شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

کروبی: پتک نزنید، ما فندقیم!

رقیب ناکام آرای باطله در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته گفت فکر نمی کرد کار حوادث سال گذشته به اینجا بکشد که عده ای را بازداشت و در زندان ها نگهداری کنند.
کروبی در ملاقات محمدرضا جلایی پور پسر حمیدرضا جلایی پور که به تازگی آزاد شده، نگرانی خود از حضور در مجالس عمومی نظیر ختم- به خاطر هراس از اعتراض و انزجار مردم- را به نظام نسبت داد و مدعی شد: این به چالشی برای نظام تبدیل شده است(!)
وی که در حوادث سال گذشته تمام آبروی خود را صرف ورشکستگان ضدانقلاب کرد و به یک مالباخته تمام عیار سیاسی تبدیل شد، درباره قاطعیت نظام در برابر فتنه گران گفت: قسم خورده اند که فندق را پتک بشکنند(!)
کروبی توضیح نداده که اگر خود و جریان آشفته متبوع خویش را قد فندق می داند، با چه ادعا و داعیه ای به معارضه با نظام برخاست تا سرش به سنگ بخورد. از طرف دیگر باید گفت پتک نظام بر سر آمریکا و اسرائیل در جای جای منطقه کوبیده می شود و فتنه گران- به عنوان عمله های میدانی جبهه استکبار- در قواره هایی نیستند که به پتک نیاز داشته باشند. فتنه گرانی از این دست را ملت رشید ایران سال گذشته با چند ساعت قدرت نمایی در خیابان جارو کردند و به زباله دان تاریخ ریختند.
کروبی در انتخابات سال گذشته مجموعاً 330 هزار رأی از 30 استان کشور کسب کرد که در نوع خود رکورد کم نظیری بود!

مناظره خواندنی محمد نوری زاد با خودش !

به کوشش ؛ روح الله امین آبادی                                                

چندی پیش ششمین نامه محمد نوری زاد به رهبر معظم انقلاب منتشر شد. لحن این نامه به مراتب هتاکانه تر ازنامه های پیشین بود و شاید بتوان این نامه را مانیفست نوری زاد برای نشان دادن جدایی کامل از اعتقادات پیشین دانست.
نوری زاد در آخرین نامه خود به رهبر عزیز انقلاب از مبارزه نظام اسلامی با آمریکای جهانخوار گلایه کرده و سیاست های نظام اسلامی را شعارهایی دانسته که با الفاظی تند و گزنده بیان شده اند :
«درهمه این سالها... فرهنگ شعارگویی و شعارخواری در جامعه ما به اعلا درجه رسید... با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دوره اش سپری شده بود، با قدرت های برتر جهان سخن گفته شد این ادبیات، از گنجینه دارایی های خود، فرد منطبقی چون احمدی نژاد را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعال تر شود، و سفره شعارخواری عوام، با همه فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هرکجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده می شد، ای خدا، بی آنکه دیرینگی چند هزارساله ما، و دارایی های علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنه تروریستی ما تبلیغ می شد.»
به هرحال رجوع به نوشته های پیشین نوری زاد و مقایسه آنها با نوشته های امروزی وی انسان را در بهت و حیرت فرو می برد گویی اوکمتر از یک دهه پیش برعلیه امروز خویش می نوشته و خود را نقد می کرده است.
سایت های خبری را که نگاه می کنی به اخباری برمی خوری که بر بهت و حیرتت می افزاید، دیدار محمد نوری زاد با عبدالله نوری، دیدار نوری زاد با اعضای نهضت آزادی و همه وهمه آدمی را درمقابل این پرسش قرار می دهد که چه شد نوری زاد که تا دیروز سایه نهضت آزادی را با تیر می زد و در مبارزه با این گروه کم مانده بود که قالب تهی کند به ناگاه درمقابل همان ها تا کمر خم شده و عرض ارادت می کند.
آنها انقلابی شده اند یا نوری زاد قالب عوض کرده است؟
اسدالله بیات یکی از اشخاصی است که نوری زاد امروز و برای دیدن او سر و دست می شکند. فرزند وی در مورد این دیدار سخنی برزبان می راند که ناخواسته به هدف پنهان ضدانقلاب اشاره دارد یعنی استفاده ابزاری از نوری زاد!
«تا به امروز توفیق دیدار آقای محمد نوری زاد را پیدا نکرده بودم و البته تا پیش از انتخابات هم آرزو نمی کردم که هیچ وقت این توفیق را پیدا کنم ولی امروز که این دیدار انجام شد، فهمیدم که شاید یکی از افرادی که حقیقتا برای دیدنش مشتاق بودم، همین بزرگوار بود. باید اعتراف کنم و آنهم این که آن شخصی که من دیدم، بسیار با آن چیزی که تصور می کردم متفاوت بود. خلاصه اینکه بسیار انسان نازنینی است این آقای نوری زاد.»
جالب است بدانیم که بیات زنجانی کسی است که پیامبراکرم(ص) و امیرالمؤمنین را منصوب برای حکومت نمی داند (روزنامه اعتماد 8/6/88) شبهه ای که زمانی رگ گردن نوری زاد با شنیدن آن متورم می شد و می گفت:
«یک چند وقتی است که عده ای از خارج، و عده ای نیز در داخل، به یاد بیست و پنج سال سکوت حضرت امیر افتاده اند و یک ساز همگن و اما تمرین شده ای را می نوازند که اگر مردم علی(ع) را انتخاب نکنند چاره ای جز خانه نشینی برای علی نیست سرنخ چنین احتجاجی اول بار با دست اسلام شناسان رادیو بی بی سی تابیده شد..» (نوری زاد، محمد، پنج اتوبوس و راز جمجمه ها، کیهان 10/4/1380)
انحراف به ناگاه حریم اعتقادات را مورد هجوم قرار نمی دهد، آدمی ابتدا از لحاظ اقتصادی دچار مشکلات ریز و درشت می شود، سپس برای توجیه این مشکلات دچار شبهات اعتقادی می شود و در نهایت حریمی برای مقدسات نمی گذارد.
باید منتظر ماند و دید نوری زاد با چه سرعتی این مسیر را طی خواهدکرد، کارگردانی که دید فیلم هایش در سیما و سینما شاهدی برای خود پیدا نمی کند عقده های فروخفته اش بیدارشد و مسیرش را از انقلاب جدا کرد و این تازه ابتدای راه است.
آری! دیگران عوض نشده اند و این نوری زاد است که قالب عوض کرده است.
این کارگردان و نویسنده متعهد دیروز و روشنفکر امروز تاکنون فرصتی برای نمایان کردن ذات خود نداشته است و چه زیبا در آخرین نوشته خود که در سایت های ضدانقلاب و پس از نامه اش به رهبر عزیز انقلاب منتشر شد بر این صحه می گذارد و می گوید:
«باید این ذهن معیوب؛ در زندان ترمیم می شد. در جایی که آدمها ذات خود را «رو» می کنند. و یا فرصت برای ابراز آن ذات پنهان؛ نسبت به بیرون از زندان؛ فراهم تر است.»
بی شک نوری زاد با واقعیات و فراتر از آن با حقیقت آشناست، او فرصتی برای نشان دادن ذات خود نداشته است، ذاتی که با حضور چند روزه در محیط زندان نه تنها بر وی که بر همگان روشن شد.
آنچه روشن است این تغییر ذائقه نوری زاد را نباید زشت شمرد و افسوس خورد، چه بسا حضور شخصی که به آرمانها معتقد نیست در یک مکتب مترقی ازهمه چیز خطرناکتر است.
عبور از نفاقی خائنانه به کفری عاشقانه بهترین هدیه ای است که نوری زاد به انقلاب تقدیم کرد. او دیگر با نام انقلاب و برای امیال خویش نمی نویسد. او مستقیم به سرچشمه وصل شده است. سرچشمه ای که او را به همه آن چیزهایی که در جبهه انقلاب جسته و نیافته بود می رساند هرچند ملک ری باشد و به صاحبش وفا نکند.
نوری زاد درست یک دهه پیش و زمانی که در روزنامه کیهان قلم می زد مقاله ای نوشت و در آن مناظره سرداری را تصویرگر شد که در دفاع از نظام اسلامی متهم گشته و توسط همین نظام به زندان افتاده و از قضای روزگار با عبدالله نوری که درست به علت مبارزه با نظام اسلامی به زندان افتاده هم سلول گشته است.
نوشته ای که در ادامه به آن اشاره شده است در واقع مناظره نوری زاد آن روز با نوری زاد 89 است. وی در این نوشتار به همه سؤال ها و شبهاتی که امروز دامنگیرش شده پاسخ می دهد و تو می پنداری که حدیث نفس می کند.
او در این نوشتار به نکات ظریف بسیاری اشاره می کند گویی نوری زاد یک روانشناس خبره است که می داند چرا یک مبارز باید به جایی می رسد که شعارهای ضدانقلابی می دهد.
او از سوت و کف هواداران سخن می گوید و از عبدالله نوری- بخوانید نوری زاد89- می پرسد آیا جرأت هجمه به استکبار جهانی در میان هوادارانش را دارد؟
او از عبدالله نوری می خواهد تا حق و حقوق ملت ایران را از چنگال آمریکا بگیرد تا پشت سر وی راه افتاده و مقلدش شود.
امروز ده سال از آن مناظره می گذرد، نه تنها عبدالله نوری عوض نشده بلکه بر عقاید پیشین خود ثابت قدمتر و در مبارزه با نظام اسلامی استوارتر از پیش گشته است و اما چرا نوری زاد مقلد نوری شده را باید از خود او پرسید.
سؤالی که در این نوشتار با زبانی شیوا پاسخ آن را می یابی.
مناظره دو زندانی
مدتی است که محاکمه فرماندهان و پرسنل نیروی انتظامی در جریان است. چندی قبل نیز برخی از روزنامه ها با خوشحالی خبر از قطعی بودن محکومیت سردار نقدی داده بودند. ما به خاطر علاقه ای که به اساس نظام داریم، هرگز برای فشار بر دادگاه در آن حوالی اجتماع نمی کنیم. شعارهای تند و بودار نمی دهیم، بر دهانمان چسب نمی زنیم، عکس این و آن را بالا نمی گیریم. همایش و اجلاسی برای محکومیت دستگاه قضایی به پا نمی کنیم. در روزنامه هایمان زیر و بالای کسانی را که حادثه کوی دانشگاه را طراحی کردند برنمی شماریم. چرا؟ چون ما برخلاف آنانی که نانشان را در قاتق آشوب فرو می برند، هر اقدام اینچنینی را به کام اهریمنان پیشانی سفید می دانیم. از زندانی شدن سربازانی چون سردار نقدی در خود می گدازیم اما چون پای قانون و دستگاه قضایی در میان است، دست بر چشم خود می نهیم و مثل خود نقدی می گوئیم، سمعا و طاعتا! با این وجود خیلی علاقمندیم سردار نقدی را در همان سلول آقای عبدالله نوری زندانی کنند. چرا؟ چون به هرحال این همجواری خالی از فایده نیست. می شود یک میکروفون مخفی در همانجا کار گذاشت و صحبتهای این دو را شنید و ضبط کرد. اولین کسی که به حرف می آید، آقای نوری است:
- عجب تو هم که به زندان افتادی!
¤ سلام
- بفرما! اینهمه سنگ این نظام را به سینه زدی آخرش چی؟
¤ راضیم به رضای خدا.
- اما من راضی نیستم. من مبارزه می کنم.
¤ با کی؟
- با همین کسانی که دوزار قبولشان ندارم!
¤ می دانم منظورتان اسرائیل و آمریکا نیست.
- تو نمی خواهی از این کله شقی ات دست برداری؟ دنیا عوض شده! تا کی مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل؟
¤ تا قیام قیامت!
- راستی تو چرا گذرت به اینجا افتاد؟ تو که نور چشمی بودی!؟
¤ من در گرفتن حق مردم شتاب کردم.
- حالا حق مردم را گرفتی یا نه؟
¤ همه اش را نه، اما مفتضح شان کردم.
- تو بچه ای. تو آداب مبارزه را نمی دانی. تو جهت مبارزه را گم کرده ای!
¤ اگر این که شما می گویی بچگی است، من می خواهم همیشه بچه باشم. و اگر آنچه شما کرده ای، بزرگی است، من از آن بیزارم.
- مگر من چه کرده ام؟
¤ هیچ!
- نه بگو. من بابت حرفی که زده ام، کاری که کرده ام، روسفیدم. سرفرازم.
¤ پیش کی روسفیدی؟
- پیش مردم. پیش همه.
¤ پیش خدا چی؟
- پیش خدا هم روسفیدم. مگر نه این که خدا را در بین مردم باید جست؟
¤ من آن خدایی را که بین مردم گم شده باشد قبول ندارم. می دانم که شما هم با من همعقیده اید.
- بی جهت پای خدا را وسط نکش.
¤ مگر جایی هست که پای خدا وسط نباشد؟
- راستی عجیب نیست؟ من و تو را زندانی کرده اند. کسانی را که برای برپایی همین نظام، سالها مبارزه کرده ایم. قبل از انقلاب، بعد از انقلاب
¤ اما جنس زندان ما دو تا متفاوت است. شما را به خاطر دشمنی با نظام اینجا آورده اند و مرا به خاطر شدت علاقه به آن.
- راستی راستی فکر می کنی من با نظام دشمنم و تو دوستدار آنی؟
¤ دوستی و دشمنی آدابی دارند. شما، اگر هم خیال دشمنی نداشته باشی، حداقلش این است که بازی خورده ای!
- بازی! من خودم عالم را بازی می دهم!
¤ بله، اینهم خودش یکجور مشغله است.
- مشغله نیست. من هرکاری می کنم از سر اعتقادم است.
¤ اعتقادی که سال به سال از این رو به آن رو می شود. عیب ندارد. شما اسمش را اعتقاد بگذارید، اما ایکاش می فهمیدید که دارند همه شما را بازی می دهند!
- من بازی خور نیستم.
¤ خوب نباشید. بالاخره اعمال آدم، گفتارش، اطرافیانش، ذات آدم را لو می دهند. شما فریب خوردی.
- فریب چی؟ از کی؟
¤ از هوادارانت! مرد می خواهم که در برابر سوت و کف و هورای ممتد و مکرر، دست و دلش نلرزد و اراده خودش را مهار کند. شما از زندان که بیرون رفتی، من باب امتحان، در یکی از آن مجالس داغ و فحش آلودت، یکبار و فقط یکبار، از ذات استکباری آمریکا بگو. اگر همان هواداران هوراکشت گذاشتند به حرفت ادامه بدهی! جوری اخم و پچ پچ می کنند که فورا برگردی به همان مسیر مشخص. در حقیقت آنها شما را با سوت و کفشان دقیقا به راهی می برند که می خواهند.
- این آنها که می گویی کیانند؟ من که هرچه دلم بخواهد می گویم. هر موضعی که دلم بخواهد اتخاذ می کنم.
¤ اشتباه شما همین جا است و شما دل خودت را با خواست آنها موافق کرده ای. اگر نه آنها، زیرک تر از آنند که مستقیم و رودررو، اسرار آمریکایی بودن خود را کف دست شما بخوابانند.
-یعنی می خواهی بگویی من توسط آدمهای دست چندم آمریکا دارم کوک می شوم؟
¤ حالا کوک یا غیرکوک، فقط به آرایش آدمهایی که برایت متن دفاعیه را نوشتند، دقت کن. آنها مستقیم و صریح، حرفهای خودشان را توی دهان شما گذاردند. منظم و طبق برنامه، با هدایت همان سوت و کف و هورا، شما را به راهی انداختند که می خواستند. آنها خود شهامت فحش دادن به مقدسات این انقلاب را نداشتند، پس این ماموریت را از حنجره شما بیرون کشیدند. کی فکر می کرد شما، یک روز پیش آمریکا و اسرائیل سرخم کنی؟
- کجا من سر خم کرده ام؟ اولا همه آن حرفها را که زده ام و خواهم زد از خودم است، درثانی من اگر حرفی از رابطه با آمریکا، یا به رسمیت شناختن اسرائیل می زنم، اینقدر صداقت دارم که دلایلش را هم بگویم.
¤ شما حق و حقوق به غارت رفته ما را از آمریکا بگیر، من خودم اولین کسی خواهم بود که پشت سر شما راه می افتم. مگر نه این که شما تحلیل های نابی از ذات استکباری آمریکا داشتید و به امثال ما آموزش می دادید که این ذات، همواره بر غارت و سلطه اصرار دارد.
- دنیا عوض شده بنده خدا!
¤ خدا که عوض نشده! خوبی و بدی فطرت ما که عوض نشده اند!
- ببین جوان، این آمریکا و اسرائیلی که تو مثل آب خوردن مرگشان را آرزو می کنی، امروز یک واقعیتند. یک واقعیت! آمریکا اراده بکند ما را می بلعد! حرف می زند، نظم دنیا به هم می ریزد! موضع می گیرد، کشورهای دنیا مطیعش می شوند! بر قیمت نفت انگشت می گذارد، همه سرخم می کنند! سازمان ملل، با همه کارشناس و حساب و کتابی که دارد، موم دست آمریکا است! آمریکا، سرزمین عقل است! سرزمین ابتکار و قانون و تکنولوژی است! این همه واقعیت را مگر می شود نادیده گرفت؟ با یک مرگ بر آمریکا که آمریکا متلاشی نمی شود. در حقیقت ما با این شعارهای بچه گانه، عرض و آبروی خودمان را می بریم. عقل می گوید با یک واقعیت، متناسب شانس باید مواجه شد.
¤ من همه این واقعیت هایی را که شما اسم بردید، قبول دارم. اما مگر می شود جای واقعیت را با حقیقت عوض کرد؟ اگر اینگونه بود، هیچ پیامبری از پیامبران خدا، با غول ها و فرعون ها و مشرکین قدرتمند عصر خودشان درنمی افتادند!
- تو داری حرفهای سابق مرا به من برمی گردانی؟!
¤ من کاری به شما ندارم. آدمها ممکن است امروز در قله باشند و فردا در کف دره. این به خودشان مربوط است. اما آنچه که تغییر نمی کند، حقیقت است. این حرف خود شما هم بود. ما منبرهای شما را دنبال می کردیم. شما یک روز از شدت ضدیت با استکبار و همین نهضت آزادی، کم مانده بود قالب تهی کنید. چرخش یکصد و هشتاد درجه ای امروز شما، هیچ تغییری در ماهیت حقیقت ایجاد نمی کند. به قول امام علی(ع): ما باید مردان را به حق بسنجیم، نه اینکه حق را به مردان. همین امروز که ما به شکل تمثیلی و در حیطه قلم این نویسنده، داریم با هم گفتگو می کنیم، مردم لبنان، پیروزی سالهامبارزه شان را با اسرائیل جشن گرفته اند. اگر مردم لبنان و مردم فلسطین، می خواستند با طناب شما در چاه مذاکره و تنش زدایی و رفتار غیرخشن بروند، حالا اسرائیل بر گرده شان درخت کاج و زیتون کاشته بود.
- من و تو اگر صدسال هم درکنار هم باشیم، نه تو حرف مرا می فهمی، و نه من حرف تو را قبول می کنم، پس چه بهتر که سکوت کنیم. سکوت بهترین پاسخ من به تو است.
¤ ادب من اقتضا می کند که در پاسخ به سکوت معنادار شما به شما سلام بگویم و حال آنکه اطمینان دارم شما اهل سکوت نیستید. بقای شما در حنجره فعال شما است. مگر می توانید سکوت کنید؟
- من دلم ازاین می سوزد که ما داریم فرصت ها را از دست می دهیم. این نسل جوان دیگر تحمل شعارهای انقلاب و آدمهای عهد عتیق را ندارد. آدمهایی که در امروز زندگی می کنند و ذهنشان در هزار سال پیش متوقف مانده.
¤ بنده هم از آدمهای متوقف بیزارم. اما با شما در تحلیلتان از نسل جوان موافق نیستم. جوان امروز که نه، جوان هزار سال بعد هم مگر می تواند به فطرت خودش پشت کند؟ مگر با پیشرفت ظاهری انسان در عرصه تکنولوژی، انسان عصر فضا می تواند بگوید از دروغ و زشتی و دزدی خوشش می آید و از محبت و عشق ورزی و صداقت و پاکی بیزار است؟ اجازه بدهید راز حضور شما و خودم را در اینجا بگویم. شما به این دلیل اینجائید که فکر می کنید حکومت با اعتقاد مذهبی، ما را متوقف می کند و از خردورزی و پیشرفت و توسعه و همراهی با سایر ملل پیشرفته باز می دارد و بنده حقیر به این دلیل اینجایم که معتقدم در کویر وحشت و برهنگی و بی ایمانی هم می شود، و باید به آن روح فطری مراجعه کرد و گل کاشت و گل داد. اینها حرف نیست. شعار نیست. نهضت انبیا این را می گوید. همه آنها بر تمدن ظاهری و فاسد عصر خود شوریدند و از تمسخر هیچ مسخره کننده ای نهراسیدند.
- خوب حالا با همه این حرفها، آینده را چطور می بینی؟
¤ آینده با حق است. اگر ما اهل حق باشیم، آینده از آن ما است، اگر نه، حق اهل خود را پیدا می کند و خودش را به او عرضه می کند. آینده به لیاقت ما بستگی دارد. لیاقت هم حتما در نزدیکی ما به آمریکا و اسرائیل نیست. در نزدیکی ما به حق و حقیقت است.¤
¤ محمدنوری زاد، کیهان، 4/3/1379

درس هایی از سوخت گذاری بوشهر

راه اندازی نیروگاه بوشهر اگرچه هنوز کامل نشده، تنگناهای استراتژیک بسیار جدی برای آمریکایی ها به وجود خواهد آورد که هنوز به طور کامل درک نشده است. در حالی که آمریکایی ها سعی می کنند راه اندازی بوشهر را یک پدیده عادی و کم اهمیت جلوه بدهند، دقت بیشتر نشان می دهد سوخت گذاری نیروگاه بوشهر بسیاری از معادلات کلیدی در مورد پرونده هسته ای ایران و فراتر از آن معادلات کلان امنیت منطقه ای را به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد. مقام های آمریکایی به دلیل استراتژی خاصی که با هماهنگی روس ها تعریف کرده اند -و درباره آن بحث خواهیم کرد- فعلا ترجیح داده اند به اظهارنظر های کلی در تایید راه اندازی نیروگاه بوشهر بسنده کنند ولی دور نیست آن روز که دریابند این بار هم در محاسبات خود دچار خطاهای فاحش شده اند.
ابتدایی ترین مسئله ای که آمریکایی ها و به دنبال آنها فرانسوی ها در مورد راه اندازی نیروگاه بوشهر مطرح کرده اند این است که با وجود یک قرارداد 10 ساله برای تامین سوخت بوشهر میان ایران و روسیه، ایران دیگر نیازی به غنی سازی در داخل خاک خود نخواهد داشت. ظاهرا این تصمیم مشترک روس ها و آمریکایی هاست که با تکرار این استدلال، مبنایی برای احیای دوباره درخواست تعلیق غنی سازی در مذاکرات آینده فراهم کنند. واقعیت این است که تا آنجا که به ایران مربوط می شود موضوع کاملا برعکس است. تا امروز به جز راکتور تحقیقاتی تهران، هیچ راکتور دیگری در ایران وجود نداشت که از اورانیوم غنی شده به عنوان سوخت استفاده کند. اکنون اما ایران یک راکتور قدرت 100 مگاواتی دارد که سالانه چیزی حدود 80 تن اورانیوم 5/3 درصد غنا مصرف می کند. درست است که روس ها متعهد شده اند برای 10سال سوخت این نیروگاه را تامین کنند اما سوال این است که حقیقتا چه تضمینی وجود دارد که روسیه به این تعهد خود پای بند بماند. روسیه بنا بود نیروگاه بوشهر را در 1999 به ایران تحویل بدهد اما این کار را با 11 سال تاخیر انجام داد. این مهم نیست که بهانه های این تاخیر چه بوده بلکه مهم این است که این تاخیر در هر حال رخ داده است. روسیه قراردادی مکتوب با ایران امضا کرده است که سامانه پدافند هوایی اس 300 را به ایران تحویل بدهد اما می دانیم و روس ها هم اعلام کرده اند که این کار را لااقل به این زودی ها انجام نخواهند داد. برای ایران این موضوع روشن شده است که برای روس ها اصل بر این است که بر سر آنچه میان آنها و ایران وجود دارد با غرب معامله کنند و تنها زمانی به تعهدات خود عمل می کنند که امکان هیچ نوع معامله ای با غرب وجود نداشته باشد. تا امروز خود نیروگاه بوشهر موضوع معامله روسیه و غرب بود و از این به بعد سوخت این نیروگاه می تواند موضوع چنین معامله ای باشد. آنچه این نگرانی را اضافه می کند تحلیل های برخی منابع روس در همین 2-3 روز گذشته است که تاکید می کنند تامین سوخت نیروگاه بوشهر ابزاری برای اعمال نفوذ روسیه بر ایران در مذاکرات آینده خواهد بود. بنابراین کاملا منصفانه است اگر نتیجه بگیریم ایران حق دارد به روسیه اعتماد نکند و از همین حالا به دنبال تامین مطمئن سوخت برای نیروگاه بوشهر از طریق غنی سازی و تولید سوخت در داخل خاک خود باشد تا این موضوع تضمین شود که بوشهر به طور مستمر فعایت خواهد کرد و وقفه ای در کار آن ایجاد نخواهد شد.
مسئله بعدی که دارای اهمیت عمیق راهبردی است، این است که سوخت گذاری راکتور بوشهر هرگونه حمله به تاسیسات هسته ای ایران را به طور کامل منتفی می کند. پیش از این مکررا استدلال کرده ایم که حمله نظامی به دلایل اطلاعاتی، عملیاتی و دلایل مربوط به تبعات و نتایج، هیچ وقت یک گزینه واقعی روی میز آمریکایی ها نبوده و این اواخر هم فقط به دو دلیل 1- جلب حمایت لابی صهیونیستی از دموکرات ها در انتخابات نوامبر و 2- کمک به موثر واقع شدن تحریم ها در تغییر رفتار ایران برجسته شده بود. اما اکنون و با سوخت گذاری نیروگاه بوشهر می توان با اطمینان کامل گفت که این گزینه از هرگونه محتوای واقعی به طور کامل تهی شده است.
موضوع به طور ساده از این قرار است که در شرایط فعلی هر طرفی که بنای حمله به تاسیسات هسته ای ایران را داشته باشد، دچار یک پارادوکس استراتژیک غیر قابل عبور خواهد بود. اگر بنا بر حمله به کل تاسیسات هسته ای ایران از جمله بوشهر باشد، همه کارشناسان اجماع دارند که با وجود چیزی حدود 82 تن اورانیوم غنی شده در قلب راکتور بوشهر، هرگونه حمله منجر به نشت فاجعه بار موارد رادیو اکتیو و از بین رفتن کامل اکوسیستم خلیج فارس خواهد شد. دقیقا به همین دلیل بود که جان بولتون اصرار داشت اگر اسراییل می خواهد کاری در زمینه حمله به تاسیسات ایران انجام بدهد باید این کار را حتما تا قبل از سوخت گذاری راکتور به سرانجام برساند وگرنه بعد از آن دیگر امکانی برای انجام آن وجود نخواهد داشت. تحلیلگران در ایران اکنون با اطمینان عقیده دارند که تهدید نظامی فاقد هرگونه کارکرد بر تاثیرگذاری بر اراده ایران است چرا که نیروگاه بوشهر درست مانند فردو به عنوان یک پدافند غیر عامل برای نطنز عمل خواهد کرد و برعکس نطنز هم اهرمی خواهد بود که از هرگونه تعرض به بوشهر جلوگیری می کند.
موضوع دیگر درباره بوشهر که درباره آن بسیار کم سخن گفته شده این است که سوخت گذاری این نیروگاه- چه آمریکایی ها بخواهند و بپسندند یا نه - فضایی را که آنها بعد از قطعنامه 1929 و اعمال تحریم های یک جانبه اروپا و چند کشور دیگر علیه ایران ساخته بودند به طور اساسی تعدیل می کند. همه آنچه در ذهن آمریکایی ها بود، این بود که تحت فشار خرد کننده از خارج، تنگناها و مشکلات داخلی ایران هم به طور برجسته ای تشدید شود (تقسیم کاری نمایانی از این حیث میان آمریکا و اسراییل از یک طرف و برخی سران داخلی فتنه انجام شده بود) و ایران برای خلاص شدن از این وضع چاره ای جز تغییر محاسبات خود درباره برنامه هسته ای و امتیاز دهی نبیند. سوخت گذاری نیروگاه بوشهر این فضا را اساسا تغییر داد. راه اندازی این نیروگاه مستلزم انتقال حجم زیادی از مواد و قطعات بسیار حساس به ایران بود که اکنون به طور کامل انجام شده است. مهم تر از این، آمریکایی ها از روسیه خواسته بودند با توجه به فضای روانی ایجاد شده در اثر تحریم ها تصمیم خود به راه اندازی فیزیکی نیروگاه بوشهر را لااقل اندکی به تعویق بیندازند تا این فضا آسیب نبیند. روس ها اما عمدتا به این دلیل که نمی خواستند اعتبار خود در بازار جهانی تامین قطعات و خدمات هسته ای را بیش از این به خطر بیندازند و در کنار آن به این علت که تاخیر بیشتر در راه اندازی نیروگاه هیچ بهره اقتصادی برای آنها نداشت، تصمیم گرفتند به این درخواست آمریکا اعتنا نکنند. ایران اکنون هیچ شباهتی به آن کشور منزوی و تحت فشار که آمریکایی ها می خواستند ندارد بلکه برعکس برنامه هسته ای ایران اکنون از فاز امنیتی به طور کامل خارج شده و یک برنامه صلح آمیز و تجاری است.
ایران به عنوان تنها دارنده یک نیروگاه هسته ای در خاورمیانه اکنون بدل به الگویی شده است که بی گمان بسیاری از کشورهای منطقه مایل خواهند بود پشت سر آن حرکت کرده و راه آن را ادامه بدهند. این موضوع اولا نوعی مسابقه هسته ای منتها از نوع تجاری و صلح آمیز آن در منطقه به راه خواهد انداخت که بدون شک برای شرکت های غربی بسیار شیرین و رویایی است!! همین حالا مثلا در عربستان یک جنگ پنهان میان فرانسه و آمریکا بر سر اینکه کدام یک از آنها طرف قراردادهای هسته ای پر سود ریاض باشد وجود دارد.
بنابراین صرف نظر از تبلیغات گمراه کننده برخی رسانه های غربی کشورهای منطقه به زودی درخواهند یافت که بایت بوشهر چیز زیادی به ایران بدهکارند. وجود این نیروگاه هم پای شرکت های بزرگ دارای فناوری هسته ای را به منطقه باز خواهد کرد و هم سطح انرژی فعال برای درگیری در منطقه را به طور اساسی پایین می آورد ونوعی امنیت پایدار را در آبراه حساس خلیج فارس مستقر خواهد کرد.
این نوشته فقط مدخلی بر یک نگاه راهبردی به سوخت گذاری نیروگاه بوشهر است. برخی مطالب بسیار مهم در این باره در این نوشته بسط داده نشده است به این دلیل که هر یک را باید در فرصتی جداگانه و به تفصیل مورد تامل قرار داد. با این حال این پیامی بسیار بزرگ است که ایران یک گام بلند به جلو برداشته و مهارت در فناوری نیروگاهی همزمان با تسلط بر چرخه سوخت، جایگاهی غیر قابل خدشه به آن اعطا می کند.

مهدی محمدی

نامه ای که بزودی توسط خاتمی منتشر میشود !

قرار است محمد خاتمی نامه ای را منتشر کند که در آن بر ضرورت جراحی جریان اصلاحات از جریان های آلوده تاکید شده است کار نگارش این نامه که چند روزی است به پایان رسیده هم اکنون در دست هادی خانیکی است تا ویرایش و اصلاحات نهایی را در آن انجام دهد.
گفته می شود خاتمی با نگارش این نامه چند هدف را دنبال می کند. اولین هدف وی جدا کردن مسیر جریان اصلاحات به عنوان جریان اصیل و ماندگار انقلاب از جریان سبز است که دارای ناخالصی های فراوان است و این امر به جبهه دوم خرداد ضربات مهلکی را وارد آورده است.
هدف دیگر خاتمی از تهیه نامه، اعلام چندباره این مسئله است که خط سیاسی وی از موسوی و کروبی جداست و او به اصلاحات در چارچوب نظام و حفظ اصول انقلاب معتقد است.
خاتمی با انتشار این نامه همچنین به دنبال آن است اعلام نماید از وضعیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه ناراضی است و به عنوان یک منتقد مصلح، می تواند آلترناتیوی برای دولت دهم باشد.
نامه وی درحالی منتشر می شود که به نظر می رسد خاتمی از جریان فتنه کاملا ناامید شده و به دنبال فرصتی برای خروج از بن بست کنونی است.
خاتمی برای تهیه این نامه با عناصری از مجمع روحانیون و بنیاد باران مشورت کرده است.

ماه خدا و ربنای اهل نفاق !

آنچه در این یادداشت از زبان شجریان خواننده «ربنا» آمده است عیناً از کتاب «راز مانا» که وی آن را کامل ترین کتاب درباره خود می داند، برگرفته شده است.
هنگامی که سپاه شهسوار آفرینش علی مرتضی(ع)، به تعبیر سردار رشیدش؛ «مالک اشتر نخعی» یک تیغ شمشیر تا کور شدن چشم فتنه پسر ابوسفیان، فاصله داشت، به دستور پسر نابغه- عمروعاص- کلام خدا، بر نیزه ها رفت و فریاد برآمد که حکم فقط حکم خدا.
کتاب عزیزی که محمد مصطفی(ص)، آن را در کنار عترت خویش برای مسلمانان به یادگار نهاد. بدین سان یکی از عزیزترین و مقدس ترین میراث پیامبر اکرم«ص» بردار شد، تا فتنه گران از شکست گریخته و فرصت بیشتری برای آتش افروزی به دست آورند.
این ها را عرض کردم تا به این واقعیت برسم که حتی کلام خداوند و وحی منزل هم گاه می تواند برای منافقان و فتنه گران کاربرد مقطعی داشته باشد چه رسد به آوای «ربنا»ی خواننده ای که «صادق صبا» مستندساز مورد اعتمادش، مأمور رسمی و تابلودار سازمان «موساد» است.
کسی که در کتابش به خویش متواضعانه!! لقب راز بزرگ داده و در عین حال ادعا کرده است: «اگر قرار باشد در کنسرت ها ی خیریه ام از سفیران کشورهای فرانسه، ایتالیا و... الخ درست پذیرایی نشود، پس همان بهتر که برنامه کنسرت فردا و فرداها را لغو کنم! کسی که در سفرهای خارجی اش با عناصری همچون «علیرضا میبدی»، «علیرضا نوری زاده» و ده ها حشرات الارض دیگر از همین قماش می نشیند و به عقده گشایی علیه انقلاب اسلامی و دین مبین اسلام می پردازد. آن هم انقلاب و نظامی که او را از رتبه متنزل خوانندگی در کنار «گلوریا روحانی» و «عهدیه» بهایی مسلک و معصومه دده بالا، معروف به «هایده اسرائیلی» و یا به خاطر 20 هزار تومان پول پسردایی فرح، سنگ تمام گذاشتن در جشن هنر فرح پهلوی به همراه مدعوین وی که نمایش مهوع «خوک بچه» را در پیاده روهای شیراز اجرا کردند؛ در سطح یک استاد آواز رسمیت می بخشد، انقلابی که دولتمردانش با بزرگ منشی از کنار برخی از افعال وی همچون مشارکت در طرح چاووش که شاکله اش توسط حزب توده طراحی شده بود با بزرگ منشی عبور می کنند.
حتی نامه های وی به مدیر رادیو تلویزیون مبنی بر پخش نکردن صدایش را همچون فروش صدها برنامه گل های رنگارنگ و گل های تازه که جملگی آنها در تملک رادیو قرار داشت شد نوارهایی با عناوین شرکت های مجعولی همچون چگور آهنگ و... باز هم نادیده انگاشته و به وی امتیاز نشر و پخش آهنگ می دهند. تا پیراهنش دوتا شود و آنچه افتد و دانی و در رثای شاه معدوم ناله سر دهد «شهریاران را چه شد؟!». برای گرمی بازار کنسرت های دلاری اش، مدام بر طبل میان تهی می کوبد تا آنجا که بارها و بارها از بلندگوی رسانه های غائله ساز همچون بی .بی .سی به مردم ایران و انتخابشان توهین می کند و مدعی می شود: «این آوای ربنا را من در اوایل انقلاب برای آموزش خوانندگان رادیو خوانده بودم و راضی به پخشش نبودم اما یک باره دیدم پخش شد. تلفن کردم و در مقام اعتراض گفتم این «ربنا» را من برای آموزش خوانده بودم، نه پخش از رادیو و الآن هم راضی به این امر نیستم.»
و از آن روز هم که انتخاب مردم ایران مورد تأیید وی نبود، مدام آزادانه در عموم رسانه های ماهواره ای و رادیویی ضدانقلاب به مردم ایران، انقلاب اسلامی و دولتمردان این انقلاب توهین کرده است که چرا انتخابشان مورد تأیید آمریکا و اسرائیل نبوده!! حال در چنین شرایطی رسانه هایی که افراد پشت صحنه آنها در جریان فتنه های اخیر نقاب ها از صورتشان برافتاده و چهره های کریه شان آشکار شده، مدام مثلا از سر خیرخواهی!! تیتر می زنند که: «امسال بدون آوای ربنای استاد سفره های افطار ایرانی ها تهی است» و جملاتی از این دست، درحالی که اینان اگر حداقل یکی-دو کتاب جیبی حدیث هم حتی ورق زده بودند درمی یافتند که در ماه «ضیافت الله» سفره هیچکس تهی نیست که صاحب مهمانی؛ آن ذات یگانه و ازلی و ابدی است.
گرفتاری هم از اینجا شروع می شود که این قماش آدم ها همیشه؛ با وجه مهر، کرامت، بخشش و رأفت نظام روبرو شده اند ورنه خواننده 20 هزار تومانی جشن هنر فرح به خود جرأت عقده گشایی علیه مردم ایران و انتخابشان را نمی داد.
کسانی هم که مثلا از در دوستی چنین تیترهایی را سرهم می کنند درمی یافتند که ماه مهمانی خدا بی نیاز از آوای منافقانی است که قلبشان مملو از کینه مردمی است که به سلیقه آنها ریاست جمهور انتخاب نکرده اند. و خصم فارغ است که در ماه ضیافت خداوند حتی در عمق سکوتش در سحر و غروب هایش ترنم روح بخش فرشتگان خدا جاری است.
امید که با این یادداشت کوتاه؛ خصم دریابد که از این ترفندهای نخ نما شده سودی نخواهد برد جز آن که آبروی نداشته خود را بر باد بدهد.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می بری، زحمت ما می داری

سعید سجادی

ماجرای مهدی کروبی و فرار از امتحان مجلس خبرگان

کروبی برای بازسازی وجهه دینی خود به دست نوشته بیست سال قبل یک روحانی مقیم حوزه علمیه قم متوسل شد!
به گزارش جهان به نقل از رسالت کروبی که طی یک سال گذشته به واسطه اتهام زنی ناروا به نظام و طرح ادعاهای دروغ تقلب و همنوایی با مخالفان نظام به شدت در میان افراد متدین و علاقه مند به نظام و امام وجاهت خود را از دست داده است به حربه جدیدی متوسل شد.
در سال69 و قبل از انتخابات مجلس خبرگان مهدی کروبی با رایزنی توانست گواهی تحصیل در حوزه علمیه را از برخی دوستان خود بگیرد که یکی از مهمترین گواهی ها مربوط به آقای یوسف صانعی بود که در آن قید شده بود آقای کروبی فردی مجتهد و دارای صلاحیت علمی و تقوایی است اما شورای نگهبان آن زمان علی رغم این اطلاعیه که معلوم بود چگونه صادر شده است برای اطمینان از صحت معلومات حوزوی کروبی وی را دعوت به دادن امتحان نزد فقهای شورای نگهبان کرد، اما کروبی که آن زمان رئیس مجلس بود ناگهان اعلام شد که پای وی شکسته و در بیمارستان بستری است و قادر به شرکت در جلسه امتحان نیست اما همان زمان شورای نگهبان اعلام کرد حاضر است در بیمارستان از وی امتحان به عمل آورد اما کروبی که می دانست موضوع از چه قرار است قید امتحان و کاندیدا شدن در مجلس خبرگان را زد.
اکنون که کروبی به خاطر رفتارهای نسنجیده به چهره ای محبوب ضد انقلاب و مورد بغض و اعتراض چهره های متدین تبدیل شده است دست به دامان فردی شد که چند ماه قبل جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اطلاعیه ای عدم صلاحیت وی را برای تصدی امر مرجعیت اعلام کرده است تا شاید برای بازسازی چهره وی کمکی کند!

گاف بزرگ حامیان مجازی فتنه گران!+ تصاویر

وقتی مسئول یک سایت مستهجن، خاطرخواه پیدا می کند

با ایده یکی از کاربران شبکه فیس بوک، کمپین ای با عنوان حامیان خانواده زندانیان سیاسی در ایران تشکیل شد که کاربران فیس بوک با عضویت در آن و با انتخاب یکی از افراد موجود در آلبوم عکس، خود را خواهر یا برادر این زندانیان عنوان کرده و با این کار به حمایت مجازی از این اغتشاشگران حوادث پس از انتخابات می پردازند.

به گزارش خبرنگار بولتن، نکته جالب این کمپین، وجود نام و تصویر برخی از افراد است که نه تنها سیاسی نیستند بلکه با جرم هایی تاسف بار هم اکنون در زندان به سر می برند.
بنابر این گزارش، از جمله این افراد سعید ملک پور است که وی به دلیل جرم هایی از جمله راه اندازی سایت های مسهتجن فارسی، انتشار تصاویر مسهتجن و موارد مشمئز کننده و تاسف بار دیگر است که اکنون پرونده وی در حال رسیدگی بوده و در زندان به سر می برد.


از سوی دیگر جالب است که برخی از اعضای کمپین به وجود نام و تصویر این فرد برخی دیگر که با جرم های غیرسیاسی در زندان هستند اعتراض و این مسئله را موجب آبرو ریزی اعلام کرده اند ولی گوش خواهر و برادر های این افراد مفسد فی الارض بدهکار این افراد نیست و این نشان از این دارد که این خواهر و بردار های ناتنی و مجازی به دنبال ... هستند تا آزادی زندانیان سیاسی!!


در مورد سعید ملک پور و برخی دیگر نکته جالب اینجاست که این افراد مدت ها پیش حتی یک سال پیش از بروز حوادث پس ازانتخابات و اغتشاشات دستگیر شده و سایت های آن ها نیز هک شده بود که این افراد و برخی دیگر در عملیاتی غرور آفرین که ماه ها و حتی سال ها کار اطلاعاتی آن طول کشیده بود توسط نیروهای گمنام مرکز بررسی های جرایم سازمان یافته سایبری دستگیر شدند.
نا گفته نماند که اعمال و جرایم این افراد هم در رسانه های مجازی و مکتوب منتشرشد و هم اعترافات این افراد از صدا و سیما نیز پخش شد.
سعید ملک پور کیست ؟

در گزارش سایت گرداب اتهامات ملک پور اینگونه بیان شده است.

-متهم سعید.م با نام مستعار سیاوش حسین‌خانی:


مدیر شبکه بزرگترین سایت های مستهجن، ضددین و ضد امنیت فارسی‌زبان به نام ایران سکس و با آدرس اصلی avizoon.com و حامی فنی و مالی سایت xpersia.com و biaclip.net و shahvatsara.com می باشد. (گزارش مربوط به شبکه مضلین 2 - سایت گرداب)

در واقع ملک پور گرداننده یکی از بزرگترین و مشهورترین سایتهای پورنو فارسی به نام آویزون بوده و البته حامی چندین سایت پورنوی نسبتاْ معروف دیگر نیز بوده است. وی در خارج از کشور زندگی می کرده و شناسایی و بازداشت وی پس از کارهای اطلاعاتی و در بلند مدت امکان پذیر شده است، بازداشت وی مدتها مخفی مانده تا امکان شناسایی و بازداشت کاربران فعال و مدیران انجمنها و همکاران وی در راه اندازی سایتهای پورنو امکان پذیر باشد و فکر میکنم با من موافق بودید که اگر قرار بود در یک روند قانونی احضاریه برای این فرد ارسال شود نه او و نه هیچ کس دیگری از همکاران وی بازداشت نمی شدند!
جالب است که در خبرهایی که در رابطه با ملک پور در سایتهای خبری منتشر شده است هیچ اشاره ای به فعالیت اصلی وی نشده است. هیچ اشاره ای به سایت آویزون و مطالب آن نشده است و فقط به این بسنده شده که این زندانی سیاسی در رابطه با پرونده‌ی موسوم به «مضلین ۲» مربوط به جرایم اینترنتی بازداشت شده است و او را یک فارغ التحصیل دانشگاه شریف در رشته متالوژی معرفی میکنند که در کانادا به طراحی وب سایت اشتغال داشته است. حداقل این است که نه در نامه ملک پور و نه در اخبار مرتبط به آن و همچنین گفته های همسر وی اتهام اصلی ملک پور در مدیریت سایت پورنو رد نشده است و همچنین مشخص است که ملک پور هیچگونه فعالیت شاخصی در عرصه سیاسی یا حقوق بشر (به جز آنکه فعالیتش در سایت آویزون و چند سایت مشابه دیگر را فعالیت سیاسی بخوانیم یا اینکه واقعا این فرد با اهداف سیاسی سایت پورنو راه اندازی کرده باشد) نداشته است و با این حساب نام بردن از وی به عنوان زندانی سیاسی در متن این خبرها عملا توهینی به زندانی سیاسی است!.
من نمی‌دانم! شاید تعریف زندانی سیاسی تغییر کرده است یا شاید راه اندازی سایتهای پورنو هم به فهرست فعالیتهای سیاسی اضافه شده است که اگر اینگونه باشد ملک پور با توجه به تعداد کاربران و بازدیدکنندگان سایتش قاعدتاً یکی از بزرگترین فعالان سیاسی دهه اخیر بوده است و علاقمندان به پناهندگی هم راهی جدید برای اثبات فعالیت سیاسی و دریافت اقامت پیدا کرده اند.
بررسی و تحلیل حقوقی روند یک پرونده (حتی اگر مربوط به یک متجاوز به کودکان و منحرف جنسی باشد ) و اشاره به اشتباهات قانونی صورت گرفته در روند پیگیری یک پرونده کاری بی ایراد و حتی ستودنی است اما معصوم سازی و تغییر ماهیت اتهام و جرم یک فرد و قرار دادن او در کنار افرادی که به دلیل گرایش یا اظهار نظر سیاسی بازداشت شده اند حتی اگر با انگیزه دیگری باشد شایسته سایتهایی که مدعی اطلاع رسانی هستند نیست. ادامه چنین روندی چیزی نیست جز آنکه به بی اعتمادی به اخبار منتشر شده درباره زندانیان سیاسی بیانجامد و مقام زندانی سیاسی در حد هر مجرم معمولی پایین آورده شود.

از بخش جدی این بحث که بگذریم ادعاهای همسر ملک پور هم در نوع خود خواندنی است. او در جایی ادعا کرده است که همسرش مجبور به همکاری با سایت گرداب شده است و چنین ادامه می دهد که « ...چه بسا گروه‌های متعددی برای هک کردن سایت گرداب تلاش کردند ومتاسفانه چندان کاری از پیش نتوانستند ببرند و من مطمئنم که تخصص بالای همسر من در این امر بی‌ تاثیر نبوده است..» . از قرار در کشور کمبود شدید متخصص امنیت شبکه داریم و حداقل فایده بازداشت مدیر سایت آویزون بالابردن سطح امنیت شبکه در کشور بوده است!