باید در سلامت عقلی کسی که قاطعانه بگوید در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تقلب شده، شک کرد.
این
عبارت نه از اکبر گنجی که اخیرا ادعای تقلب را به چالش کشید، بلکه تحلیل
سایت جرس وابسته به حلقه لندن است. جرس ضمن اشاره به پیروزی نامزد مورد
حمایت لولا داسیلوا (دیلما روسف) در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری برزیل،
مدعی شده که در ایران هم باید انتخابات به دور دوم می کشید و این نشانه ای
است از این که «احتمال» تقلب وجود دارد! جرس در عین حال اشتباها دیک چنی (و
نه مک کین) را رقیب اوباما در انتخابات 2 سال پیش ریاست جمهوری آمریکا
معرفی می کند و می نویسد: در آن انتخابات هم مانند نمونه برزیل، با وجود
غلبه گسترده شعار تغییر، فاصله آرای اوباما و دیک چنی ]؟![ مشابه با وضعیت
برزیل بود.
نویسنده جرس با اذعان به اینکه به تدریج واژه تقلب از بیانیه
ها و سخنرانی های کسانی چون موسوی حذف شد و «مهندسی انتخابات» جای آن
نشست، اضافه می کند: زیر سؤال رفتن بحث تقلب یا تشکیک در ابعاد و مختصات
آن، به ماهیت وجودی و ایجابی جنبش سبز لطمه ای وارد نمی کند. کسانی که عامل
تقلب را مردود می دانند باید توضیح دهند چه عاملی سبب برانگیختن 10میلیون
رای دهنده جدید شده که 7 میلیون آن طریق فعلی را برگزیده اند؟
جرس
همچنین نوشت: هیچ شخصی نمی تواند وقوع تقلب را قاطعانه اعلام کند و در صورت
وجود چنین شخصی باید در سلامت عقلی او شک کرد.]!![ قضاوتی که در این باب
شده و می شود از روی شواهد و مدارک متقن یا تحلیلی ]!؟[ است که بسیاری از
آن به شیوه برخورد حاکمیت با معترضین بازمی گردد.
تحلیل اخیر ارگان حلقه
لندن (اتاق فکر فتنه سبز در خارج) در حالی است که سازمان دهندگان فتنه در
داخل و خارج، قطعیت وقوع تقلب را مبنای ایجاد آشوب و اردوکشی خیابانی قرار
داده بودند و با ضرس قاطع از تقلب 11میلیونی!! سخن می گفتند که بنابر حکم
اخیر جرسی ها، باید قبل از هر بحث دیگری در سلامت عقلی آنها شک کرد (همچنان
که چندی پیش تاج زاده تصریح کرد من به عنوان کسی که در برگزاری انتخابات
سابقه دارد می گویم ما انتخابات را باخته ایم و 11میلیون تقلب امکان
ندارد).
از سوی دیگر باید پرسید چه کسی گفته امر واقع و حقیقت رای مردم
را باید با تحلیل های قالبی و توهم آمیز ذهنی محک زد و مثلا نتیجه انتخابات
ایران باید عین نتیجه انتخابات برزیل را تداعی کند؟! آیا مثلا انتخابات
برزیل که به دور دوم رفت، با انتخابات آمریکا که در همان مرحله اول پایان
یافت عینا یکسان بود؟! و اگر قرار باشد نتایج انتخابات یک خط مستقیم از پیش
طراحی شده باشد- آن گونه که جرسی ها ادعا می کنند- دیگر چه نیازی به
انتخابات است؛ طبق همان فرمول می شود منتخب جدید را «منصوب» کرد! همچنین
باید گفت «شواهد تحلیلی» چه صیغه ای است که با آن می توان جلوی رای اکثریت
25میلیونی ایستاد و استبداد رای و آشوب و قانون شکنی را توجیه کرد؟!
اما
درباره افزایش مشارکت عمومی و نیز افزایش رای رئیس جمهور منتخب به نسبت
آرای دوره قبل، سند روشن، خدمتگزاری و عدالت خواهی و آمیختگی دولت و رئیس
جمهور با مردم است که طبیعتا باعث امید و اطمینان و اعتماد عمومی- هم نسبت
به اثرگذاری انتخابات و هم نسبت به عملکرد دولت و رئیس جمهور- شد. چطور
وقتی رای آقای خاتمی از 20 میلیون به حدود 22 میلیون رسید کسی از همین
حضرات فتنه گر نگفت تقلب شده اما حالا که همان جریان، خیانت خود را بعد از
یک دهه علنا آشکار کرده و شکست خورده اند، باید گفت تقلب شده؟ چه کسی این
منطق یک بام و دو هوا را باور می کند؟
اصل سخن همان است که جرسی ها - با
وجود هو شدن اکبر گنجی- به آن اشاره کرده اند «باید در سلامت عقلی کسی که
قاطعانه می گوید تقلب شده شک کرد». اما اگر احتمال تقلب جای قطعیت تقلب
نشانده شد باید پرسید چگونه می توان با طرح یک احتمال بی پایه 8 ماه تنش و
اغتشاش و آشوب را به یک کشور و ملت تحمیل کرد و درباره مستند آن مثلا گفت
که معنی ندارد وقتی شوهر من فرزند آذربایجان و داماد لرستان است، مردم این
مناطق به کس دیگری رای داده باشند!
رسول منتجب نیا قائم مقام
حزب اعتماد ملی در واکنش به اخباری که از توبه برخی اعضای این حزب حکایت
داشت، گفت؛ «ما نشنیدیم کسی از افراد حزب اعتماد ملی توبه کند. از چی توبه
کنند؟ حزب کاری نکرده که توبه کند». منتجب نیا در ادامه گفت: «اعضای شورای
مرکزی حزب مشخص هستند و شامل 64، 65 نفر اعضای اصلی، علی البدل و بازرسی ها
می شوند- اعضای تهران و شهرستان ها هم مشخص هستند».
قائم مقام حزب اعتماد ملی در همین گفت وگو تعداد اعضا و هواداران حزب را بین 2 تا 3 میلیون نفر اعلام کرد!
آقای
قائم مقام حزب توضیح نداد که اگر تعداد اعضا و هواداران حزب 2 تا 3 میلیون
نفر است چرا آراء دبیرکل حزب در انتخابات ریاست جمهوری فقط 300 هزار رای
بوده است؟! زیرا انتظار آن است که لااقل اعضا و هواداران حزب در انتخابات
ریاست جمهوری دهم به آقای کروبی یعنی دبیرکل حزب خود رای داده باشند! که
نداده اند. بنابراین اگر ادعای آقای منتجب نیا درباره تعداد 2 تا 3 میلیون
نفری اعضا و هواداران حزب اعتماد ملی صحیح باشد- صرفنظر از فاصله تخمینی 2
تا 3 میلیون که از زبان قائم مقام یک حزب سیاسی عجیب به نظر می رسد- باید
نتیجه گرفت که دست کم یک میلیون و 700 هزار نفر از اعضا و هواداران حزب به
دبیرکل خود رای نداده اند- و اگر رقم 3 میلیون را بپذیریم، نتیجه می گیریم
که 2 میلیون و 700 هزار نفر از اعضا و هواداران به دبیرکل حزب رای نداده
اند!- آیا این تعداد را باید به حساب توبه کنندگان گذاشت؟ اگر چنین است،
ادعای منتجب نیا که هیچیک از اعضای حزب توبه نکرده اند، نادرست است و اگر
ادعای ایشان را بپذیریم، ناچارا باید گفت ادعای وی درباره اعضا و هواداران 2
تا 3 میلیونی حزب غیرقابل قبول است.
از آقای منتجب نیا بعید است که
متوجه واقعیت تلخ عبور کروبی از اسلام و انقلاب و امام(ره) نشده باشد و
البته عجیب است که چرا به جای تخطئه توبه کنندگان، خود توبه نمی کنند تا از
سقوط قطعی خود در همراهی با کروبی پیشگیری کرده باشند.
سخنگوی قوه قضائیه اتهامات مهدی هاشمی را مالی و غیرمالی اعلام کرد و گفت به محض ورود به کشور، به پرونده وی رسیدگی می شود.
غلامحسین
محسنی اژه ای که در یاسوج با خبرنگار ایرنا مصاحبه می کرد، گفت: اتهامات
مهدی هاشمی فقط مربوط به اغتشاشات و حوادث پس از انتخابات نیست.
وی اضافه کرد: به محض ورود متهم به کشور، با او همانند سایر متهمان برخورد و پرونده اش در دستگاه قضایی بررسی می شود.
در
همین حال یک منبع آگاه گفت: اطلاعات تازه و مهمی در خصوص سفرهای منطقه ای-
اروپایی و حتی شبه قاره مهدی هاشمی پس از انتخابات ریاست جمهوری کشف و
رمزگشایی شده است که حجم بالایی از پرونده وی را تشکیل می دهد.
این منبع
آگاه که با باشگاه خبرنگاران جوان گفت وگو می کرد اضافه کرد: اطلاعات به
دست آمده در مورد شیوه فعالیت و ارتباطات گسترده مهدی هاشمی در خارج از
کشور و عناصر مرتبط با او نشان می دهد که وی پس از انتخابات فعالیت های
گسترده ای را داشته و اقدامات گوناگونی انجام داده که ماهیت این اقدامات
برای نهادهای مسئول کاملا واضح و روشن است و وی باید در دادگاه پاسخگوی
آنها باشد.
براساس تاکید این منبع آگاه، در صورت گشایش این پرونده ها
بخش های مهمی از ابعاد عملیاتی جنگ نرم دشمن علیه نظام جمهوری اسلامی برای
مردم کاملا روشن خواهد شد چرا که این اطلاعات، شاه کلید قفل پروژه های سر
به مهر سال های اخیر است.
این گزارش حاکی است در این بین طی هفته های
گذشته برخی مرتبطین خارجی مهدی هاشمی، پیام، توصیه و راهنمایی هایی به او
داده اند که در صورت ورود به ایران چه روندی را در پیش گیرد، و البته ماهیت
و جزئیات این پیام ها نیز توسط نهادهای مسئول کشف و رمزگشایی شده است.
این
مقام آگاه در این زمینه به هماهنگی حلقه لندن با رسانه های داخلی و خارجی و
برخی محکومان حوادث بعد از انتخابات اشاره کرد و گفت: جعل برخی اخبار مبنی
بر فشارهای وارد شده به برخی متهمان در جریان بازجویی و در دادگاه ها،
نامه نگاری و دادخواهی های زنجیره ای از جمله مواردی است که اجرایش طی هفته
های گذشته بارها تمرین شده است و قرار است در زمانی خاص به صورت همه جانبه
تر اجرایی شود.
وی همچنین خبر داد: به مدت یک ماه است برخی کارشناسان
حوزه حقوقی و امنیتی، کلاس های آموزشی ویژه ای را در لندن برای مهدی هاشمی
گذاشته اند، در این کلاس ها نوع پاسخ های حقوقی و چگونگی شرکت در بازجویی
ها به مهدی هاشمی آموزش داده می شود. اسامی افرادی که طی هفته های اخیر
برای متهم مذکور کلاس آموزشی توجیهی، حقوقی و امنیتی گذاشته اند بزودی افشا
می شود.

اکبر گنجی ول کن معامله
نیست! او پس از آن که به استناد نظرسنجی های اصلاح طلبان و اظهارات کسانی
چون بهزاد نبوی، تاج زاده، رمضان زاده و عبدی ثابت کرد تقلب واقعیت ندارد و
سپس تحت فشار به قول خودش «استبداد سبز» مجبور شد عقب نشینی کند، باز هم
به فتنه گران و اپوزیسیون ضد انقلاب گیر سه پیچ داده که کو؟ کدام جنبش و
شبکه اجتماعی سبز؟!
وی در ادامه پرسش های خود از ماهیت مفقود «جنبش سبز»
می نویسد: آنانی که از جنبش سبز سخن می گویند باید روشن سازند که اصطلاح
جنبش را دقیقاً به چه معنایی به کار می برند؟ اگر جنبش به معنای وجود شبکه
های اجتماعی غیررسمی است، دو نکته باید روشن شود؛ اول- این شبکه ها به چه
معناست. دوم- شبکه اجتماعی هر معنایی که داشته باشد، باید با شواهد و قرائن
نشان داد که به همان معناست، اینک روابط شبکه بالفعل میان سبزها وجود
دارد. اعتراض یکی از ارکان جنبش های اجتماعی است. چرا شاهد اعتراضات سیاسی
سبزها نیستیم؟ آیا متغیر سرکوب به تنهایی رفتار سبزها و عدم وجود اعتراض
سیاسی را توضیح می دهد؟
وی با اشاره به ناتوانی فتنه گران از برگزاری
تجمع و تحصن و اعتصاب و... می نویسد: جنبش های اجتماعی از طریق اعتراض های
پرتعداد، میزان پایگاه اجتماعی و قدرت خود را به رخ رژیم ها می کشند. سبزها
در عین این ادعا کنش خاصی بروز نمی دهند. با این حساب «ما بیشماریم» یعنی
چه؟ شاید «سرکوب گسترده» توجیه مفیدی باشد. ]اما[ خارج از کشور را چگونه
باید تبیین کرد؟ گفته می شود حدود 3 میلیون ایرانی در کشورهای خارجی اقامت
دارند. «ما بیشماریم» در خارج چه معنایی دارد؟ ساده ترین مدعا، مدعای وجود
بیشمار ناراضی است. «بیشمار ناراضی» یعنی چه قدر؟ 95 درصد؟ 90 درصد؟ 75
درصد؟ فرض کنیم 90 درصد ایرانیان مقیم دیگر کشورها ناراضی هستند. متغیر
سرکوب هم در خارج وجود ندارد. آیا سبزها می توانند در یک روز تعطیل، 10
درصد (300هزار تن) یا 5 درصد(150هزار تن) از این جمعیت را برای حرکتی
اعتراضی در سراسر دنیا گرد آورد؟ اختصاص چند ساعت وقت برای یک تظاهرات در
خارج هیچ هزینه ای ندارد. اگر چنین امکانی وجود ندارد، متغیر «سرکوب» نمی
تواند توجیه گر مسئله باشد. در این صورت چرا تحلیلگر نباید در وجود شبکه
های اجتماعی سبز شک و تردید کند؟ و چرا نباید ناظر بیطرف مجاز نباشد که
بگوید شبکه های این چنینی وجود خارجی ندارد؟
یادآور می شود گنجی در پی
انتشار تحلیل های اخیر خود با موجی از ناسزا و فحاشی محافل ضد انقلاب مواجه
شد چندان که «ا.ن» طنزنویس قریحه خشکیده فراری، او را به چارپایی تشبیه
کرد که سم بر زمین می کوبد! با این حال باید گفت که ظاهراً گنجی با وجود سم
و دمی که برای او بسته اند، بهتر از دیگر هم قطارانش در خارج واقعیت آشفته
فتنه سبز را درک کرده است.
رئیس جمهور از انتشار کتابی تملق آمیز نسبت به مدیریت وزارت صنایع انتقاد کرد.
به
گزارش جهان نیوز پس از پایان یکی از جلسات اخیر هیئت دولت، دکتر احمدی
نژاد از «وزیر صنایع و معادن می خواهد بماند چرا که با او کار خصوصی دارد»
وزیر صنایع و معادن پس از این دیدار سریعاً به محل کار خود می آید و دستور
می دهد تا آنچه را که رئیس جمهور به او تذکر داده است پیگیری نماید.
محرابیان
از مجموعه زیر دست خود می خواهد تا در خصوص چاپ کتاب «محراب تولید» که
توسط «ع.د» مدیرعامل صندوق بازنشستگی مس درباره عملکرد و فعالیت های وزارت
صنایع و معادن در دوران محرابیان می باشد گزارش فوری بدهند. وزیر صنایع
محورهای گزارش خواسته شده را تعداد کتاب چاپ شده، هزینه های آن، محل پرداخت
و اینکه این کتاب با اجازه چه کسی چاپ شده است مشخص می نماید؟
جهان
نیوز می افزاید: خبرهای دریافتی از پیگیری های ویژه وزیر در این خصوص گزارش
می دهند. این منابع آگاه معتقدند که این پیگیری ویژه محرابیان با تذکر
رئیس جمهور بعد از جلسه هیات دولت بی ارتباط نبوده است. این منابع خبری
همچنین گزارش داده اند که وزیر صنایع و معادن از پاسخ نویسنده کتاب محراب
تولید به سایت جهان به شدت ابراز ناراحتی و تاسف کرده است.
محرابیان
معتقد است هیچ هماهنگی برای چاپ این کتاب حتی ده جلد با وی نشده بود و تا
لحظه انتشار خبر مربوطه اطلاعی از موضوع نداشته است اما آقای «د» در پاسخ
خود به سایت جهان آورده بود «کتاب منتشر نشده مزبور که مجموعه اخبار و
گزارشات عملکرد وزارت صنایع و معادن را در برمی گرفت، به ابتکار شخصی
اینجانب و به منظور دفاع از عملکرد وزارت صنایع و معادن، به صورت مقدماتی
آماده و پس از تهیه در 10 نسخه آزمایشی، به رویت برخی از دست اندرکاران
عرصه صنعت و از جمله جناب آقای مهندس علی اکبر محرابیان وزیر محترم صنایع و
معادن و 3 نفر از معاونین و مشاورین ایشان رسید».
وزیر صنایع و معادن
به دفتر وزیر دستور داده است تا هر چه سریعتر این گزارش تهیه تا در جلسه
بعدی هیات دولت به رئیس جمهور گزارش داده شود.
یک منبع آگاه در وزارت
صنایع گفت: وزیر صنایع در برخی دیدارهای خود با مسئولان وزارت خانه با
اعلام نارضایتی شدید رئیس جمهور از رواج اینگونه تملق و چاپلوسی ها آنهم از
کیسه بیت المال تاکید کرده است که با مسببان این نگرانی رئیس جمهور به شدت
برخورد می کند.
خبرهای رسیده از صندوق بازنشستگی مس که «ع.د» نویسنده
کتاب «محراب تولید» عهده دار مدیرعاملی آن می باشد حاکی از انتشار اخباری
مبنی بر عزل وی می باشد.
یک سایت حامی فتنه گران ضمن
انتشار چند مصاحبه و مقاله و مانور روی «منشور برادری» امام خمینی(ره) چنین
القا کرد که منکوب شدن جریان فتنه، به معنای تک صدایی و یکدست کردن جامعه و
مخالف دیدگاه های امام است.
سایت کلمه وابسته به موسوی مصاحبه سایت جماران با مجید
انصاری را با این عنوان منتشر کرد «مجید انصاری: منشور برادری به رسمیت
شناختن چند صدایی در جامعه اسلامی است» و برای مقاله عماد افروغ هم این
تیتر را برگزید «امام، مخالف یکدست جامعه بود».
نکته جالب در این میان
این است که در هر دو مصاحبه و مقاله اشارات روشنی نسبت به مرزبندی امام با
مخالفان اصل نظام و انقلاب وجود دارد که همان گمشده اصلی جریان فتنه گر
مدعی اصلاحات است. به عبارت دیگر این جریان به اعتبار برهم خوردن مرزبندی
اش با ضد انقلاب بلکه تعامل و تفاهم و ائتلاف با محافل ضد انقلاب نمی تواند
صلاحیت و رسمیت حضور در درون خانواده انقلاب را داشته باشد.
به عنوان
مثال در مقاله افروغ اگر چه قید شده که «اگر کسی در این نظام در فکر حذف و
یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم
بدارند، پیش از ضربه به رقیب به اسلام و انقلاب لطمه زده» اما در عین حال
این نکته هم اشاره شده که «حضرت امام محور وحدت را حفظ اصول می دانند و به
طور خاص بر حفظ جمهوری اسلامی اصرار می ورزند» و «امام در منشور برادری
اشاره می کنند: توجه داشته باشید که شما هر دو ]جناح[، دشمن مشترک دارید و
اگر دیدید فردی در داخل گروه شما یا در گروه دیگر از اصول تخطی می کند باید
قاطعانه مقابلش بایستید.»
بنابراین طبیعی است بپرسیم جریانی که آشوب
خیابانی راه انداخت، مقابل رای مردم و جمهوریت ایستاد، علناً روی «اسلام»
خط کشید و شعار جمهوری ایرانی سر داد، به ضدیت با ولایت فقیه پرداخت و
هماهنگ با دشمن رفتار کرد، آیا باید تحمل شود یا «قاطعانه» مورد برخورد
قرار گیرد؟
مجید انصاری عضو مرکزیت مجمع روحانیون نیز در مصاحبه خود از
لزوم چند صدایی کردن جامعه براساس منشور برادری سخن گفته و خواستار تحمل
جریان متبوع خود از سوی اصولگرایان و نظام شده است. او هم اگر چه به برخی
پرسش های صریح مطرح درباره عملکرد مدعیان اصلاح طلبی جواب نداده اما در
عین حال جملاتی قابل تأمل و قابل احتجاج بیان کرده است؛ «امام می فرمایند
جناح ها به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند. فهرست اصول اینهاست؛ اصل
اسلام، اصل قرآن و اصل انقلاب اسلامی. طبیعی است که به این ترتیب اگر گروهی
پیدا شد و اساس انقلاب را قبول نداشت مثلاً سلطنت طلب باشد یعنی کسی که
اصل انقلاب را نهی می کند مفهوم و معنایش این است که او همان ارزش های نظام
شاهنشاهی را مناسب می دانسته، طبیعی است که او فردی نیست که در دایره وحدت
بگنجد.»
جا دارد از آقای انصاری پرسیده شود دفاعیات جانانه سلطنت طلبان
فاسدی چون رضا ربع پهلوی، داریوش همایون، فرح پهلوی و ده ها خائن نظیر
آنها نسبت به اصلاح طلبان و به طور مشخص موسوی و کروبی و خاتمی- با ذکر
دلیل این حمایت، یعنی خیانت آنها به جمهوری اسلامی و ایجاد آشوب و فتنه- چه
معنایی می تواند داشته باشد؟
همچنین مجید انصاری با استناد به «منشور
برادری» حضرت امام خمینی می گوید:« امام می گویند اکثریت هر دو جریان می
خواهند کشورشان مستقل باشد.... اکثریت قاطع هر دو جریان می خواهند که
کشورشان مستقل باشد. پس استقلال کشور یکی از اصول است. اگر گروهی و حزبی
اعتقادش بر این باشد که چه اشکالی دارد در این نظم نوین جهانی یک بچه حرف
شنوی باشیم، کشور تسلیمی باشیم و ببینیم که نظم جهانی چه می گوید و ما همان
را انجام دهیم، هر چه آمریکا و قدرت های جهانی می گویند و می پسندند ما
خارج از دایره قدرت جهانی حرفی نزنیم یا اگر در جایی که لازم است بایستیم،
ایستادگی نکنیم ولو به بهای از دست دادن استقلال کشور، این ها نیز از دایره
اصول خارج اند.»
درباره این استناد هم جا دارد بپرسیم آیا منطق تسلیم
طلبی در برابر نظم نوین جهانی آمریکایی غیر از حلقوم مدعیان اصلاح طلبی
بلند شد و هم اکنون هم در بیانیه های موسوی و کروبی و مشارکت و دیگران جز
همین منطق نهفته است؟ همچنین باید پرسید حضرات کدام رویکرد خائنانه و ذلت
بار را پیشه کرده اند که سران جبهه استکبار در آمریکا و رژیم صهیونیستی و
اسرائیل علناً و با ذکر نام بارها از «مبارزات شجاعانه و الهام بخش آنها با
جمهوری اسلامی»! تمجید کرده اند؟ اگر به تعبیر آقای مجید انصاری ، گروهک
آمریکایی نهضت آزادی یکی از خط قرمزهای خط امام است، باید از ایشان پرسید
چگونه نامزد مجمع روحانیون (میرحسین موسوی) طی یک سال و نیم گذشته، از جمله
با سران این گروهک بارها ملاقات و رایزنی کرده و یا پس از چند بار انکار،
خبر یکی از همان ملاقات ها را خردادماه گذشته علناً و رسماً در سایت خود-
کلمه- منتشر کرد؟ و چرا کوچک ترین اعتراضی به این تحرکات منافقانه از سوی
«مجمع» و کسانی چون آقای انصاری نشد؟ این است وفاداری به مضامین بلند منشور
برادری و خط امام؟!
نهایتاً باید تصریح کرد که خط امام و اصول بنیادین
آن، رسواکننده است و جریان نفاق هر چه بیشتر بکوشد خود را پشت این عنوان
پنهان کند، به اعتبار اصول و شاخص های روشن این خط، بیشتر رسوا خواهد شد.
در این میان از اصلاح طلبانی که هنوز مدعی اند به خط امام وفادارند توقع
این است که در صورت داشتن صداقت، قبل از هر چیز از فتنه گران و آشوب طلبان
نوکر آمریکا و اسرائیل اعلام برائت و بیزاری کنند. این کمترین ادای دین به
خط امام است.
خاطرات تازه منتشر شده جرج بوش نشان می دهد بحث حمله به ایران از مدت ها قبل در دولت امریکا مطرح بوده اما هرگز اجرا نشده است.
به
گزارش پرس تی وی، جرج بوش پسر در کتاب خاطراتش که تحت عنوان «لحظات تصمیم
گیری» منتشر شد، می نویسد: «من به پنتاگون دستور دادم تا بررسی های لازم
برای حمله به ایران را انجام دهد. این حمله می توانست حداقل موقتا ساخت بمب
را متوقف سازد.» روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف سه شنبه (18 آبان) گزارش
داد، بوش در کتابش از مخالفت مشاوران امنیت ملی امریکا با حمله نظامی به
ایران و امکان افزایش مخالفت ها از سوی مردم ایران سخن می گوید.
بوش در
دفاع از تصمیمش برای حمله نظامی علیه ایران گفت: «یک مسأله روشن است.
امریکا نباید هرگز به ایران اجازه دهد با بمب اتمی جهان را تهدید کند.»
امریکا و متحدان غربی اش از جمله اسرائیل ایران را به تلاش برای دست یابی
به سلاح اتمی متهم می کنند اما مقامات ایران تاکنون بارها ضمن رد این اتهام
ها، بر صلح آمیز بودن برنامه اتمی تهران تاکید کرده اند.
این درحالی
است که تهران به عنوان یکی از امضاکنندگان پیمان منع گسترش تسلیحات اتمی
(ان پی تی) حق دارد برنامه های اتمی صلح آمیزش را دنبال کند. کتاب 479 صفحه
ای بوش که قرار است نهم نوامبر در امریکا منتشر شود، همچنین از برنامه های
دولت وقت امریکا برای حمله علیه تاسیسات احتمالی اتمی سوریه به درخواست
ایهود اولمرت نخست وزیر وقت اسرائیل پرده برمی دارد. در بخش هایی از این
خاطرات همچنین آمده است، اولمرت در گفت وگویی تلفنی با رئیس جمهور وقت
امریکا (جرج بوش)، بمباران محل این سایت اتمی را خواستار می شود اما بوش از
حمله نظامی به این سایت به دلیل کمبود شواهد امتناع می کند. پس از این گفت
وگوی تلفنی، بوش درباره این موضوع با مشاوران امنیت ملی گفت وگو می کند
اما نمی تواند مدارک روشنی در این باره به دست آورد. بوش در خاطراتش می
نویسد، بمباران تاسیسات منتفی شد اما بمباران یک کشور بدون هیچ گونه هشدار
یا ادله از پیش اعلام شده، می توانست اثرات مخربی برای امریکا به دنبال
داشته باشد. بوش در پاسخ به اولمرت می گوید: «نمی توانم حمله به کشوری را
توجیه کنم مگر آن که آژانس های اطلاعاتی از برنامه تولید بمب در این سایت
خبر دهند.» بوش در کتابی درباره خاطراتش از زمان ترک مصرف مشروبات الکلی در
سال 1986 تا تصمیم به حمله به عراق در سال 2003 و بحران اقتصادی در
بازارهای امریکا در سال 2008 نوشته است. چهل و سومین رئیس جمهور امریکا که
میزان محبوبیتش در دوران ریاست جمهوری به پایین ترین حد در تاریخ این کشور
رسید، امیدوار است، زمانی که مردم این کتاب را می خوانند، درباره وی با نظر
مساعدتری قضاوت کنند.