
حلقه ماسونی لندن دو سناریوی
همزمان را علیه آیت الله هاشمی رفسنجانی به اجرا گذاشت. سایت جرس در این
سناریوی دوسویه از یک طرف به ستایش از هاشمی رفسنجانی پرداخت و در مطلب
دوم، با نسبت دادن خبری به دروغ تلاش کرد وی را همچنان همراه فتنه گران
نشان دهد. این خبر دروغ البته رسوایی تازه ای را برای ارگان حلقه لندن به
بار آورد.
جرس طبق خبر مذکور - به نقل از منابع خبری در تهران- مدعی
شده بود هاشمی رفسنجانی در دیدار با جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم که
قبل از ماه محرم انجام شده گفته است «قانون اساسی اشکالات جدی دارد و باید
اصلاح شود ... با وضع مدیریت کشور نتیجه ای جز سقوط در طالع آن متصور نیست
و اگر در آینده شاهد نظام سکولار باشیم، دور از انتظار نخواهد بود.»
به
دنبال این دروغ پراکنی دفتر اداره کل روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت ضمن
تکذیب صریح ادعای مذکور اعلام کرد: «چند سایت خارجی فارسی زبان خبری را در
خصوص دیدار جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم با آیت الله هاشمی رفسنجانی
نقل کرده اند که اصل دیدار منتشر شده در آن، خلاف واقع بوده و اکیداً تکذیب
می گردد و این امر قطعا نشانگر یک توطئه جدید در خصوص القای اختلافات در
بین مسئولان عالی رتبه و تفرقه بین مردم می باشد.»
جرس پیش از این هم در
رسوایی های مشابهی نقش آفرینی کرده بود از جمله جعل نامه و انتساب آن به
آیت الله آملی لاریجانی که با تودهنی جانانه رئیس قوه قضائیه مواجه شد. از
این قبیل دروغ پراکنی ها به وفور در کارنامه کوتاه جرس ثبت شده است.
به
دنبال این افتضاح و واکنش معنادار دفتر آقای هاشمی، جرس به اقدام
فریبکارانه دیگری دست زد و به واسطه یکی از میرزا بنویس های خود - که
معمولا به فرموده در رد و اثبات می نویسد - به ستایش از هاشمی رفسنجانی
پرداخت. ابراهیم نبوی (طنزنویس فراری) در این مطلب سفارشی، مدعی شد منظور
اکبر گنجی از عالیجناب سرخپوش قتل های زنجیره ای، هاشمی رفسنجانی نبوده
است! وی همچنین مدعی شد کشور رو به فروپاشی است! و فقط هاشمی می تواند کشور
را نجات دهد.
در پی انتشار مجدد این نوشته در سایت ضد انقلابی
«بالاترین» کاربران بالاترین واکنش های جالبی نشان دادند؛ از جمله «چی شده
نبوی باز افسار پاره کرده ... این آقای نبوی ابتدا گفتند آنها که در سال 67
اعدام شدند حقشان جز مرگ نبود. بعد هم پاچه گنجی را گرفت که چرا نگفتی
رفسنجانی عالیجناب سرخپوش نبوده ... ابراهیم نبوی شنگول! تو که توبه کرده
بودی و گفته بودی دیگه از مسکرات استفاده نمی کنی و حداقل وقتی مستی دیگه
دست به قلم نمی زنی و اگر در زمان مستی دست به قلم زدی حداقل تئوری مزخرف
منتشر نمی کنی و اگر هم کردی نمی فرستی روی وب، تو هم که قولت قول نیست ...
این نبوی همان نیست که پارسال می خواست تهران اسب تروا پیاده کند! ببین
ابراهیم خان جان! هنوز جای 22 بهمن پارسالم درد می کند؟!... البته دلارهای
مهدی هاشمی هم باعث میشه آدم فعال تر قلم بزنه و بیشتر چرت و پرت تحویل
مردم بده ... این آقای نبوی گویا فراموش کرده که شخص خود ایشان اولین کسی
بود که در طی انتخابات مجلس ششم، و هنگامی که رفسنجانی رای نیاورد و او را
در رده 30 ام قرار دادند، در روزنامه «جامعه» به ایشان لقب «ننه سی» داد و
حالا مدعی رفسنجانی می شود! واقعا که یک فرد تا چه حد می تواند دروغ گو و
حقه باز و مزدور باشد؟ به این دلقک باید گفت که برو عمو بساط حقه بازیهایت
را در جای دیگری بینداز، اگر تو حافظه ات را از دست داده ای، هنوز هستند
کسانی که سابقه کثیف تو را که در مقابل دانشگاه با زنجیر بصورت دختران و
پسران جوان میزدی... از کی تا حالا ابراهیم نبوی «تحلیلگر» شده؟ تا جایی که
خود ایشان هم مدعی است، کارش طنزنویسی بوده، اما «تحلیلگر» دیگر چه صیغه
ای است؟... این آقا با اسب تروا در آن روز باعث شد صد نفر دستگیر بشن و پشت
جنبش به زمین مالیده بشه، کسی نیست اونو بازخواست کنه؟... چه نوشابه ای
باز می کنه این آقا ابراهیم... پروژه اسب تروا و کنفرانس مطبوعاتی به همراه
مهاجرانی در این باره هنوز یادمون نرفته، باز خوبه نمی گذاری حافظه مون
پاک بشه و داغ دلمون رو تازه می کنی»....
از سوی دیگر سایت ضدانقلابی
خودنویس به قلم یکی از نویسندگان گویانیوز و با اشاره به رکوردشکنی حلقه
لندن و سایت جرس در انتشار دروغ های شاخدار نوشت: اخیرا در اینترنت یک آگهی
منتشر شده مبنی بر استخدام خبرنگار محقق برای تحقیق درباره سندیت اخباری
که در اینترنت منتشر می شود. والله ما همه جور خبرنگاری دیده بودیم الا این
جوری اش را. وقتی مخملباف به اسم نقل از «کارمند سابق بیت رهبری» متنی را
منتشر می کند، به تشخیص خودمان باید به عقل سلیم مراجعه کنیم و ببینیم با
عقل جور در می آید. من وقتی مقاله مخملباف زیر عنوان رازهای زندگی خامنه ای (منتشره در گویانیوز) را خواندم و به عقل سلیم مراجعه کردم، دیدم عقلم می
گوید «من جای تو باشم چنین حرف های ابلهانه ای را منتشر نمی کنم که منتشر
کردی و آبرویت رفت، کاسه کوزه را سر من نشکنی». آن خبر ادعا می کرد «آیت
الله خامنه ای 170 عصای آنتیک دارد که یک میلیون و دویست هزار دلار قیمت
گذاری شده است و...» وقتی از عقل سلیم درباره چنین خبری سوال می کنم نگاه
چپ چپ به من می اندازد و با انگشت به گیجگاهش می زند و می گوید «می خواهی
مخاطبانت بگویند عقل نداری؟! یا عقل توی سرت کم است؟!»؛ خبری مثل خبر
ادعایی جرس که مدعی بود صادق لاریجانی نامه بسیار مهم و اعتراضی به رهبر
جمهوری اسلامی نوشته است. یا آن یکی خبر جرس درباره سفر رهبری به قم و
تمهید جانشینی پسرش! عقل سلیم در برابر چنین چیزهایی، با آدم قهر می کند و
می گوید «مسخره بازی درآورده ای یا مرا احمق فرض کرده ای؟! مگر من خل و
دیوانه ام که از این چیزها به من می دهی. برو کمی مغزت را پولیش بزن»! چرا
باید عقل سلیم اهل خبر و نظر چنان خبرسازی های احمقانه ای را باور کند؟
محافل ضدانقلاب از اینکه
متهمان فاسدالاخلاق و قاتلی چون «سکینه- م» و «شهلا- ج» تبدیل به پرچم جنبش
سبز در خارج کشور و در رسانه های غربی شده اند نگران و گله مند هستند.
سایت
روزنت با اذعان به این مطلب و با طرح پرسشی مبنی بر اینکه «نماد جنبش سبز
کیست؟»، نوشت: در بیش از یک ماه گذشته، در بسیاری از کشورهای اروپایی و
آمریکایی، مراسم و یادبودهایی برای «سکینه ]م...[» برگزار شد. حجم تبلیغات
درباره وی تا آن حد زیاد شد که بسیاری از مسئولان رده بالای کشورهای مختلف
-همچون سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه- به موضع گیری مستقیم درباره این قضیه
پرداختند. وزیر امور خارجه فرانسه هم تهدید کرد که در صورت «کم شدن یک تار
موی سکینه» روابط ایران و فرانسه دگرگون خواهد شد. مساله ای که به ندرت
برای زندانیان دیگر اتفاق افتاده است]![ اما سکینه کیست؟ زنی که به اتهام
قتل- یا مباشرت در قتل- همسر خود و رابطه نامشروع، به زندان رفته است. وی
در ابتدا به سنگسار محکوم شد اما همچنان، متهم به قتل یا مباشرت در قتل
است. با تاکید بر لزوم رعایت تمامی موارد قانونی در محاکمه وی، سؤالی که
وجود دارد این است که آیا سکینه ]م...[، نمادی از جنبش سبز و الگویی برای
دموکراسی خواهان ایرانی است؟
این رسانه ضدانقلابی که خود جزو معرکه
گیران اصلی درباره عناصر بدنامی چون سکینه- م و شهلا- ج بوده، ادامه می
دهد: تمام رسانه های مخالف در داخل و خارج از حدود 2 ماه پیش مشغول مرثیه
سرایی برای شهلا ]ج...[ متهم به قتل همسر ناصر محمدخانی بودند. او که اعدام
شد متهم اصلی پرونده قتل لاله سحرخیزان بود. ایجاد کمپین گسترده حمایت از
شهلا در نوع خود قابل تحسین و ستایش بود اما حجم گسترده تبلیغات، نام او را
در بسیاری از رسانه های خارجی مطرح کرد. آیا او نماد جنبش سبز بود؟
روزنت
همچنین با اشاره به نام 5 تن از فتنه گران بازداشتی می نویسد: چرا جز
نسرین ستوده ]همکار گروهک منافقین[ نام دیگری مطرح نشد و تنها و تنها،
پروپاگاندای عظیم درباره او بود؟ چه دلیلی دارد که تنها او ذکر می شود.
برخی معتقدند برای جلب توجه نهادها و دولت های غربی، برای توجه به وضعیت
ناگوار نقض حقوق بشر، لازم است افرادی مطرح شوند که قابلیت جذب مخاطب غربی
را داشته باشد. این جا، سؤالی که مطرح می شود این است که چه معیارهایی برای
«قابلیت جذب» وجود دارد؟
این پایگاه اینترنتی در پایان نوشته است: شاید
اگر آنان که در فکر تشکیل کمپین هستند کمی از منافع شخصی بگذرند و به
منافع زندانیان فکر کنند، اوضاع برای همه مان بهتر می شود. ]سودجویانی چون
مصطفایی وکیل سکینه- م با همین دستاویز از غرب پناهندگی گرفت
یک سناتور آمریکایی از اوباما خواست سران فتنه سبز را برای ملاقات به کاخ سفید دعوت کند.
مارک
کرک، سناتور نومحافظه کار طی سخنانی در بنیاد دفاع از دموکراسی گفته است:
باراک اوباما باید از رهبران جنبش سبز برای ملاقات و گفت وگو به کاخ سفید
دعوت کند. ما باید بودجه حمایت از دموکراسی و حقوق بشر را افزایش دهیم، نام
بازداشتی های آشوب سال گذشته در ایران را تکرار کنیم و آنها را به نام
هایی آشنا تبدیل کنیم، همان گونه که رنالد ریگان در دهه 80 در قبال شوروی
کرد.
سخنان این سناتور نومحافظه کار در حالی است که اخیراً چندتن از
مقامات دولت بوش طی نشستی از اوباما خواسته بودند ضمن خارج کردن سازمان
مجاهدین خلق (گروهک منافقین) از فهرست گروه های تروریستی، از براندازی و
تغییر رژیم در ایران حمایت کند. در این نشست جان بولتون، تام ریج (مدیر
سابق امنیت ملی)، و مایکل موکاسی (دادستان کل سابق آمریکا) حضور داشتند.
بولتون در این جلسه گفت: حمله نظامی علیه ایران بی فایده است. سیاست اعلام
شده آمریکا باید براندازی باشد.
مقامات دولت بوش از جمله کاندولیزا رایس
و بعدها مقامات دولت آمریکا بارها با برخی عناصر فراری جلساتی ترتیب دادند
که ملاقات بوش با شماری از وبلاگ نویسان از جمله این ملاقات هاست.
انتشار
چنین مواضعی از آن جهت جالب توجه است که حتی به اذعان رسانه های آمریکایی،
جریان فتنه و آشوب به حرکتی مرده تبدیل شده است چنان که کریستین ساینس
مانیتور روز شنبه نوشت: یک فعال اپوزیسیون که مأیوس به نظر می رسید گفت
«حرکت اپوزیسیون با حوادث عاشورا و 22 بهمن سال 88 پایان یافت. سران جنبش
مرد حرف هستند ما دیگر به توجیه احتیاج نداریم. ما نمی توانیم عامل محرکه
بی ثباتی را ایجاد کنیم.»
کریستین ساینس مانیتور در مطلب دیگری اذعان کرد رویکرد آمریکا به گروه های اپوزیسیون از تبعات بیهوده و ناکارآمد بودن تحریم هاست.
همزمان
با گزارش کریستین ساینس مانیتور، سایت صهیونیستی بالاترین در مطلبی با
عنوان «خاک بر سر اپوزیسیون» نوشت: خاک بر سر این اپوزیسیون که جز زر مفت
زدن کار دیگری نمی تواند انجام دهد و خاک بر سر ما که خود را روشنفکر می
دانیم و ادای روشنفکران را درمی آوریم اما عرضه نداریم آشوب درست کنیم.
روشنفکران اپوزیسیون فقط حرف مفت می زنند و فریادهای نارنجی سر می دهند.
خاک بر سر ما که این قدر دچار حقارت شده ایم که موسوی موسوی می کنیم. خاک
بر سر همه ما حرف مفت زن ها!
عصرایران - مهرداد بذرپاش که به طور ناگهانی از ریاست سازمان ملی جوانان و
معونت ریاست جمهوری برکنار شد ، طی حکمی از سوی محمود احمدی نژاد ، به جرگه
مشاوران وی رفت.
یک مقام آگاه در سازمان ملی جوانان در این باره به
خبرنگار عصرایرن گفت:عصر روز یکشنبه ، پس از کش و قوس های فراوان ،
سرانجام بذرپاش از کابینه احمدی نژاد بیرون رفت ، اما دقایقی بعد ، رئیس
جمهور حکم مشاور اجتماعی را برای او صادر نمود. با این حال ، بذرپاش بدون
گرفتن این حکم ، از ریاست جمهوری خارج شد و به خانه اش رفت.
وی افزود: به همین خاطر خبر حکم جدید بذرپاش رسانه ای نشد تا زمانی که وی این حکم را تحویل بگیرد.
این
منبع نزدیک به بذرپاش در پاسخ به سوالی خبرنگار عصرایران درباره علت اصلی
برکناری بذرپاش گفت: مهرداد بذرپاش ، از یاران حلقه نخست احمدی نژاد بود و
در دو انتخابات گذشته ریاست جمهوری نیز ، نقش بسزایی در پیروزی احمدی نژاد
داشت.
با این حال ، در دوران همکاری وی با دولت های نهم و دهم ،
اختلافاتی بین او و تیمش ، با مشایی و جریانش شکل گرفت که طبق معمول برنده
این اختلافات نیز مشایی بوده است ، به گونه ای که ابتدا بذرپاش از
مدیرعاملی کارتل بزرگ اقتصادی سایپا کنار گذاشته و به سازمان ملی جوانان
منتقل شد و در همان اثنا ، پنبه حضورش در هیات مدیره سایپا نیز زده شد.
وی
مدعی شد: در سازمان ملی جوانان نیز ، مشایی ، سعی در اعمال نظر داشت که
همواره با مخالفت های بذرپاش مواجه بود و سرانجام وقتی موضوع به احمدی نژاد
منتقل شد ، رئیس جمهور در حمایت از مشایی ، تصمیم گرفت به حضور بذرپاش در
کابینه دهم خاتمه دهد.
وی درباره جانشین بذرپاش نیز گفت: تا این
لحظه ، حضور خانم فرحناز ترکستانی در راس سازمان به طور جدی مطرح است اما
هنوز حکمی برای کسی صادر نشده است.
سفارت انگلیس در تهران 31 سال پیش هم مانند امروز دچار بدفهمی نسبت به هویت جامعه ایرانی بود.
گزارش
منتشره از سوی روزنامه فایننشال تایمز حاکی از آن است که سفارت انگلیس در
تهران تمام توان خود را برای حمایت از رژیم کودتایی پهلوی گذاشته بود و
اساساً ملت مسلمان ایران را به حساب نمی آورد.
فایننشال تایمز چاپ لندن
اخیراً گزارشی را درباره پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و ناتوانی کشورهای
غربی و از جمله انگلیس در پیش بینی این رویداد بزرگ منتشر کرده است. این
روزنامه گزارش خود را براساس یافته های تحقیق یک کمیته دولتی که حدود 30
سال پیش انجام شده و نتایج آن محرمانه مانده تهیه کرده است.
فایننشال
تایمز نوشت: بهار سال 1979، دیوید اوئن (وزیر خارجه وقت انگلیس) در ایام
پیروزی انقلاب ایران بود، اتفاقی که جهان را تکان داد. شاه که از متحدان
آمریکا و انگلیس به شمار می رفت فرار کرد و آیت الله خمینی 77 ساله در حال
قدرت گرفتن به واسطه هدایت یک انقلاب مردمی بود.
این روزنامه افزود:
این انقلاب بزرگترین حرکت مردمی بود که جهان، پس از انقلاب روسیه که 60 سال
پیش از آن اتفاق افتاده بود به خود می دید. غرب در عین حال نتوانسته بود
چنین حرکت بزرگی را پیش بینی کرده و از آن جلوگیری کند. هنوز هم دکتر اوئن و
دیگر سیاستمداران بزرگ غرب از عمق واقعه بی خبر بودند و نمی توانستند
اثرات این انقلاب بر حوادث آینده را درک کنند. این اتفاق باعث قدرت گرفتن
مسلمانان تندرو در خاورمیانه شد.
به نوشته فایننشال تایمز، دکتر اوئن
دستور داد کمیته ای برای بررسی این که چرا انگلیس حوادث ایران را چنان غلط
پیش بینی کرده بود تشکیل شود. حدود یک سال طول کشید تا مستندات کاملی توسط
این کمیته که به ریاست نیکولاس براون تشکیل شده بود، تهیه شود. روزنامه
انگلیسی افزود: این مدارک و مستندات 90 صفحه ای تاکنون بسیار محرمانه نگاه
داشته شده بود و اکنون توسط فایننشال تایمز رویت شده است. در این مدارک
براون صفحه به صفحه از اشتباهات انگلیس و به خصوص آنتونی پارسونز سفیر وقت
در تهران نوشته است. وی اشاره کرده است که سفارت انگلیس با وابستگی به شاه
فعالیت طرفداران آیت الله خمینی را نادیده گرفته و هیچ لزومی برای گزارش
تغییرات ندیده است. این روزنامه نوشت: دکتر اوئن که اکنون لقب لرد گرفته
است می گوید مطالبی که وی از ماجراهای انقلاب ایران جمع آوری کرده مورد
استفاده تمامی سفارت خانه های انگلیس در سراسر جهان قرار گرفته تا از آن
درس گرفته و با پیش بینی های لازم از وقوع چنان انقلابی در دیگر نقاط جهان
جلوگیری کنند(!)
برخلاف ادعای اوئن سفارت انگلیس در تهران همواره طی 31
سال گذشته، فریب جریان ورشکسته اپوزیسیون را خورده و همواره خطاهای 3 دهه
گذشته را تکرار کرده است. این خطاها از جمله منجر به افتضاح بزرگ سفارت در
پیش بینی نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و هو شدن سفارت از سوی رسانه
های انگلیس شد. در حوادث سال گذشته هم سفارت یاد شده روی بزرگ نمایی و
هیاهوی جریان فتنه سرمایه گذاری کرده بود و بی آبرویی بزرگی را نصیب وزارت
خارجه و سرویس جاسوسی انگلیس کرد.
انتشار سربسته و چند سطر از گزارش
محرمانه دیوید اوئن در حالی است که آقای هاشمی رفسنجانی سالها پیش درباره
برخی قضاوت های احمقانه برخی دولت های غربی گفته بود آنها مسائل ایران را
مثل گاو تحلیل می کنند.
در روزهای پایانی دی ماه، شعبه 15 دادگاه انقلاب در سه جلسه علنی تعدادی از متهمان فاجعه حرمتشکنی روز عاشورا را محاکمه میکند. آنچه در ادامه میخوانید برخی اظهارات این متهمان است و نکته جالب آنجاست که بسیاری از بازداشت شدگان روز عاشورا بهایی و سابقه تشکیلاتی نفاق داشته اند.
برادرم در قرارگاه منافقین بود و به خاطر ملاقات با برادرم در سال 87 به آنجا رفتم. خانمی به موبایلم زنگ زد و گفت میخواهی برادرت را ببینی؟ از آنجا که من اعتیاد داشتم و نه جایی به من کار میدادند و نه امکان مالی برای مسافرت داشتم به هوای مسافرت در خارج از کشور جواب تلفن را دادم تا ببینم میگویند خارج، در آنجا چه خبر است.متهم گفت: برادرم هفت سال است آنجاست و وقتی به آنجا رفتم عمویم را نیز دیدم. برای این سفر به مریوان رفتم، یک نفر آنجا همراه عکسم منتظرم بود. من را به صورت قاچاق از مرز خارج کردند. بیشتر از ده روز و کمتر از 15 روز در قرارگاه اشرف بودم.
در قرارگاه اشرف از موزه دیدن کردم و آنها فیلمی را برایم پخش کردند و تبلیغاتی داشتند اما من درگیر کار سیاسی نبودم من آدم سیاسی نیستم این سفر را به هوای پیدا کردن کار در اروپا انجام دادم و اعتیاد و توهمات آن باعث شد به قرارگاه اشرف بروم. دو تن از عموهایم به لحاظ ارتباط با منافقین در سال 60 اعدام شدند.
در قرارگاه اشرف یک ایمیل به من دادند و گفتند وقتی به ایران رسیدی خبر سلامتیات را به ما بده چیز دیگری به من ندادند که این کار را بکن یا نکن. ضمن اینکه سفر من جنبه سیاسی نداشت و بعد از بازگشت به ایران از آنجایی که درگیر اعتیاد بودم توقع سیاسی بودن نمیرفت. خانمی به نام سارا با من تماس گرفت؛ فکرم این بود که الان مرا دعوت میکنند و یک سال ونیم که بابت آنها زندانی بودم خسارت به من میدهند و با این خسارت میتوانم برای خودم کار و کاسبی راه بیندازم. بچه مریض دارم که به خاطر اعتیادم نتوانستم خرجش را بدهم.
روز قدس در کنار مسجد الجواد ایستاده بودم و کنجکاو بودم و میخواستم بدانم چه خبر است؟ دو فیلم گرفتم و برای منافقین فرستادم. از قبر ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی نیز فیلم گرفتم و فرستادم. محارب علیه جمهوری اسلامی نیستم و دنبال سیاست نیز نیستم. منافقین هفت یا هشت بار ایمیل فرستادند که در آنها به من اعتراض میکردند که چرا جواب نمیدهی. مثلاً میگفتند به بهشتزهرا برو ببین چه خبر است؟ میرفتم و میدیدم خبری نیست.
پدرم در سال 67 اعدام شده بود
مادرم عضو گروه مادران صلح بود. پدرم در سال 67 به اعدام محکوم شد و عمویم در سال 63 به دلایلی از ایران خارج شد. من در جهت نقد کمونیسم بودم و تاکنون عضو هیچ گروه و انجمنی نبودم، اما فعالیت نوشتن خود را در رسانههای داخلی و خارجی انجام میدادم.این را از من بپذیرید که من ناچاراً گرایش قلبی به پدرم دارم، اما حقیقت این است که آنهایی که آن سوی آب ایستادهاند که دوستان قدیمی پدرم بودند، به راحتی دوست دارند ما را ملعبه کنند به اسم خانواده جانباختگان.
من در صفحات اندیشه چند روزنامه اصلاحطلب فعالیت داشته و مصاحبههای زیادی با روشنفکران انجام دادهام، واقعیت این بود که این عده به جای آنکه زاده فرهنگ، تاریخ و اجتماع خود باشند، همیشه نگاه از بالا داشتند و نسخهپیچی میکردند. مقالاتی که من مینوشتم اگرچه موضوعشان سیاسی بود، اما کاملاً یک گرایش فرهنگی داشتم. کار عمده من نوشتن بود.
من تجمعات زیادی نرفتم و در تجمع عاشورا هم نه شعاری دادم و نه تخریبی انجام دادم. البته به خاطر اینکه چند ترمی حقوق خواندهام میدانم که در آن هوای غبارآلود بین فرد معترض و کسی که مستقیماً شعارهای ساختارشکن میداد تفاوتی نبود. البته مقام معظم رهبری گفتهاند مواظب نگفتنهایمان هم باشیم.
در روز عاشورا با هماهنگی قبلی با پنج تن از دوستانم و بدون قصد سیاسی مشخصی در تجمعات شرکت کردیم. در مسیری که از ماشین پیاده شدیم و حرکت کردیم هیچ شعاری ندادیم و فقط تماشاگر بودیم. ماشین مال من بود، اما من دوستانم را ترغیب نکردم. اینطور نبود که من سازماندهنده این پنج نفر باشم و حتی پیش از رسیدن به خیابان حجاب وقتی که دوستانم تصمیم گرفتند به خیابان آزادی بروند همه دوستانم اقرار کردند که من نگذاشتم آنها در تجمعات شرکت کنند. من از لحظه اولی که وضعیت خیابان طالقانی را دیدم فهمیدم مسائلی که اتفاق میافتد ربطی به عقاید، شعائر و عرف جامعه ما ندارد.
بخشی از این محاکمه در واقع محاکمه من نیست. محاکمه رهبرانی است که حاضر نشدند به احزاب رسمی تن بدهند و فضا را باز گذاشتند تا رسانههای خارجی و اپوزیسیون خط و ربط تعیین کنند. چرا آنها پاسخگو نیستند؟ چرا کسانی که با ادعای تقلب، اعلام تجمع کردند مسئولیت کارشان را نمیپذیرند؟من 11 صبح روز عاشورا در خیابان طالقانی بودم و وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم که چه اتفاقاتی افتاده است و هیچ برنامهریزی نکرده بودم. پس آنهایی که با بیانیههای خودشان که احتمالاً خیلی خوشنویس هم هست ما را سر شوق آوردند چه؟
حرفهای محسن سازگارا را باور کرده بودم
من در تجمعات غیرقانونی 25، 26 و 28 خرداد شرکت کردم و در اغتشاشات 18 تیر، 16 آذر و ظهر عاشورا حضور داشتم که در ظهر عاشورا در مقابل پارک لاله در خیابان کارگر شمالی حضور داشتم و شعار میدادم. از این تجمعات خبرهایی را به رسانههایی چون سی.ان.ان، الجزیره، دویچه وله، بی.بی.سی فارسی و صدای امریکا ارسال کردم. درباره روز عاشورا چیزی حدود 100 اس.ام.اس از خودم ارسال کردم. خبرهای سایتهایی مثل بالاترین را خیلی دنبال میکردم و این خبرها کاملاً ذهنیت مرا خیلی پر کرده بود و تمام خبرها را باور میکردم و فکر میکردم همه این حرفها حقیقت دارد.
عضو خبرنامه اشخاصی چون محسن سازگارا بودم زیرا فکر میکردم این شخص که خودش قبلاً در نظام بوده و اکنون از نظام جدا شده، قطعاً نظام مشکل دارد و با توجه به موقعیت ایشان در نظام و اینکه از نظام خارج شده من حرفهایش را باور میکردم. فکر میکردم ما در نتیجه انتخابات و نظام اکثریت هستیم و اینکه در اغتشاشات به ما ظلم میشود و نظام و دولت سعی میکنند صدای مخالفان را به هر نحوی که شده خفه و آنها را سرکوب کند و این چیزی بود که دائماً از طریق رسانهها و سایتها به ما القا میشد.
درباره نامه توهین آمیزی که برضد مقام معظم رهبری به دادگاه لاهه ارسال کردم، باید بگویم این نامه در سایت بالاترین نوشته و تبلیغ شده بود و من جزو امضاکنندگان این نامه بودم.
از شهرستانها بی خبر بودیم
من پشیمان هستم و اینکه چه شد تا ابراز پشیمانی کنم. میخواهم بگویم اولاً اینکه تعدادی از دوستان من بعد از واقعه عاشورا از شهرستان آمدند و من درباره نتیجه انتخابات با آنها صحبت کردم اولاً این افراد به من گفتند این نتیجه انتخاباتی که در شهرستانها صورت گرفته به این صورت نیست و کاندیدایی که من فکر میکردم باید رأی میآوردند در شهرستانها به این صورت نیست.
حتی خواهرهای من در شهرستانها که طرح پزشکی خود را طی میکنند، آنها نیز به واسطه حضور خود در شهرستانها به این نتیجه رسیده بودند و حتی به من نیز این موضوع را گفتند که در انتخابات آنچه که ما فکر میکردیم و اینکه در انتخابات تقلب صورت گرفته و همین موضوع مبنای اطلاعات و اغتشاشات شده و باعث اقدامات زشتی که ما انجام دادیم شده نیست و این نکته را متوجهام کرد که کارهای من کورکورانه و همه اقدامات غلط بود و اینکه بدون تحقیق و بررسی فقط با شنیدن حرفهایی که دوست داشتم بشنوم آن هم از رسانههای خارجی و با القائات دشمنان انقلاب بلافاصله نتیجه انتخابات را محکوم کردم و نظام و همه دستگاهها را متوجه این محکومیت خود کردم.
منتها آن زمان دیگر کار از کار گذشته بود و مدتی بعد از آن دستگیر شدم. هنوز این مسئله در فکر و ذهن من بود که در زندانها اعمالی مثل تجاوز، شکنجه و اعترافهای زوری و قرص خوراندن به برخی از متهمان و چیزی از این دست صورت میگیرد و هیچ کدام از حرفهایی را که گفته میشد باور نمیکردم بنابراین همینها تصورات مبنای خیلی از اغتشاشاتی بود که من در آنها شرکت کردم یعنی وظیفه خود میدانستم که باید در این اغتشاشات شرکت کنم چرا که در رسانه و خبرگزاریهایی که قبولشان داشتم و فکر میکردم که حرفهای درست و واقعیت را میزنند این موضوع تقلب در انتخابات واقعیت دارد.
عضو تشکیلاتی منافقین بودم
از 13 سالگی در تنها کتابخانه محل که متعلق به سازمان منافقین بود با کتابهای آنها آشنا شدم و در همان زمان آموزگارمان را به لحاظ فعالیت با سازمان اعدام کردند و در سال 1384 جذب سازمان منافقین شدم و با ایمیل با آنها ارتباط برقرار کردم، آنها اسامی مختلفی چون رضا، موسی، رامین برای من انتخاب کردند و فعالیتهای تبلیغی داشتهام تا اواسط سال 86 توسط مأموران اطلاعات بازداشت شدم، اما مورد رأفت دستگاه قضایی قرار گرفتم و بعد از آن هیچ گونه ارتباطی با سازمان نداشتم.
پس از طی سه ماه محکومیت و شش ماه انفصال خدمت که در واقع 2 سال حقوق نگرفتم، منافقین با من تماس گرفتند که این موضوع را به حراست اطلاع دادم و محل زندگی ام را جابه جا و به پاکدشت رفتم، اما از سوی سیمای منافقین ایمیلهای متعددی برای من فرستادند و با آنها ارتباط برقرار کردم. آنها نام مستعار شهاب را برای من گذاشتند و سرپل ارتباطی جدیدم مهری شد که مرا ترغیب به شرکت در تجمعات کرد، اما نتوانستم در تجمعات شرکت کنم. تنها عکسی از تجمعات 16 آذر تهیه و برای آنها ارسال کردم و برای روز عاشورا فایلی حاوی لیست شعارها، عکس مسعود و مریم رجوی برایم فرستادند و خواستند که عکسها را منتشر و آن را در بین تجمع کنندگان پخش کنم، سپس از آنها عکس گرفته و برایشان بفرستم.
روز عاشورا بدون این که موضوع را به خانمم بگویم با دختر کوچکم به زیر پل کالج رفتیم که موبایلم زنگ خورد و از سیمای منافقین از من درباره وضعیت آنجا سؤال کردند که من گفتم مردم شعار الله اکبر میدهند، جمعیت زیاد است. انگار انقلاب57 رخ داده، سنگ پرانی از بالای پل میشود، گاز اشک آور زدند و صدای تیراندازی میآید که در این زمان ارتباط تلفنی قطع شد. فیلم کوتاهی از جمعیت گرفتم و زمانی که نیروی انتظامی وارد صحنه شد، میخواستم به منزلم برگردم که از سوی منافقین با من تماس گرفتند و گفتند به سمت ولیعصر برو که من باتری و سیم کارت موبایلم را درآوردم.
بعد از عاشورا در تلویزیون چند خانم بدحجاب را دیدم که شعارهای منافقین را سر میدادند و به جای عکس مسعود و مریم پارچه سبز بالای سرشان گرفته بودند. بعد از روز عاشورا نامهای از سرپل قبلی ام رسید، مبنی بر این که شیوا سرپل جدید است و پروسه جدیدی را بیان کردند مبنی بر این که در داخل تاکسی سوار شوید و به جای میدان ولیعصر بگویید به میدان مصدق میروم. سپس از این موضوع فیلم بگیرید و برای ما بفرستید.
بیت العدل بهائیان دستور اغتشاش در روز عاشورا داده بود
بیتالعدل هیأت 9 نفرهای در کشور فلسطین اشغالی هستند که تمام تشکیلات جامعه بهائی را در اختیار دارند و بهائیان باید طبق اوامر آنها عمل کنند و معمولاً پیامهایش را از طریق برگزاری ضیافتهایی به جامعه بهائی منتقل میکنند و تا قبل از انتخابات مجلس هشتم، بیتالعدل فعالیت سیاسی را ممنوع اعلام کرده بود، اما در انتخابات مجلس هشتم به ما اجازه شرکت دادند و پس از آن هم در انتخابات دهم اجازه شرکت داشتیم. در انتخابات حضور داشتم و در تجمع 25 خرداد از میدان انقلاب تا آزادی به همراه یکی از دوستان بهائیام شرکت کردیم.
در روز عاشورا نیز من از طریق شبکه بیبیسی انگلیسی، صدای امریکا و رادیو فردا متوجه شدم که قرار است تجمعی برگزار شود. از طریق یکی از دوستان جامعه بهائی نیز اسام اسی دریافت کردم. در روز عاشورا ساعت 9:30 صبح به یکی از دوستان بهائیام زنگ زدم که او گفت من با گروه خودم میروم.
در نتیجه من به همراه پنج نفر دیگر در میدان فاطمی قرار گذاشتیم و سپس به سمت پائین حرکت کردیم. روی پل حافظ تجمع نیروی انتظامی را دیدم و زیر پل اغتشاشگران بودند. بیتالعدل احساس میکردند در جمهوری اسلامی ایران حق آزادیهای بیشتری دارند. هرچند به نظر من آزادی کامل در زمینه عقیدتی داشتند. تشکیلات ضیافت زیر نظر بیتالعدل است. هر منطقه چند ضیافت و یک ناظم ضیافت دارد. ضیافت ما حدود 20 نفر عضو داشت و هدفشان این بود که حرکت ضد ارزشهای نظام انجام بدهند.
شبکه ایران