شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

استراو:با دعوت لاریجانی می آیم/لاریجانی: مقام ارشد دولتی دعوت کرد

روز گذشته خبری در خصوص سفر جک استراو به ایران و با دعوت علی لاریجانی منتشر شد که به سرعت دفتر لاریجانی این دعوت نامه را تکذیب کرد.
این درحالی است که خبر سفر جک استراو وزیر امور خارجه پیشین انگلیس در اخبار رسانه های خارجی انعکاس گسترده ای داشت.
به گزارش جهان جک استراو اعلام کرده است که علی لاریجانی از وی دعوت کرده است که به ایران سفر کند.این در حالی است که دفتر لاریجانی اصل سفر را تکذیب نکرده، اما گفته است این سفر با دعوت لاریجانی نیست.
نکته جالب در تکذیبیه این است که گفته شده است، یکی از مقامات ارشد دولتی دو سال پیش با استراو دیداری داشته است، که در صورت صحت دعوت از استراو به ایران، احتمال می‎رود این دعوت از سوی همان مقام دولتی صورت گرفته باشد.
از سوئی به دنبال انتشار گزارشی درباره دعوت علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی از جک استراو برای سفر به ایران، یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، وزیر امور خارجه پیشین انگلیس را خائن به جمهوری اسلامی دانست و خواستار پاسخگویی رئیس مجلس به خاطر این دعوت شده است. 
محمود احمدی‌بیغش، یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی از علی لاریجانی، رئیس مجلس به سبب دعوت از جک استراو برای سفر به ایران انتقاد کرده است.
این نماینده اصولگرای مجلس با بیان این که «آقای لاریجانی باید پاسخگو باشد و برای کارش دلیل بیاورد»، در توجیه مخالفتش با سفر وزیر امور خارجه پیشین انگلیس به ایرنا گفت: «خیانت‌های جک استراو نسبت به جمهوری اسلامی ایران بر همگان واضح و مبرهن است و فراموش شدنی نیست.»
جک استراو، وزیر امور خارجه پیشین انگلیس و نماینده کنونی مجلس عوام این کشور، روز جمعه اعلام کرده است،‌به دعوت علی لاریجانی،  اوایل سال آینده میلادی در راس یک هیات پارلمانی به تهران سفر خواهد کرد. 
در این میان محمود احمدی‌بیغش، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با انتقاد از سفر استراو به ایران گفته است: «اگر جک استراو در جایگاه نماینده فعلی مجلس بخواهد به ایران سفر کند و از کردار گذشته خود نسبت به جمهوری اسلامی ایران عذرخواهی کند، منعی ندارد، ولی اگر او بخواهد بر سیاست‌های قبلی خود علیه ایران ادامه دهد پذیرفتنی نیست.» 
گفتنی است جک استراو در دفاع از سفرش به ایران و نیز لزوم گفت و گو با جمهوری اسلامی گفته است: «به نظر من بهتر است، ما همیشه بالاترین نماینده دیپلماتیک خود را در کشورهای مختلف و به خصوص کشورهایی که به نوعی جزو حوزه‌های سخت و مشکل‌دار هستند داشته باشیم...»

روایت سیاستمدار آمریکایی از تسخیر لانه جاسوسی

کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا در سال 2008، علی رغم تحلیل های رسمی غرب علیه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، در این باره نظرات متفاوتی را ارائه کرد.
«گلوریا لاریوا» از رهبران برجسته ائتلاف «انسر» (ANSWER) و کاندیدای ریاست جمهوری سال 2008 در آمریکا، در گفت وگو با فارس با اشاره به عصبانیت دولت آمریکا از مقاومت مردم ایران در مقابل سلطه گری های این کشور گفت: ایران به نماد مقابله با سلطه گری در جهان تبدیل شده است و به همین خاطر آزادیخواهان جهان باید از ایران و انقلاب آن حمایت کنند.
وی افزود: دولت و شرکت های بزرگ رسانه ای آمریکا از تسخیر سفارت این کشور در ایران برای ایجاد یک جو پرسروصدای ضدایرانی در آمریکا استفاده کردند که این اقدامات رسانه ای توانست تا حدود زیادی روی جمعیت زیادی از مردم آمریکا تاثیر بگذارد، تاثیری که باعث حملات زیادی علیه ایرانیان مقیم آمریکا و منجر به کشته شدن تعدادی از آنها شد.
لاریوا اضافه کرد: در پاسخ به اقدامات رسانه ای آمریکا مقاومت هایی در این کشور شکل گرفت که می توان به راهپیمایی نیویورک در دسامبر 1979 اشاره کرد که برخی از افرادی که در آن حضور داشتند در حال حاضر از اعضای ائتلاف انسر هستند. معترضان در این راهپیمایی خواستار تحویل شاه به ایران بودند تا به خاطر در اختیار قرار دادن نفت و سایر منابع طبیعی ایران به آمریکا و سایر قدرت های امپریالیست دنیا محاکمه شود. در زمان این راهپیمایی شاه ایران در یکی از بیمارستانهای آمریکا بستری بود.
این کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا ادامه داد: سفارت های آمریکا در جهان کارکنان و مقامات زیادی دارند که اقدام به جاسوسی و جمع آوری اطلاعات برای دولت آمریکا و شرکتهای مطبوع دولت می کنند. آمریکا به سفارتش در ایران برای نفوذ در کشورهای خاورمیانه به عنوان یک سفارتخانه استراتژیک نگاه می کرد. برای مثال می توان به نقش سفارت آمریکا و سازمان سیا در کودتایی که باعث کنار رفتن مصدق از قدرت شد اشاره کرد.
وی تاکید کرد: رفتار دانشجویان ایرانی در تسخیر سفارت آمریکا و درخواست آنها برای تحویل شاه به ایران برای محاکمه در دادگاه به ایران با توجه اقدامات سفارت آمریکا در ایران قابل توجیه است. دانشجویان ایرانی با تسخیر سفارت و انتشار اسناد به دست آمده خواستند تا از برنامه های آمریکا علیه انقلاب ایران پرده بردارند.
این سیاستمدار آمریکا خاطرنشان کرد: ما به عنوان فعالان مخالف سیاست های سلطه گرانه دولت آمریکا وظیفه داریم تا از حاکمیت و انقلاب ایران دفاع کنیم و وظیفه داریم که مردم آمریکا را مطلع سازیم که ایران دشمن ما نیست و برای برداشته شدن تحریم ها علیه ایران تلاش کنیم.
لاریوا در ادامه گفت: برخی معتقدند که آمریکا بعد از تسخیر سفارت کشورش در ایران قصد کودتا در این کشور را داشت من از جزئیات این موضوع خبری ندارم ولی شواهد نشان می دهد که انجام این کار توسط آمریکا دور از ذهن نبوده است و بدون شک دولت آمریکا از اینکه بتواند دست به چنین اقدامی بزند بسیار خوشحال می شد. دولت آمریکا هیچگاه مردم ایران را به خاطر ملی شدن صنعت نفت و در کل خارج شدن کنترل ایران از دست آمریکا نمی بخشد. علت به قدرت رسیدن شاه و پدرش در ایران هم تسلط آمریکا بر ایران بود.
وی افزود: آمریکا هر لحظه تلاش می کند به خاطر مقاومت 30 ساله انقلاب ایران از مردم این کشور انتقام بگیرد. آمریکا می خواهد ایران را بی ثبات کند و مردم ایران را کوچک نشان دهد به دلیل اینکه ملت ایران به نماد مقاومت و مبارزه با سلطه آمریکا تبدیل شده اند. این مساله خیلی مهم است که مردم دنیا بدانند مقاومت و مقابله مردم ایران علیه سلطه جهانی باید توسط مردم آزادیخواه سایر نقاط جهان حمایت شود.
وی همچنین در رابطه مسئله تحریم ها نیز گفت: تحریم های غرب علیه ایران یک جنایت علیه انسانیت است که این اقدام ها برپایه دروغ شکل گرفته است. تنها دلیل این تحریم ها مجازات دولت و مردم ایران است و تنها کسانی که از این تحریم ها سود می برند دولت آمریکا است و شرکت های چند ملیتی مانند شرکت های تسلیحاتی هستند.

پای درس 13 آبان ......

 

نوامبر 1979-13آبان 1358- وقتی سفارت آمریکا در تهران که جاسوسان در آن لانه کرده بودند به تسخیر دانشجویان جوان ایرانی و پیرو خط امام(ره) درآمد جیمی کارتر رئیس جمهور وقت ایالات متحده گمان نمی کرد که دقیقاً یکسال بعد یعنی در 4 نوامبر 1980 تحت تاثیر این رویداد در انتخابات ریاست جمهوری طعم تلخ شکست را بچشد.

بطوریکه بعدها کارتر در کتاب خاطراتش از 4 نوامبر 1979 (13 آبان58) به عنوان تاریخی فراموش نکردنی یاد کرده و می نویسد: «... در روزهای نخست تصور می کردم گروگان ها به زودی آزاد خواهند شد اما پس از آنکه بازرگان نخست وزیر وقت دولت موقت در کوشش های اولیه خود برای آزادی با شکست مواجه شد نگرانی ها افزایش یافت...».
اما آنچه در 13 آبان 58 رقم خورد تنها به شکست جیمی کارتر منتهی نشد و فراتر از ساقط شدن دولت کارتر در آمریکا و دولت بازرگان بود.
تسخیر لانه جاسوسی سرمنشأ رویدادها و وقایعی شد که درهم شکسته شدن ابهت و هیمنه پوشالین آمریکا را در پی داشت. اینجاست که می توان به رمز و راز نامگذاری این روز از سوی امام راحل عظیم الشأن به «انقلاب دوم» پی برد.
اگر با پیروزی انقلاب اسلامی نظام سلطه و استکبار به چالش کشیده شد و طنین «نه شرقی، نه غربی» برای اولین بار بر محیط جامعه بین الملل استوار گشت تنها پس از چند ماه این بار نماد سلطه و استکبار و افزون خواهی ضرب شست محکمی را از نظام نوپای جمهوری اسلامی دریافت کرد. از 31 سال پیش که در چنین روزی خبر تسخیر سفارت آمریکا بر صدر اخبار جهان نشست تا به امروز که کماکان منازعه نفس گیر ایدئولوژیک و سیاسی میان ایران و آمریکا جریان دارد در ابعاد و زوایای مختلف از این رویداد تاریخی، تحلیل های فراوانی توسط تحلیلگران داخلی و خارجی مطرح شده است اما آنچه در این نوشته موضوع اصلی بحث را تشکیل می دهد اشاره ای به عبرت نیندوختن آمریکایی ها نسبت به گذشته و در مواجهه با ایران اسلامی است.
سفارت آمریکا در تهران در شرایطی به تسخیر دانشجویان پیرو خط امام(ره) درآمد که آمریکایی ها در نظام دوقطبی آن روزگار به عنوان یکی از دو ابرقدرت جولان می دادند و دولت و حکومتی در اقصی نقاط عالم یارای رودررویی و یا دست کم ایستادگی در برابر افزون طلبی ها و زیادت خواهی های ایالات متحده را نداشت.

از همین روی، تسخیر لانه جاسوسی اولین گوشمالی آمریکایی ها از سوی نظام جمهوری اسلامی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بود که بنابر اوضاع و احوال زمانه انتظار می رفت واکنش به اصطلاح سهمگین و شدیدی را از جانب دولت آمریکا در پی داشته باشد ولی داستان اشغال سفارت تا 444 روز به طول انجامید و در همین ایام بود که علی رغم تهدیدهای رنگارنگ کاخ سفید و شاخ و شانه کشیدن های فراوان آنها، امام خمینی(ره) آن جمله تاریخی و ماندنی را فرمودند که «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» که همه دیدند چنین است.    

البته به تعبیر دیگر می توان گفت، آمریکایی ها در کارزار مواجهه با جمهوری اسلامی طی سه دهه گذشته یک غلطی کرده اند و آن محاسبات غلط در برآورد توانمندی اصلی و اقتدار واقعی ایران اسلامی است.
این محاسبات و برآوردهای غلط از همان روز تسخیر لانه جاسوسی تا اکنون تداوم داشته است.
آمریکایی ها با محاسبه ای که خود آن را جامع و بی عیب و نقص می پنداشتند برای آزادی گروگان ها دست به کار شدند اما آنچه را که در محاسبه ندیدند و به حساب نیاوردند شن های صحرای طبس بود که کماندوهای آمریکایی موسوم به نیروهای دلتا را زمین گیر کرد. آیا در عملیات پنجه عقاب آمریکایی ها قدرت فائقه و مطلقه الهی و معنوی محاسبه شده بود؟
مگر در قاموس آمریکایی ها «ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم» آمده است؟
اگر فهمیده بودند که چند ماه بعد جنگ و نبرد نظامی به راه نمی انداختند. آمریکایی ها گزینه نظامی را با اجیر کردن صدام علیه ایران برگزیدند اما واقعیت آن است که ایران به عنوان مثال - و تنها مثال- «پاناما» نیست که نیروهای ایالات متحده به آن کشور حمله کنند و «مانوئل نوریگا» رئیس جمهور پاناما را دستگیر و به زندانی در آمریکا منتقل نمایند. همچنانکه امروز ایران اسلامی، افغانستان، فلسطین و یا عراق نیست. آمریکایی ها با قانون داماتو و سپس موج تحریم ها بر ضد ایران اسلامی از اهرم اقتصادی نیز در 30 سال گذشته بهره جستند اما طرفی نبستند و اکنون داستان بلند تحریم ها به فصلی رسیده است که حتی رسانه ها و تحلیلگران غربی بر ناکارآمدی و بی خاصیتی آن تأکید دارند. و این تحلیل- بخوانید اعتراف- فقط در دو، سه نشریه تخصصی آمریکا مثل «فوربس» مشاهده نمی شود بلکه از نیویورک تایمز، واشنگتن تایمز، وال استریت ژورنال گرفته تا روزنامه های صهیونیستی جروزالم پست، یدیعوت آحارونوت و... ناگزیر اصل قصه را بازگو نموده و می نمایند.
جالب است که حتی در مقوله به اصطلاح استراتژیک- به زعم آمریکایی ها- «تحریم بنزین» نیز راه به جایی نبرده اند. همین دیروز نشریه تخصصی سیاسی و اقتصادی «فوربس» نوشت: «طرح ضربتی تولید بنزین نشان داد تهران بامدیریت خود برنامه ر یزی های واشنگتن برای توقف فعالیت هسته ای ایران را ناکام گذاشت و به خودکفایی رسید و در آینده از صادر کنندگان نمونه خواهد شد.»
آمریکایی ها پس از امتحان کردن گزینه ها و تاکتیک های مختلف و به تعبیری آزمون و خطاهای بسیار درباره مواجهه با ایران اسلامی، سالهاست بر گزینه تهاجم فرهنگی و به عبارت دقیق تر، ترفند و دسیسه «جنگ نرم» با هدف واهی براندازی خاموش نظام دست یازیدند.
علی رغم هجمه و تهاجم آمریکایی ها در جنگ نرم علیه نظام جمهوری اسلامی کماکان آنچه که آنها از آن هراس دارند قدرت و توان فزاینده ایران در معادلات منطقه ای و فرامنطقه ای است.
در سال های گذشته این هراس آمریکایی ها نیز شدت یافته است به گونه ای که کاندولیزا رایس وزیر خارجه دولت بوش دو سال پیش صریحاً و بی پرده بیان می دارد «نفوذ ایران از پرونده اتمی خطرناک تر است» این تصریح «رایس» البته این تلویح را در پی دارد که اساساً موضوع برنامه هسته ای ایران و نظایر آن(همچون حقوق بشر) تنها یک بهانه است و آنچه کاخ سفید را به جنب و جوش واداشته قدرت و نفوذ ایران در معادلات منطقه ای و فرامنطقه ای است.
طرفه آن که همین چندی پیش، روزنامه آمریکایی هافینگتون پست در مقاله ای به قلم مشترک فلینت و هیلاری من لوورت نفوذ و توانمندی ایران را به عنوان «قدرت نرم» توصیف کرده و می نویسد: «یکی از نشانه های برتری ایران بر آمریکا در عرصه قدرت نرم در خاورمیانه آن است که ایران همواره متحدان پیروز و قدرتمندی دارد که همگی قادرند با حمایت مردمی در انتخابات مختلف پیروز شوند.»
در همین راستا، حتی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر افراطی رژیم صهیونیستی که گنده گویی و لاف زنی در آرشیو اظهارات و ادعاهای او به فراوانی دیده می شود عاجزانه اقرار می کند: «امروز نفوذ حکومت ایران را از غزه تا لبنان، از افغانستان تا آمریکای جنوبی و آفریقا می بینم.»
اکنون سؤالی که به پیش کشیده می شود این است که چرا علی رغم آن که آمریکایی ها فهمیده اند ایران اسلامی به مانند کشورهایی نیست که آنها هر موقع اراده کردند آنجا را تصرف نمایند یا بر آن سیطره بیابند، باز هم به ترفندهای نخ نما شده و تاکتیک های تکراری خود اصرار و پافشاری می کنند؟
به قول «نوام چامسکی» زبان شناس برجسته و سیاستمدار خبره و شهره، «آمریکا نمی تواند، خواسته های خود را به ایران تحمیل کند»، خب؛ با این وضعیت علت خطای تحلیل آمریکایی ها در رویارویی با ایران اسلامی ناشی از چیست؟
پاسخ ساده است و آن این که آمریکایی ها عقبه توانمندی ایران را که ماهیت و هویت دینی است درنیافته اند و درک نکرده اند که اگر امروز ایران اسلامی طلایه دار نهضت بیداری اسلامی در منطقه است ناشی از نیروی فزاینده معنوی «اسلام» است.
به تعبیر حکیمانه رهبر خبیر انقلاب اسلامی، هنر بزرگ امام راحل(ره) این بود که دین را به صحنه آورد.
و آیا فهم این هنر سترگ و بزرگ در مخیله کوچک میلیتاریست ها و ماتریالیست ها که تنها در پی جنگ افروزی و زیاده خواهی هستند می گنجد؟ درس 13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا این بود که در عصر حاکمیت دین و زمانه ای که رشد اسلام خواهی شتاب گرفته است جایی برای قلدرمآبی و چپاولگری سلطه خواهان و مستکبران زورگو و زیاده خواه نیست و همچنان که حضرت امام(ره) آمریکا را ام الفساد قرن دانستند این نوید را هم دادند که این قرن، قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین است.
آمریکایی ها باید بدانند که توانمندی اصلی نظام جمهوری اسلامی علاوه بر قدرت نظامی، سیاسی، دیپلماسی و اقتصادی، ماهیت دینی و ایدئولوژیک است و باید در تحلیل و برآوردهایشان از ایران تجدیدنظر جدی نمایند چرا که به قول معروف:
چراغی را که ایزد برفروزد
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد

حسام الدین برومند

آقای موسوی! ما را از خنده روده بر کردی!

ملاقات اخیر کروبی با موسوی(در خانه موسوی) و ادعای این که «موسوی در اقدامی انقلابی حصر را شکسته و کروبی را با ماشین خود به درون خانه برده»، اسباب تردید و تمسخر را در محافل حامی فتنه سبز فراهم کرد.
«علیرضا- ر» از عناصر فراری در این باره نوشت: «موسوی در یک اقدام انقلابی» (؟؟؟)... بامزه بود! دو انقلابی ضد انقلاب به طور انقلابی پائین تر از انقلاب با هم دیدار کردند و سایت ها نوشتند که موسوی در «یک اقدام انقلابی» سوار ماشین شخصی اش شد، ناگهان از خانه بیرون زد و.... و خلاصه طی این حرکت «انقلابی» موسوی حصر خانگی کلا شکسته شد. این که چرا موسوی اقدام نمی کند، وقتی اقدام بکند همچنان «انقلابی» عمل می کند البته مسئله ای است مشخص. ولی اینجا این سؤال پیش می آید که چرا اینهمه روحیه و اقدامات انقلابی موسوی فقط اینجور جاها فوران می کند؟
نویسنده سایت خودنویس آنگاه 3 احتمال طنزآلود را مطرح کرده است: 1. موسوی در حالت معمول پسر خوبی است. انقلابی هم هست. کاریش نداشته باشی نهایتا همان می نشیند ماهی یک بیانیه می نویسد با کسی هم کاری ندارد. ولی همچی که عکس زنش را نشان بدهی یا مهمان را از دم در خانه اش راه ندهی یا به هر شکلی ماجرا شخصی بشود همین پسر خوب ناگهان «در یک اقدام انقلابی» یک کارهایی می کند که همه کف لمه می کنند. در مجموع برای این که موسوی یک تکانی به خودش و جنبش بدهد کافی است یک کاری بکنید که یک ماجرایی برای شخص خودش پیش بیاید. الباقی را ماشالا خودش انقلابی است و استاد!
2. تا جایی که ما بلدیم حصر خانگی به یک چیزی می گویند که طرف نتواند با کسی رفت و آمد داشته باشد. اگر کروبی که خودش حصر خانگی است می تواند لااقل تا دم خانه موسوی برود چرا موسوی که اقدامات انقلابی هم بلد است نمی تواند برود دم خانه کروبی؟ البته کتک خور موسوی مثل کروبی ملس نیست ولی آن روزی که ریختند دیوار خانه کروبی را آوردند پایین، عالم و آدم رفتند منزل کروبی همین موسوی همین جایی که الان نشسته همچنان نشست و طبق روال طی یک بیانیه کوبنده این اقدام را مثل بقیه اقدامات محکوم کرد.
3. در مجموع اگر یک نفر به موسوی یادآوری بکند که رهبر یک جنبش اعتراضی است نه یک اعتراض به هر ماجرای شخصی من خیلی ممنون می شوم. کروبی کاپیتان این جنبش است. حرکت بدون توپ می کند، پاس گل می دهد، از تله آفساید به راحتی فرار می کند، هزار تا کار دیگر بلد است بکند ولی کسی نیست که ضربه تمام کننده را بزند. در حال حاضر اگر موسوی را از وسط زمین برداری ببری وسط تماشاچی ها یا حتی بیرون استادیوم بنشانی هم باز احوال بازی توفیر زیادی نمی کند چه بسا که بازی روانتر هم بشود. آقای موسوی! بغیر از مسائل مربوط به دم خانه و توی خانه ات چه راهی برای پیش بردن جنبش داری؟ به قول کروبی دوتاشو بگو!
خودنویس درپایان یادآور شده است: آقایان سایت های سبز! شما سایت خبری- تحلیلی- سیاسی هستید، نشریه طنز نیستید که. وقتی می نویسید موسوی «در یک اقدام انقلابی» سوار ماشینش شد رفت سر کوچه آدم خنده اش می گیرد. به خدا خبر را جور دیگری هم می شود بولد کرد، نخندانید ما را!
یادآور می شود کروبی و موسوی در دیدار «انقلابی»! مورد اشاره با نبوغ منحصر به فردی! خود را پشت عنوان ملت مخفی کرده و گفته اند: به مصلحت نیست بین صفوف ملت تفرقه ایجاد کنیم و ده ها میلیون نفر از معلمان و کارگران، دانشجویان و اساتید را خس و خاشاک یا میکروب و فتنه گر بنامیم.

زیر خیمه سبز لندن !

دی 1388 روزنامه «واشنگتن تایمز» در خبری قابل تأمل نوشت «شورای امنیت ملی و سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) ایران را در اولویت و رتبه نخست فعالیت جاسوسی قرار داده اند و چین در رتبه دوم قرار گرفته است». این خبر به خودی خود جایگاه قدرت فزاینده و پیش رونده ایران را در معادلات بین المللی نشان می داد، همچنان که تأکید می کرد تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در 30 سال پیش (13 آبان 1358) به معنای خاتمه عملیات جاسوسی و اخلال و خرابکاری علیه ایران نیست. به عبارت دیگر نه مشاهده ابعاد فزاینده اقتدار جمهوری اسلامی ایران می تواند ما را از کمین و مراقبت و شبیخون دشمن غافل کند و نه اطلاع از ابعاد گسترده جاسوسی و یارگیری و دام گستری دشمن، ملازم فراموشی «پشتوانه های قدرت کشور» و «نقش بر آب شدن اغلب این توطئه ها» است.
اگر سفارت آمریکا در ایران به همت دانشجویان «مسلمان» و «پیرو خط امام» به تسخیر درآمد و انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول در ابعاد اطلاعاتی، فرهنگی و سیاسی رخ داد- و پرده از چهره بسیاری از گروهک های نفاق و سران موجه آن افتاد- این به معنای پایان جاسوسی و خیانت نبود. 4 بهمن سال گذشته روزنامه کانادایی «گلوب اند میل» فاش کرد «کن تیلور سفیر کانادا در ایران در جریان تسخیر سفارت آمریکا و عملیات ناکام چنگال عقاب (طبس) به عنوان رئیس غیررسمی ایستگاه CIA در تهران عمل می کرد. پروفسور رابرت رایت در کتاب خود تحت عنوان مأمور ما می نویسد درخواست جمع آوری اطلاعات توسط تیلور، مستقیماً از سوی جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا به مک دانالد، وزیر خارجه کانادا منتقل شده بود. تیلور می گوید کشف ارتباط با سازمان سیا می توانست تبعات بسیار سنگینی برای من در ایران داشته باشد. من defacto CIA station chief (رئیس غیر رسمی ایستگاه سیا) در تهران بودم. تیلور ضمن جمع آوری اطلاعات، 6 نفر از کارمندان سفارت آمریکا را نیز از ایران فراری داد.»
31 سال پس از آن ماجرا، اکنون جان ساورز (سائرز) رئیس سرویس جاسوسی خارجی انگلیس MI6 از جاسوسی در ایران برای ممانعت از گسترش برنامه هسته ای جمهوری اسلامی- یعنی همان محور مورد پی گیری سازمان سیا و شورای امنیت ملی آمریکا- خبر می دهد و ادعا می کند افشای برخی ابعاد برنامه هسته ای ایران بر اساس همین جاسوسی ها بوده است. رئیس MI6 عناوینی چون «مشاور تونی بلر نخست وزیر سابق، سفیر انگلیس در سازمان ملل، نماینده انگلیس در عراق اشغال شده، سفارت در برخی کشورهای عربی و مدیرکل سیاسی وزارت خارجه» را در پرونده خود دارد و سالها نماینده انگلیس در مذاکرات هسته ای با ایران بوده است. 10 بهمن ماه 86، ساورز زمانی که سفیر انگلیس در سازمان ملل بود به اعتبار توهم و آدرس های غلطی که از داخل ایران دریافت کرده بود، گفت «یک فشار دیگر بر ماشه (صدور قطعنامه تحریم) ایران را به سمتی سوق خواهد داد که به کنار گذاشتن برنامه هسته ای راضی شود. اتحاد برای صدور قطعنامه باعث ایجاد بحث های جدی در داخل ایران شده که این کشور تا چه حد باید برای پیگیری جاه طلبی های هسته ای هزینه بدهد».
کدام محافل و چه کسانی در دهه گذشته به ویژه یک سال اخیر می توانسته اند قلیان جاسوسی آمریکا و انگلیس را در ابعاد گوناگون آن- از جمع آوری اطلاعات تا عملیات روانی و اختلاف افکنی و تخریب روابط سیاستمداران و مردم، و القای یأس و تفرقه و تردید- چاق کنند؟ جنبش خلق مسلمان و سازمان مجاهدین خلق و جبهه ملی و کسانی چون حسن نزیه و علیرضا نوری زاده و میناچی و بنی صدر؟! اینها و نظایر اینها که یا فراری و یا فرسوده- و یا هر دو- هستند! نهضت آزادی و گروهک های چپ استحاله شده و دموکرات مآب؟ حتماً! اما آنها هم اغلب مانند طیف اول، ورشکسته و گاو پیشانی سفیدند اگرچه در داخل باشند. آنها حتی اگر ته مانده توانی هم داشته باشند باید دنبال واسطه و پل بگردند؛ چهره های خاکستری و نیم سوز که اگرچه نسوخته اند اما مثل لامپ نیم سوز با علایم و ظواهری نشان می دهند که رو به سوختن و تمام شدن هستند. فعلا این نکته را در ذهن داشته باشید.
گفتیم حلقه های اول و دوم- و نظایر آنها در طیف مدعی اصلاح طلبی- پس از آن که فرسوده می شوند و لو می روند، از ارزش و اعتبار ساقط می شوند. جاسوس تا زمانی جاسوس است که لو نرفته باشد. البته این طیف هم مراتبی دارند؛ 30 سال مرده، 20 سال مرده، 10 سال مرده، 5 سال مرده، یک سال مرده یا... در حال احتضار. اکنون شما می توانید گورستان هایی از این مردگان سیاسی را در برخی پایتخت های اروپایی و آمریکا پیدا کنید و البته در کنار این گورستان نشین ها، دکه و دکان های دو نبش تازه ای در لندن، برلین، پاریس، بروکسل، آمستردام و... برپا شده که پنج ضلعی یا شش ضلعی های جدید شبکه اپوزیسیون را در اروپا و زیر نظر مثلث جاسوسی سیا، ام آی 6 و موساد تصویر می کند. در این فضای اپوزیسیون نمایی و خروج از کشور، البته اروپایی ها با ازدحام قطاری از طایفه کلاهبردار و سودجو که چند ماهی در ایران اپوزیسیون نمایی می کنند و بعد همان- یا احیاناً زندان- را برای طرف اروپایی فاکتور می کنند، مواجه شده و گاه از سر حماقت باج های کلانی هم داده اند.
یک قلم از هزاران را علیرضا نوری زاده- که خود پدر جد کلاهبرداری و سرکیسه کردن غربی هاست- 3بهمن 1388 در سایت گویا نیوز و درباره امثال مهاجرانی و برخی از مشارکتی ها و کارگزارانی های فراری نوشت «این روزها بعضی از خود رهبر خوانده ها در اینجا (لندن) صف خودی و غیرخودی و بعضاً نخودی ها را مشخص می کنند. شماری از ما 3 دهه دوری از خانه پدری را تجربه کرده ایم. دیرسالی است گفتیم و نوشته ایم و هزینه داده ایم (!؟) با این همه آن قدر سعه صدر داریم که وقتی فلان وزیر یا وکیل سابق به سوی ما می آید به رویش آغوش می گشاییم، راه و چاه زندگی در تبعید و نحوه برخورداری از امتیازاتی را که برای پناهندگان قائل شده اند نشانشان می دهیم. اگر وارد مجلس شوند مواظبیم کسی کلفت بارشان نکند. محسن مخملباف چندی پیش برگه ای به من داد که در آن نوشته بود به عنوان اصل اولیه برای گرد آمدن زیر سقف خیمه سبز، به گذشته همدیگر کاری نداشته باشیم... بعضی از مسافران تازه ضمن برخورداری از مواهب وزارت و وکالت و سفارت، حالا هم که به خارج آمده اند برخلاف اغلب ما که 30 سال است با سختی ها دست و پنجه نرم می کنیم و هنوز از یک زندگی حداقلی برخوردار نیستیم
(!؟) وضعیت مالی مطلوب تری دارند. از راه نرسیده، خانه و زندگی مرتب و ضیاع و عقار مکرر دست و پا می کنند. خانه تهران را اجاره می دهند و با پول منزل شهرستان یا ویلای شمال در بهترین نقطه تبعیدگاه خانه ای نقدی خریداری می کنند و ما همچنان دوره می کنیم دیروز و امروز را به امید 20سال دیگر که قسط خانه مان تمام می شود(!؟)اغلب این دوستان به مشکلات مالی و گرفتاری های ما دچار نشده اند...زمانی که قرار باشد در اینجا بمانند چون زمینه سازی ها را از تهران انجام داده اند در پی ملاقاتی با یکی از ما بهتران همه کارهایشان جفت و جور می شود و اغلب بدون آن که نگران تمدید اقامت و گذرنامه خود باشند مهر اقامت در گذرنامه شان ثبت می شود و البته چنان مهری که درعین حال همه مزایای پناهندگی(بخوانید مزدوری وجاسوسی) را نیز برایشان فراهم می کند.» پرواضح است از انبوه جماعتی که به طمع خوش باشی در دام خیانت می افتند، شاید یک در هزارشان برای نوکری خریده شوند و 999 نفر بقیه پریشان و پشیمان و دربدر، روش اره نشینی را تا آخر عمر ادامه می دهند، بدون راه پیش و پس!
مروری بر فعالیت روزانه شبکه رسانه ای عنکبوت (بی بی سی- جرس- روزنت- رادیو فردا- رادیو زمانه- دویچه وله و اقمار گروهکی آنها) که در ارتباط با برخی رسانه های سابقا مدعی اصلاح طلبی (نظیر پارلمان نیوز، ایلنا، کلمه، سحام نیوز، شرق و برخی نشریات خاکستری) فعالیت می کنند،نشان می دهد ثقل جریان جدید نفوذ و جنگ نرم، روی 2طیف که ردپایی در حاکمیت داشته یا دارند متمرکز است 1-جریان نفاق مدعی اصلاح طلبی که در فتنه سبز پوست اندازی کرد و نقاب از چهره انداخت. وزارت خارجه انگلیس و دو بازوی اطلاعاتی و رسانه ای آن ( MI6 - BBC) ارتباطات ویژه ای را با این طیف- ولو به قیمت دلخوری سایر گروهک های اپوزیسیون- به هم زده اند2.-عناصری انگشت شمار و با اسامی و آدرس های کاملا مشخص، که بدشان نمی آید هم از عنوان اصولگرایی بهره ببرند و هم مورد تکریم و تشویق و «تشهیر» اصلاح طلبان واقع شوند، فراجناحی(!؟) معرفی گردند و اگر هم غش کردند اغلب آن طرفی غش کنند. طیف دوم همان افراد انگشت نمایی هستند که عناوینی غلط انداز و مغالطه آمیز نظیر دولت ائتلافی و... را که از سوی طیف هایی نظیر کارگزاران و برخی میانه نماهای «مشارکت» در پنهان القا می شد،تکرار کردند. شهرت طلبی، طمع، جاه طلبی همراه با سوءتفاهم نسبت به خود، یا احیانا دلخوری و رنجش بهانه هایی برای تور شدن این قبیل افراد در جنگ نرم دشمن است.
اگر دشمن از طیف اصلاح طلبان علناً در دو ایستگاه داخل و خارج- از تهران تا لندن و برلین و پاریس و...- یارگیری کرده، به طیف دوم به عنوان «تسهیل کننده» پنهان می نگرد. طیف دوم- اغلب بی آنکه بخواهند یا بدانند اما قطعا از سر غفلت هایی نابخشودنی- از نگاه قدرت های بیگانه و سرویس های جاسوسی آنها، حکم مانعی را دارند که باید در میان در ورودی و چارچوب حاکمیت گذاشت تا راه رخنه سربازان و افسران جنگ نرم دشمن به درون حاکمیت گشوده بماند. آنها همچنین باید با کار ویژه «حائل»، در عمل- اغلب با بی اطلاعی- مانع از وحدت و الفت اصولگرایان (کلیت جبهه اصحاب انقلاب) شوند، فرقی هم نمی کند به مجمع تشخیص و مجلس و دولت و قوه قضائیه راه داشته باشند یا در احزاب سیاسی و محافل روحانی و دانشگاهی و مطبوعاتی. اگر از وحدت سخن بگویند در عمل باعث دلسردی و تفرقه اند. اگر از میانه روی دم بزنند، در عمل بساط تفریط یا افراط- عقب ماندن یا پیش افتادن از ولایت و رهبری- را فراهم می کنند. جذب حداکثری از نگاه آنها، باز گذاشتن راه نرمش و دوستی با فتنه گران سر موضعی است که هنوز هم ارتباطات خود را با سر حلقه های سرویس های جاسوسی بیگانه و گروهک های معاند فعال در فتنه حفظ کرده اند. و دفع حداقلی در نگاه آنان، متمرکز در بدگمانی و تخطئه صف شکنان و پیشاهنگان و دیدبانان خط مقاومت در برابر تهاجم دشمن است. این گروه به اعتبار جاذبه و دافعه های بعضا جابه جا شده مورد عنایت ویژه رسانه های فعال دشمن در حوزه جنگ نرم هستند و معمولا در این رسانه ها بر صدر می نشینند. و البته بخشی از این بر صدر نشاندن ها صرفا در راستای ایجاد بدگمانی در جبهه اصولگرایان و اصحاب انقلاب است اما تکرار آن، حاکی از طمع دشمن خواهد بود به این که عناصر خاکستری جدیدی را پیدا کرده که استعداد نیم سوز شدن را دارند.
30 سال پس از تسخیر و تعطیلی سفارت آمریکا، ابعاد و کیفیت جاسوسی و جنگ اطلاعاتی- روانی بسیار فرق کرده است. پیچیدگی هایی در این فرآیند پدید آمده که گاه باعث شده فلان عضو تیم سابق مذاکرات هسته ای هم از ابعاد آن غافل شود و به تعبیر وزیر وقت اطلاعات در آذر 86، برخلاف مصالح و امنیت کشور،به افراد بیگانه از جمله سفارت انگلستان اطلاعات بدهد. که این مرحله ای ظریف از جاسوسی عامدانه است. طبیعتا هیچ کس دوست ندارد حتی یک نفر از دایره اصحاب انقلاب کم شود اما انقلاب و کشور به یقین مهم تر از تک تک اشخاص است و ملاک سنجیدن اشخاص میزان تعهد آنها به «وحدت با محوریت ولایت فقیه»، «عدالت خواهی و خدمتگزاری»، «مبارزه با استکبار»، «وفاداری به خط امام و قانون اساسی»، «مرزبندی و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض» و در یک کلام تولا و تبرّا بر محور رهنمودهای ولایت و رهبری است.

محمد ایمانی

لااقل یک بیانیه بی خاصیت بدهیم تا باور کنیم که زنده ایم !

سایت های ضدانقلاب بی تحرکی فتنه گران از عاشورای سال گذشته را به باد انتقاد گرفته اند. آنها می گویند فتنه گران مدت هاست نه تنها جرأت آفتابی شدن ندارند بلکه حتی صدور بیانیه های بی خاصیت را هم متوقف کرده اند.
سایت ضدانقلابی بالاترین دراین باره نوشت: چرا موسوی حتی دیگر بیانیه هم نمی دهد دیشب داشتم برنامه پارازیت ]صدای آمریکا[ را می دیدم که کامبیز حسینی گفت خانم رهنورد! یه راه دیگه غیر از تظاهرات خیابانی نشون بدین حداقل، شما که راهی نشون نمیدی اونم فقط هی بیانیه میده...یکم با خودم فکر کردم و دیدم خیلی وقته حتی بیانیه ای هم ندادند. جناب مهندس! نه به آن زمان که هفته به هفته بیانیه ای صادر میشد و نه به این که حتی صدایی نیز از ایشان درنمی آید. آیا دیگر موقعیت کشور را آنچنان بد نمی بینند آیا دیگر سر مخالفتی با کارهای دولت نیست. یا دولت تاکنون هیچ کار اشتباهی نکرده. یا مشکلی بزرگ پیش آمده. هرچه هست جناب مهندس سوالی برایم پیش آمده و آن اینست آیا شما کنار کشیده اید و دیگر اعتراضی ندارید یا خیر؟
این سایت همچنین در مطلب دیگری با اشاره به گذر مناسبت های مختلف و درماندگی فتنه گران نوشت: موسوی و کروبی خیلی حرف ها را باید بزنند. 16 آذر و عاشورا در پیش است. بیشتر بحث کنند و بنویسند. این راه به کجا می رود؟ چگونه و به چه شکل؟
اما سایت خودنویس در مطلبی طنز و با اشاره به بهانه سالگرد 13 آبان- که سال گذشته به رسوایی بزرگی برای فتنه گران تبدیل شد- می نویسد: «گفتار بزرگان به مناسبت 13 آبان! اکبر گنجی: کدوم انتخابات؟ کدوم تقلب؟ کدوم موسوی؟ اصلا کدوم 13 آبان؟ جمع کنید این بساط را! عمو محسن ]سازگارا[ در یوتیوب: 134 موضوع مطرح می شود ولی فقط 2 عدد از آنها را بررسی می کنیم و 132 مورد بعدی را می گذاریم برای پس از 13 آبان تا آبها از آسیابها بیافتد. ]نوری زاده[ پنجره ای رو به خانه پدری: 13آبان چیه؟ مواظب مراجع تقلید باشید یک وقت یک قطره خون از دماغشان نیاید! مسیح علی نژاد: مصلحت ایجاب می کند در روز 13آبان سکوت کنیم تا من درس روزنامه نگاری ام هرچه زودتر تمام شود. بالاترین: به این لینک های من رای بدین تا من یه تک پا برم در تظاهرات 13 آبان شرکت کنم و بیام. جرس: (بیییییب... مثل اینکه قرار شد در این یک مورد به خصوص زیپ مبارک را کمی تا قسمتی بکشید!) کیهان: فتنه گران اگر جرات دارند روز 13 آبان به خیابان بیایند تا لیچارهای جدید کاربران بالاترین را بارشان کنیم. روز: انتشار کارتون از موسوی و کروبی به مناسبت 13 آبان ممنوع! لطفاً چانه نزنید!

ناطق خطاب به خاتمی: بدون تأیید رهبر انقلاب کاری را انجام نمی دهم

محمدرضا خاتمی اخیراً با ناطق نوری دیداری داشته است و در آن جلسه درخواستی را در خصوص آینده اصلاح طلبان مطرح می کند. یک منبع آگاه با بیان این مطلب به جهان گفت: درخواست محمدرضا خاتمی از ناطق نوری درباره پیگیری موضوع آشتی ملی بوده است. وی از حجت الاسلام ناطق خواسته است که به هر تقدیر با برخی از مسئولین نظام از جمله آیت الله جنتی صحبت کند تا بحث آشتی ملی مجدداً مطرح شود.

این منبع آگاه همچنین افزود: محمدرضا خاتمی قبل از دیدار با ناطق نوری این موضوع را با سید حسن خمینی و محمد هاشمی نیز در میان گذاشته بود و آنها وی را برای طرح چنین درخواستی از حجت الاسلام ناطق نوری تشویق می کنند.
وی اضافه کرد: اما حجت الاسلام ناطق نوری در پاسخ به محمدرضا خاتمی می گوید که اگر این موضوع بخواهد طرح شود ابتدا باید نسبت آن با تذکرات رهبر انقلاب در خصوص حوادث سال گذشته بررسی شود. من بدون تأیید رهبر انقلاب کاری را انجام نمی دهم.