نوشت، طی 30 سال گذشته تمامی انتخاباتی که در ایران برگزار شده در صحت و سلامت بوده است و اگر در موارد نادری هم انتقادی وجود داشته خیلی زود به پایان رسیده است. چنین سابقه درخشانی اجازه نمی‌داد تا اگر در مقطعی اعلام شود در انتخابات تقلب شده، افکار عمومی به راحتی آن را بپذیرد؛ پذیرش مردمی این موضوع نیازمند مباحثی به عنوان پیش زمینه بود.

 





سخنان برخی از جمله ‌هاشمی رفسنجانی در سال 87 در خصوص تردید سلامت انتخابات و احتمال تقلب در آن، زمینه خو گرفتن افکار عمومی با موضوع تقلب در انتخابات را فراهم می‌ساخت.

وی که در جمع اعضای شورای مرکزی خدمتگزاران‌سازندگی و نیز اعضای‌سازمان اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد منطقه 9 سخن می‌گفت، با تأکید دوباره بر لزوم سلامت انتخابات، خطاب به ناظران و مسئولان برگزارکننده انتخابات گفت: «اگر ناظران و مسئولان برگزاری انتخابات رأی مردم را ضایع کنند و اعلام قیمومت کنند و نگذارند آنچه مردم می‌خواهند اعلام شود، این کار خیانت و مستوجب عذاب الهی است.»

هاشمی افزود: «حتی اگر بر اساس مصلحت برخی بگویند این فرد نباید انتخاب شود، اشتباه است و منتهی به استبداد می‌شود و این اتفاق شومی خواهد بود.»

اظهارات تردیدآمیز نسبت به سلامت انتخابات و تذکر رهبر انقلاب
در کنار این سخنان، برخی از سران جبهه دوم خرداد نیز اظهارات تردیدآمیزی را نسبت به سلامت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ابراز می‌داشتند.
این نوع سخنان در نهایت عاملی شد برای این‌که مقام معظم رهبری در آغاز سال 88 در جوار مرقد شریف رضوی در سخنرانی خود به این بحث بپردازند و نسبت به آن ابراز گلایه کنند. معظم له در این باره فرمودند: «انتخابات به فضل الهی و به حول قوه الهی انتخابات سالمی است. من می‌بینم بعضی‌ها در انتخاباتی که دو سه ماه دیگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع کرده‌اند به خدشه کردن. این چه منطقی است؟‌این چه فکری است؟ این چه انصافی است؟ این همه انتخابات در طول این 30 سال انجام گرفته است، مسئولان وقت در هر دوره‌ای رسماً متعهد شده‌اند و صحت انتخابات را تضمین کرده‌اند، و انتخابات صحیح بوده است؛ چرا بی‌خود خدشه می‌کنند، مردم را متزلزل می‌کنند، تردید ایجاد می‌کنند؟»
اما عده‌ای گوش شنوایی برای شنیدن این اظهارات روشنگرانه نداشتند و با کار کردن روی موضوع «کمیته صیانت از آرا» به عنوان گام دوم و طرح بحث تقلب در انتخابات، عاملی شدند تا بخشی از مردم واقعاً باور کنند که گویا قرار است در انتخابات اتفاقی بیفتد و آن بخش از مردم هم که به این باور نرسیده بودند از نظر ذهنی آماده می‌شدند تا شاهد انتخاباتی متفاوت با برخی جنبه‌های منفی باشند.

بحث تقلب در انتخابات و نقش آن در کودتاهای مخملی

با گذشت زمان و جدی‌تر شدن طرح بحث «کمیته صیانت از آرا» مردمی که به مسائل توجه داشتند، از نظر روانی احتمال وقوع موضوع ادعایی تقلب در انتخابات را بالا می‌دیدند. تداوم پرداختن به موضوع تقلب در انتخابات به شکل کلی جامعه را با آن درگیر ساخت تا جایی که در گوشه ذهن مخاطبان این بحث، دغدغه‌ای ایجاد شد که احتمال دارد در انتخابات تقلب شود. به عبارتی طرح این موضوعات و ارائه رفتاری که وقوع آن را قطعی می‌نمود، سبب شد که عده‌ای پیشاپیش به استقبال تقلب در انتخابات بروند و برایشان قطعی و مسلم شود که در این انتخابات تقلب خواهد شد. نکته دقیق در این بحث این است که در «کودتاهای مخملی»، معمولاً بحث تقلب در انتخابات در زمان شمارش آرا و احیاناً پس از آن به میان آمده؛ در حالی که در انتخابات اخیر ایران این ترفند از ماه‌ها پیش از انتخابات مطرح شد و برخی رسانه‌های بیگانه نیز به آن دامن می‌زدند. به این ترتیب بذر ادعای تقلب در انتخابات در بستر انتخابات افشانده شد تا پس از برگزاری انتخابات شکوفا شود که این چنین نیز شد.
مهدی هاشمی یکی از اعضای اتاق فکر کمیته به اصطلاح صیانت از آرا بود.

او با تجربه انتخابات خبرگان چهارم، استراتژی القای شبهه تقلب را ماه‌ها پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در دستور کار قرار داده بود.
سندی که مشاهده می‌کنید، دستخط مهدی هاشمی درباره استراتژی القای تقلب است که در آن این استراتژی به سه بخش قبل از انتخابات، در هنگام انتخابات و بعد از انتخابات تقسیم شده است. در بخش دیگری از این سند اشکالات عمده این‌گونه توضیح داده شده که 1- امکان رأی دادن چند باره 2- اشکال تیم شمارش3- پرداخت از شهرداری به مدیران مدرسه و مساجد 4- احمدی‌نژادخودش این تیم را درست کرده است و...

اما مهمترین بخش این یادداشت، آنجا است که مهدی هاشمی تیم نظارت شورای نگهبان و وزارت کشور را یکی می‌داند و از این مسئله «عدم انتخابات سالم» را نتیجه می‌گیرد.
این دست‌نوشته ماه‌ها قبل از انتخابات نوشته شده و از آن می توان حجم توطئه «تقلب» را ارزیابی کرد.
تشکیل کمیته صیانت از آرا توهین به مردم و نظام بود
نمایندگان میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نفر از نامزدهای انتخابات دهم ریاست جمهوری به دنبال جلسه مشترکی که در ششم فروردین 88 داشتند برای تشکیل کمیته صیانت از آرا به توافق رسیدند و سید علی اکبر محتشمی پور از ستاد مهندس موسوی و مرتضی الویری از ستاد مهدی کروبی به عنوان رؤسای کمیته‌های صیانت از آرا انتخاب شدند. اما مسائل اصلی و اساسی از گذرگاه کمیته‌ای می‌گذشت که محتشمی پور ریاست آن را بر‌عهده داشت و کمیته ستاد کروبی راهرویی از آن محسوب می‌شد. تشکیل کمیته صیانت از آرا که با شعار حفظ سلامت انتخابات و کمک به اجرای قانون همراه بود البته واکنش‌های بسیاری را در پی داشت. از جمله آنها عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان بود که در واکنش به تشکیل کمیته صیانت از آرای اصلاح‎طلبان، طی یک موضعگیری شفاف و صریح، تشکیل چنین کمیته‎ای را از اساس غیرقانونی خواند و آن را مغایر با قانون اساسی دانست. بنا به گفته کدخدایی هر نهادی که بخواهد عهده‌دار وظایفی درخصوص انتخابات شود، نیازمند قانون است. او تأکید کرد تا زمانی ‎که قانونی در این رابطه تصویب نشود، تشکیل این‎گونه نهادها و مراجع مشابه هیچ اعتبار حقوقی و قانونی نخواهد داشت و توهین به مردم و نظام تلقی می‎شود.

اصرار کمیته صیانت از آرا در راستای نافرمانی مدنی

از طرفی اگر به قوانین نگاهی بیندازیم درمی‌یابیم که توجیه قانونی این کمیته یک توجیه مبهم و باطلی است. زیرا در اصل 39 قانون انتخابات، مسئله نظارت مردمی بر انتخابات در قالب انتخاب 13 نفر از معتمدین محل (8 نفر اصلی و 5 نفر علی البدل) آمده است که باید توسط هیأت نظارت شورای نگهبان تأیید شوند. تشکیل‌دهندگان کمیته صیانت از آرا بر اساس این اصل مدعی بودند که فارغ از نظارت شورای نگهبان و به جهت پاسداشت نظارت مردمی بر انتخابات، این کمیته را تشکیل داده‌اند. آنان مدعی بودند که اگر قانون، اصل نظارت مردمی را پذیرفته پس چرا معتمدین محل را شورای نگهبان باید تأیید کند؟ در پاسخ باید گفت که نظارت مردمی بر انتخابات باید یک‌ سازوکار مشخصی داشته باشد؛ نمی‌شود که هر گروه و حزبی با علم کردن مسئله نظارت مردمی، به تشکیل یک کمیته روی آورد تا در مهمترین پدیده سیاسی کشور، یعنی انتخابات دخالت کرده و اذهان عمومی جامعه را در جهت خواست خود نسبت به آن هدایت کند؛ چه این‌که ممکن است گروهی وابسته به بیگانه و با اهدافی ساختارشکنانه با علم کردن این موضوع خواستار نظارت مردمی بر انتخابات شود. بنابراین نادیده گرفتن قانون در اینجا سبب تشویش اذهان عمومی و هرج و مرج خواهد شد.

از سوی دیگر اصل 8 قانون انتخابات ریاست جمهوری تصریح می‌کند: «نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری به عهده شورای نگهبان است. این نظارت عام و در تمام مراحل و در کلیه امور مربوط به انتخابات جاری است.» طبق این اصل، شورای نگهبان می‌تواند بر صلاحیت معتمدین محل نیز نظارت کند. همچنین تبصره 3 ماده 39 (مربوط به معتمدین محل) می‌نویسد: «معتمدین این ماده باید دارای ایمان و التزام عملی به اسلام و قانون اساسی و حسن شهرت و سواد خواندن و نوشتن بوده و از عوامل مؤثر در تحکیم رژیم سابق و وابسته به گروه‌های غیرقانونی نباشند.» براساس این تبصره روشن است که نظارت شورای نگهبان در انتخاب معتمدین محل باید وجود داشته باشد و شاید در کمیته صیانت از آرا افرادی جمع شده بودند که با پشت‌پا‌زدن به قانون اساسی خواستار تغییرات اساسی در نظام بودند. از این رو دیگر مصداق معتمدین تصریح شده در قانون نمی‌شوند. بنابراین اصرار کمیته صیانت از آرا برجایگاه قانونی و مردمی خود و لزوم پذیرش آن توسط نظام در واقع نوعی نافرمانی مدنی بود که بررسی رفتار این کمیته در قبل و بعد از انتخابات بیشتر مسئله را روشن می‌کند.

تلاش برای کسب مشروعیت با جعل تاریخ

اما نکته دیگری که در بحث کمیته صیانت از آرا باید به آن توجه شود ادعایی است که محتشمی‌پور آن را مطرح می‌کرد و سعی داشت تشکیل چنین کمیته‌ای را از ابتکارات امام خمینی‌(ره) معرفی کند. چنانچه در مصاحبه‌ای گفت: «زمانی که وزیر کشور بودم، شورای نگهبان تصمیم گرفته بود آرای بیش از 100 صندوق را در تهران باطل اعلام کند. من از این کار جلوگیری کردم و طبق فرمان امام کمیته‎ای پنج نفره متشکل از یک نماینده شخص امام، دو نماینده وزیر کشور و دو نماینده شورای نگهبان به‎ عنوان کمیته صیانت از آرا، بر سلامت انتخابات نظارت کردند.»

به هر حال در این‌که در دوره سوم انتخابات مجلس، کمیته‎ای برای صیانت از آرای مردم به دستور امام خمینی(ره) تشکیل شد، تردیدی نیست، اما آن کمیته با آنچه دوم خردادی‎ها در انتخابات 1388 تشکیل دادند، تفاوت فاحش دارد. چنانچه محتشمی‌پور نیز در مصاحبه‌اش به دو مورد از آن تفاوت‌ها اشاره کرده است و اذعان دارد که اختلاف در آن دوره، میان دو نهاد مسئول در انتخابات بود؛ یعنی بین وزارت کشور به عنوان مجری انتخابات و شورای نگهبان به عنوان ناظر انتخابات. و دیگر آن‌که کمیته صیانت از آرایی که در زمان امام (ره) تشکیل شد، بعد از انتخابات شکل گرفت. در حالی‎ که کمیته صیانت از آرای جبهه اصلاحات چند ماه پیش از انتخابات 22 خرداد 88 تشکیل شد! ضمن آن‌که اصلاً اختلافی میان نهادهای مسئول در انتخابات دیده نمی‌شد که نیازی به تشکیل کمیته صیانت از آرا باشد.

کمیته صیانت از آرا و ارتباط آن با‌سازمان سیا و خانه آزادی

در آخر باید به نکته قابل تأملی درخصوص طراحی و اجرای سناریوی کمیته صیانت از آرا و ارتباط معنی دار آن با توصیه‌های راهبردی‌سازمان سیا و خانه آزادی به گروه‌های سیاسی داخل کشور در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم، اشاره شود.

در واقع «خانه آزادی» بنیاد سیاسی وابسته به‌سازمان جاسوسی امریکا (سیا)، با انتشار دستورالعملی، توصیه‌های‌سازمان سیا را برای صیانت از سلامت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران منتشر ساخت.

در مطلبی که «دانیل کالینگرت» عضو رسمی‌سازمان جاسوسی امریکا (سیا) و معاون مدیریت برنامه‌های خانه آزادی با عنوان «انتخابات مهندسی شده و راه‌های مقابله با آن» منتشر کرد، به موفقیت شیوه‌های اعمال شده‌سازمان سیا در مسیر انقلاب‌های مخملین اشاره و تأکید می‌کند: «افشای اعمال کنترل در انتخابات در سرنگونی حاکمان دیکتاتور صربستان در سال 2000، در گرجستان در جریان انقلاب سرخ سال 2003، در اوکراین در جریان انقلاب نارنجی سال 2004 و در قرقیزستان در انقلاب لاله سال 2005، مؤثر واقع شد.» وی شورای نگهبان که برابر اصل 99 قانون اساسی و ماده 8 انتخابات ریاست جمهوری تنها مرجع صلاحیتدار نظارت بر انتخابات است را مانع اصلی قلمداد کرده و توصیه‌هایی را برای مخدوش کردن قانون و اصول آن و عبور از شورای نگهبان ارائه می‌کند.

در مجموع می‌توان اصل حرکت کمیته صیانت از آرا را در دو مورد خلاصه کرد:

1- شکل‌گیری با هدف اصلی مقابله با نهادهای نظارتی نظام و زیر سؤال بردن شورای نگهبان

2- زیر سؤال بردن انتخابات از طریق طرح موارد عینی تخلف (که هیچ کدام از آنها اثبات نشده است) با هدف کلی جنگ روانی علیه نظام و مردود دانستن انتخابات.
بنابراین کمیته صیانت از آرا یک طرح پیچیده بود که اگرچه تظاهر به قانون و صیانت از آرای مردم می‌کرد، اما در اصل یک کمیته هماهنگ‌سازی عملیات روانی علیه نظام و دولت نهم تلقی می‌شود. توجه به عدم قانونی بودن این کمیته، عدم مشروع دانستن راه‌های قانونی توسط آن، ایجاد جنگ روانی و سیاه‌نمایی علیه نظام و انتخابات و... اثبات کننده این مسئله است.
با این اوصاف امروز بر همگان روشن شده است که اگرچه شورای نگهبان تشکیل کمیته صیانت از آرا را غیرقانونی اعلام نمود، لکن این کمیته با صدور بیانیه‌های مکرر قبل و پس از برگزاری انتخابات، نقش عمده‌ای را در صحنه آرایی رخدادهای تلخ انتخابات دهم ایفا کرد. این بیانیه‌ها که با امضای «محتشمی» منتشر می‌شد، ضمن تشکیک و تردید در سلامت انتخابات و ادعای تقلب در آن، با صراحت ابطال انتخابات را خواستار شد و با موج آفرینی‌ها به آشوب‌ها دامن زد.

پاسخ به اظهارات میرحسین موسوی با قلم سبز

حمایت مستقیم اعراب در جنگ عراق بیشتر هزینه داشت یا پیشنهاد غیرمستقیم حمله به ایران؟
تفاوت اقدامات کشورهای عربی در زمان جنگ و دولت موسوی با دوره احمدی نژاد و موضع گیری حق طلبانه هسته ای، در این نکته است که در آن زمان با کمک های خود به طور مستقیم با عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران مشارکت داشتند اما حالا به طور غیر مستقیم پیشنهاد حمله به ایران را به آمریکا می دهند.
به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، میرحسین موسوی در گفت و گو با نشریه اینترنتی قلم سبز در ارتباط با نکاتی که درسایت اینترنتی" ویکی لیکس" در رابطه با در خواست کشورهای عربی از آمریکا برای حمله به ایران منتشر شده گفته است: این موضوع نشان دهنده ضعف دیپلماسی و عملکرد دولت احمدی نژاد است و دولت احمدی نژاد به گونه ای عمل کرده که کشورهای حاشیه خلیج فارس جذب ایران نشده اند و به خاطر پرونده هسته ای و نگرانی خاصی که از سوی ایران دارندتحت تاثیر تبلیغات آمریکایی ها ، به دنبال جنگ با ایران هستند.
به گزارش بولتن نیوز، این سخنان موسوی مورد استقبال اکثر رسانه های آمریکایی، ضد انقلاب، و کشورهای غربی قرار گرفته و به تیتر اصلی بسیاری از آنها تبدیل شده است. همین موضوع نشان می دهد که دستگاه تبلیغاتی غرب به خوبی می داند که موضع گیری های دکتر احمدی نژاد تا چه حد حق طلبانه و اصولی است . زیرا به محض انتشار سخنان موسوی، خوراک تبلیغی خوبی را برای پوشش ضعف خود یافته اند و برای آن که اثر موفقیت ایران در مذاکرات ژنو را کم کنند وبه حاشیه برانند سخنان موسوی را مطرح کردند.
در پاسخ به این اظهارات موسوی به عنوان یکی از سران حوادث بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری، باید گفت که میرحسین موسوی چگونه به خود اجازه می دهد که این نوع درخواست های غیر مستقیم برخی کشورهای عربی از آمریکا برای حمله به ایران را به عملکرد دکتر احمدی نژاد ربط دهد، در حالی که در دوره نخست وزیری 8 ساله او، اکثر کشورهای عربی، به طور مستقیم از جنگ عراق برعلیه ایران به طور مستقیم دفاع می کردند؟
آقای موسوی باید به یاد داشته باشد که در آن دوران به خاطر عملکرد دولت او، اکثر کشورهای عربی، اروپایی و آمریکا و.. از عراق حمایت می کردند و ضعف دستگاه دیپلماسی دولت موسوی به اندازه ای بود که هیچ کشوری جذب ایران نشد تا حامی ایران در مقابل عراق باشد و اکثر کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله کویت، عربستان، امارات، قطر و... از عراق حمایت می کردند.
این کشورهای عربی، به طور مستقیم با پرداخت کمک های مالی به عراق و امکانات دیگر کشور خود، سازمان ملل، آمریکا و روسیه و کشورهای دیگر را ترغیب می کردند که از عراق حمایت کنند و ایران را منزوی کنند و عملا وارد جنگ با ایران شده بودند.
در جریان صدور نفت و عملکرد اوپک به گونه ای عمل کردند که قیمت نفت ایران به پایین تر از 10 دلار برسد و به زیان منافع اقتصادی کشور شود. تامین کالاهای وارداتی مورد نیاز، خطوط اعتباری و بازسازی اقتصاد جنگی با مشکلاتی مواجه شد و در شرایط جنگ، شدیدترین تحریم های اقتصادی وسیاسی را شاهد بودیم و حتی مسافرت اتباع ایران به کشورهای عربی و روابط دیپلماتیک با مشکلاتی مواجه شد . در نتیجه این فشارها، رزمندگان اسلام در جبهه هابا بیشترین فشارها مواجه شدند و زیر آتش شدید دشمنان قرار داشتند.
در چنین شرایطی، دولت موسوی قادر نبود که نظر کشورهای عربی را جذب کند و باعث محبوبیت ایران شود تا فشار برمردم و رزمندگان را کاهش دهد و اقتصاد ایران روند قهقرایی به خود گرفته بود.
این درحالی است که پافشاری دولت احمدی نژاد باعث شده که هم دربین مردم کشورهای عربی محبوب شود و به عنوان یک شخصیت سیاسی شجاع و مسلمان آبروی جهان اسلام باشد و در مقابل آمریکا و غرب با شجاعت از حقوق هسته ای ایران دفاع کند و نظر بسیاری از دولت ها، شخصیت ها و بازرگانان عربی را جلب کند.

عملکرد احمدی نژاد باعث شده که دولت از نظر دیپلماسی بهتر از گذشته عمل کند، اقتصاد ایران روند شکوفایی در پیش گرفته و به زودی ریاست اوپک به ایران منتقل می شود و از نظر مردم منطقه و جهان نیز ایران یک قدرت سیاسی تاثیر گذار به شمار می رود.
به عبارت دیگر، تفاوت اقدامات کشورهای عربی در زمان جنگ و دولت موسوی با دوره احمدی نژادو موضع گیری حق طلبانه هسته ای، در این نکته است که در آن زمان با کمک های خود به طور مستقیم با عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران مشارکت داشتند اما حالا به طور غیر مستقیم پیشنهاد حمله به ایران را به آمریکا می دهند
ما درحال حاضر از حقوق هسته ای خود دفاع می کنیم و در بین بسیاری از کشورها محبوبیت داریم ودر مذاکرات نیز تاکنون موفق بوده ایم اما در دوره موسوی نه تنها با وجود موضع حق طلبانه و تحمیل جنگ از سوی عراق با ضعف دیپلماسی و انزوا در بین کشورهای جهان مواجه بودیم بلکه از نظر محبوبیت و دیپلماسی نیز موقعیت این دوره را نداشتیم.

سیدمحمد خاتمی: باید چشم فتنه را در آورد + تصویر

پس از این‌که اصلاح‌طلبان توانستند در انتخابات دوم خرداد 76 از رقبا پیشی گرفته و پیروز شوند، برای افزایش قدرت خود و کاهش قدرت مابقی سازمان‌ها و نهادها، دست به طرح‌ریزی سناریوهای متفاوتی زدند. اصلاح‌طلبان (بخوانید براندازان) به خوبی به این نکته دست یافته بودند که باید ابتدا از نهادهای نظامی و امنیتی شروع کنند و قبل از هر اقدامی چنین نهادهایی را تضعیف کنند. که تضعیف نهادهای امنیتی منجر به تضعیف نظام خواهد شد. آنان برای این‌که سه نهاد امنیتی- نظامی جمهوری اسلامی ایران یعنی وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تضعیف کرده و در اذهان عمومی بد جلوه دهند سه سناریو طراحی کردند. سناریوی «قتل‌های زنجیره‌ای» برای تضعیف وزارت اطلاعات، سناریوی «کوی دانشگاه» برای تضعیف نیروی انتظامی و سناریوی ترور سعید حجاریان برای تضعیف «سپاه پاسداران».

اصلاح‌طلبان توانستند دو طرح اول خود را به خوبی پیش برده و به بسیاری از اهداف خود برسند اما ماجرای ترور حجاریان آن‌طور که پیش‌بینی شده بود درست از آب در نیامد. بنابراین سعی کردند در یک اقدام رو به جلو، نهایت استفاده از آن را ببرند. برای انجام این امر، سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت ایران، در نامه‌ای به وزیر اطلاعات نوشت: «اگر چشم فتنه در نیاید منشاء خسارت‌های فراوان می‌شود.» و «نباید ذره‌ای از فتنه‌ی خطرناکی که ریشه در درون دارد، غافل ماند.»




با این فرافکنی چنین در اذهان عمومی جلوه‌گر شد که ترور حجاریان کار سپاه پاسداران بوده است. به خصوص این‌که ضارب او علی‌الظاهر عضو نیروهای بسیج بود.

آن روزها اگر کسی در تحلیل‌ها می‌گفت که کار، کار خود اصلاح‌طلبان است و آنان از این طریق سعی در باج‌خواهی از نظام دارند و تصمیم گرفته‌اند با چنین اعمالی پروژ‌ه‌ی فروپاشی از درون نظام را عملی کنند، کمتر کسی بود که باور کند. اما حالا بعد از گذشت ده سال از آن روزها و ماجراها و حوادثی که پس از انتخابات سال قبل اتفاق افتاد بهتر می‌توان در مورد آن به قضاوت نشست. علی‌الخصوص آن‌که شاهد بودیم هم «سعید حجاریان» و هم ضارب وی یعنی «سعید عسگر» هر دو در ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی مشغول فعالیت بودند. در حوادث پس از انتخابات مردم فهمیم ایران به خوبی دریافتند که آتش‌ فتنه از زیر کدام خاکستر بلند می‌شود و چه کسانی بر خاکستر فتنه لحظه به لحظه می‌دمند. نگاهی دقیق‌تر به تاکتیک‌ها و تکنیک‌هایی که آنان در این یک سال و اندی اتخاذ کرده‌اند به خوبی نشان از آن گفتار رهبر انقلاب می‌دهد که فرمودند براندازان از بیست سال پیش به فکر فروپاشی نظام بوده‌اند.»

بولتن

در جریان فتنه بعد از انتخابات عده ای شبیه بنی امیه عمل کردند

رئیس قوه قضاییه تاکید کرد اگر کسانی مدعی هستند که در روز عاشورا یا حسین یا حسین می گفتند باید از آنان پرسید این یا حسین آنان در مسیر حق بوده یا در مسیر باطل و قطعا می دانند که امویان نیز در جنگ صفین قرآن را بر سر نیزه کردند.
آیت الله صادق آملی لاریجانی روز یکشنبه در جلسه مسئولان عالی قضایی با اشاره به جریان فتنه بعد از انتخابات گفت: در جریان فتنه بعد از انتخابات دیدیم که افرادی با سابقه و گذشته همراهی امام و انقلاب، در دام فتنه افتادند و با همه فرصت و مجالی که به آنها داده شد اما باز هم در اشتباه خود باقی ماندند و هر روز بیانیه دادند و هنوز نیز بر عصبیت خود باقی هستند.
آیت الله لاریجانی با تاکید بر اینکه «فرق است بین کسانی که اشتباه خود را جبران می کنند با کسانی که در اشتباه و عناد خود غوطه ور می شوند» گفت: در جریان فتنه بعد از انتخابات دیدیم که کسانی گاه شبیه بنی امیه عمل کردند و قرآن بر سر نیزه کردند و در روز عاشورا با شعار یا حسین بر تنها حکومت شیعی جهان شوریدند و از ولی زمانه سرپیچیدند و جریان منافقانه ای راه انداختند و حال بیانیه می دهند که در عاشورا مظلوم واقع شده اند.
رئیس قوه قضاییه افزود: اگر کسانی مدعی هستند که در روز عاشورا یا حسین یا حسین می گفتند باید از آنان پرسید این یا حسین آنان در مسیر حق بوده یا در مسیر باطل و قطعا می دانند که امویان نیز در جنگ صفین قرآن را بر سر نیزه کردند اما اصحاب واقعی با بصیرت کامل در صحنه در کنار ولی زمان باقی ماندند و خطا نکردند؛ در حالی که آنان نیز می توانستند فریب قرآن های بر سر نیزه را بخورند و بدون بصیرت و شناخت، از مسیر حق و حقیقت خارج شوند.
به گزارش روابط عمومی و تشریفات قوه قضاییه، وی در بخش دیگری از سخنانش بصیرت در حادثه عاشورای حسینی را شاخصی مهم در ارزیابی تاریخ این حادثه عظیم و رمز ماندگاری آن دانست و گفت: عاشورا دریایی از معانی است که هر گوشه اش صحنه ای بی بدیل در تاریخ هستی است.
رئیس دستگاه قضایی گفت: گوشه ای بسیار مهم و ماندگار در تاریخ عاشورا بصیرت و آگاهی انسانی به نام «حر» است که راه را به امام زمانش بسته بود اما با بصیرتی که خداوند متعال به او اعطا کرد از مسیر اشتباه برگشت و در تحصیل کمال انسانی، راهی را طی کرد که کم نظیر است تا جایی که حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام خطاب به وی فرمود: «انت حر کما سمتک امک».
رئیس قوه قضاییه افزود: آزادی به این معنا برای هرکسی رخ نمی دهد که انسانی بتواند این چنین از بندهای مادی و معنوی آزاد شود.
آیت الله لاریجانی با بیان اینکه صحنه دیگر عاشورا خلوص و ایثار است، افزود: اصحاب حضرت در ایثار هیچ کم نگذاشتند؛ واقعا این صحنه ها را کجا می شود پیدا کرد. صحنه ای که برادری برای برادر از خلوص و ایثار هیچ باقی نگذارد. آنچه اصحاب حضرت در عاشورا خلق کردند در کل تاریخ نمونه ای نداشته است.
رئیس قوه قضاییه با اشاره به اینکه گاهی حتی معارف عرفانی نیز ممکن است سد راه آزادی و کمال انسان شود تاکید کرد: حادثه عاشورا سرشار از بصیرت انسان هایی است که در اوج فشارها و تهدیدات و تطمیع های دشمنان، امام زمانشان را رها نکردند و هر کدام نمونه ای بی بدیل از آزادگی و بصیرت را در تاریخ جاودانه کردند و این بصیرت عمیق الگویی پایدار برای تمام انسانها و مؤمنانی است که در مسیر زندگی خود با موانع و مشکلات و انحرافاتی مواجه می شوند.
گفتنی است؛ در ادامه جلسه در خصوص مشکلات و شرایط گزینش و استخدام کارمندان قوه قضاییه و شرایط رسیدگی به تخلفات کارکنان اداری دستگاه قضایی بحث و بررسی و مقرر شد در جلسه مشترک معاونت اداری- مالی قوه قضاییه و هیئت های رسیدگی به تخلفات اداری در دادگستری ها و سازمانهای وابسته به قوه قضاییه این شرایط بررسی و گزارش نهایی آن جهت ارائه به جلسه مسئولان عالی قضایی تهیه شود.

گاف رسانه های بیگانه درباره سکینه محمدی

به دنبال بردن متهم یک پرونده قتل به سر صحنه جنایت برای توضیح ماجرا و تهیه یک مستند تلویزیونی، رسانه های ضدانقلاب مدعی شدند متهم تحت فشار غرب آزاد شده است.
این رسانه ها اخیرا با انتشار چند عکس از «سکینه-م» در منزلش ادعا کردند نامبرده آزاد شده و بنابراین فشار رسانه ها و محافل غربی نتیجه داده است. حتی بالاترین به خود تبریک گفت که بالاخره پس از یک سال تجربه شکست های زنجیره ای، اپوزیسیون توانسته به یک پیروزی برسد و حکم اعدام نامبرده را متوقف کند!
این محافل البته توضیح نداده بودند این جنایتکار که به همسر و خانواده خود خیانت کرده و ضمن برقراری روابط نامشروع، همسر خود را طی جنایتی فجیع به قتل رسانده چه نسبتی با اپوزیسیون سیاسی و فتنه سبز دارد. اما فارغ از علت این همسویی، خبرها حاکی از آن است که حضور چند ساعته «سکینه-م» در منزلش صرفا برای تهیه یک مستند تلویزیونی بوده است.
پرس تی وی گزارش داد: برخلاف هیاهوی تبلیغاتی رسانه های غربی مبنی بر این که «سکینه-م» آزاد شده است، گروهی از تولیدکنندگان شبکه پرس تی وی با هماهنگی مقامات قضایی ایران به خانه وی رفته بودند تا گفته های وی را درباره صحنه جنایت و جزئیات قتل به تصویر کشند.
برنامه سازان شبکه پرس تی وی با افراد مختلف که به نوعی با این پرونده مرتبط بوده اند، گفت وگو کرده و قصد داشتند در برنامه «ایران تودی» به شرح موضوعات اصلی و حاشیه ای بازگفته های قتل بپردازند.
سجاد اصغرزاده، پسر سکینه -م و وکیلش هوتن کیان از جمله افرادی هستند که با تولیدکنندگان پرس تی وی در برنامه «ایران تودی» همراهی کرده اند.
روز پنج شنبه (18 آذر) برخی از رسانه های غربی مدعی شدند که سکینه آشتیانی از زندان آزاد شده است. «سکینه-م» با همدستی «عیسی-ط» در قتل ابراهیم اصغرزاده، (همسرش) شرکت داشته و به اعدام محکوم شده است.
یادآور می شود سایت ضدانقلابی خودنویس با اشاره به هیاهوی اخیر رسانه های ضدانقلاب بر سر پرونده «سکینه-م» تصریح کرده: پیروز واقعی پرونده جمهوری اسلامی است که توانسته این ماجرا را تبدیل به مسئله اصلی اپوزیسیون کند و از بقیه مسائل منحرف نماید(!)
برخلاف این ادعا حقیقت ماجرا این است که جریان های ضدانقلاب پس از ناکامی از درگیری جدی و موثر با جمهوری اسلامی، تلاش کردند به کمک برخی سیاسیون مبتذل اروپایی- نظیر سارکوزی و همسر وی و نیز برلوسکونی و برخی اعضای بدنام کابینه وی- به برجسته کردن پرونده «سکینه-م» پرداخته و بدین ترتیب ماجرای شکست پروژه آشوب و کودتای مخملی را بپوشانند.