شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

تغییر قواعد بازی یا جابجا شدن تیرهای دروازه؟

در حالی که به زودی مسابقه ای آغاز خواهد شد، خبرها حاکی از آن است که غربی ها درحال جابجا کردن مکان تیرهای دروازه هستند. نمایندگان ایران و گروه 1+5 روز 14 آذر (5 دسامبر) احتمالا جایی در سوییس یا ترکیه ملاقات خواهند کرد. اینکه در این مذاکرات چه اتفاقی خواهد افتاد و چه نتیجه ای از آن بیرون خواهد آمد، مستقیما وابسته به این است که دو طرف با چه استراتژی وارد آن خواهند شد. یکی از مهمترین مشغولیت های دو طرف این روزها تعقیب و تحلیل دقیق کدهایی است که از جانب طرف مقابل ارسال می شود. کدهایی که تا حالا غربی ها فرستاده اند عمیقا ناامیدکننده است چرا که همچنان در چارچوب همان استراتژی ارائه می شود که شکست آن از نظر ایران یک «پیش فرض» برای هرگونه مذاکرات آتی است.
این چارچوب استراتژیک همان چیزی است که غربی ها آن را «استراتژی دو مسیره فشار و مذاکره» می نامند و مبتنی بر این اصل است که هر گونه مذاکره باید همراه با فشار، و هر گونه فشار باید همراه با مذاکره باشد و فشار بدون مذاکره، یا مذاکره بدون فشار، بی فایده است. هیچ نشانه ای وجود ندارد که امریکا به عنوان موتور محرکه اصلی در گروه 1+5 تجدیدنظری در این راهبرد کرده باشد. در حالی که مقام های ایران مکررا گفته اند تا وقتی غرب تصور کند می تواند از طریق اعمال فشار ایران را به سمت مذاکرات مطلوب خود سوق بدهد، جز اینکه ایران در پیمودن یک مسیر برعکس مصمم تر شود، هیچ نتیجه دیگری به دست نخواهد آمد، نشانه ای از تغییر راهبرد در آن سوی میز مشاهده نمی شود. حالا و حدودا 20 روز مانده به مذاکرات، همه چیزی که با تحلیل کدهای ارسالی از جانب غربی ها می توان دید این است که غرب حداکثر در حال جابجا کردن مکان تیرهای دروازه است و قصد ندارد قواعد جدیدی را برای بازی بپذیرد.
2 مسئله هست که تحلیل دقیق آنها موضوع را روشن تر می کند.
اول- آیا چیزی به نام راهبرد دو مسیره وجود دارد؟ طرف های غربی ادعا می کنند در حال آزمودن یک استراتژی هستند که تلاش می کند دائما فشارها بر ایران را افزایش بدهد و بعد از هر مرحله افزایش فشار، بسته ای از مشوق ها را به ایران عرضه کند. رابرت گیتس به عنوان یکی از طراحان اصلی این راهبرد عقیده دارد تنها به این روش است که می توان ایران را در دراز مدت به این نتیجه رساند که پی گیری برنامه هسته ای امنیت آن را به جای افزایش کاهش می دهد و وقتی ایران با نتایج این راهبرد روبرو شود آن وقت در یک محاسبه مجدد درباره هزینه ها و فایده های برنامه هسته ای به این نتیجه خواهد رسید که سرجمع در حال ضرر کردن است و لذا می پذیرد که اهداف خود را تعدیل کند. این استراتژی دو اشکال مهم دارد که طرف غربی هرگز آنها را به دقت بررسی نکرده است. اشکال اول این است که وقتی به تاریخ واقعی ماجرا نگاه می کنیم اساسا خبری از یک راهبرد دو مسیره نیست و هر چه هست تلاش امریکا برای عمیق تر شدن مسیر فشار است بدون اینکه اراده ای جدی برای ایجاد تحول در مسیر مذاکره مشاهده شود. به عبارت ساده تر امریکایی ها در این مدت سعی کرده اند به طور جدی به ایران فشار بیاورند -که البته حالا خودشان هم می گویند شکست خورده اند- اما هیچ وقت به طور جدی مذاکره نکرده اند. شاهد روشن این ادعا هم آن است که هر وقت یک روش مذکراتی نقد و قدرتمند برای حل مسئله ایجاد شده، آمریکایی ها در لحظه آخر به آن پشت پا زده اند و با سر و صدا راه انداختن سراغ مسیر فشار رفته اند. این دقیقا اتفاقی است که درباره بیانیه تهران رخ داد. امریکا بیش از 3 ماه ترکیه و برزیل را تشویق کرد که با ایران وارد تعامل شوند و وقتی آنها ریسک این کار را پذیرفتند و در عین ناباوری اوباما از تعامل 3 کشور یک پیشنهاد کاملا منطقی بیرون آمد، به یکباره امریکا برآشفت و فریاد زد که هیچ کدام از این کارها را قبول ندارد و اصلا ترکیه و برزیل چرا با ایران توافق کرده اند(!) و... واقعا اگر امریکا به دنبال یافتن یک راه حل مذاکراتی بود، چرا اساسا وارد گفت وگو درباره بیانیه تهران نشد. اگر حرف آن تحلیلگر امریکایی (هیلاری من لورت، عضو سابق شورای امنیت ملی امریکا) راست باشد که اوباما از ابتدا به لولا و اردوغان دروغ گفته بود و قصد پذیرش هیچ نتیجه ای را نداشت، آیا دیگر جایی برای حرف زدن از مذاکره باقی می ماند؟ اشکال دوم هم این است که امریکایی ها هنوز قادر به تحلیل صحیح این موضوع نیستند که فشار به جای اینکه مسیر مذاکره را تقویت کند، آن را مختل می کند. فرض کنید -فرض محال که محال نیست- ایران تصمیم گرفته باشد یکی از پیشنهادهای امریکا را بپذیرد. آیا وقتی امریکایی ها 6 ماه قبل قطعنامه ای داده اند که هیچ هدفی جز فشار آوردن به مردم ایران و به هم ریختن نظام زندگی آنها نداشته، عملی کردن چنین تصمیمی از حیث آبرو و اعتبار ملی امکانپذیر است؟ واضح است که پاسخ این سوال منفی است. وقتی مسیر فشار فعال می شود، روحیه ایرانی -که ظاهرا غربی ها هنوز نتوانسته اند حتی یک درک ساده از آن داشته باشند- خود به خود به این سمت گرایش پیدا می کند که فشار را باید با فشار جواب داد و در اولین گام تصمیم می گیرد همه پیشنهادهایی را که غربی ها روی میز می گذارند رد کند چرا که پذیرش هر نوع پیشنهاد به معنای تسلیم شدن در مقابل فشار و در نتیجه تشدید فشارها ارزیابی خواهد شد. اگر طرف غربی بتواند این دینامیسم را درک کند، خواهد فهمید که راهبرد اعمال فشار خود به تنهایی مطلقا قادر به تاثیرگذاری بر ایران به منظور حل مسئله از این طریق نیست و بدتر از آن، مسیر مذاکره را هم که امیدی اگر به حل مسئله باشد در آنجاست، نیست و نابود می کند. با این استدلال است که می توان نتیجه گرفت راهبرد دو مسیره فشار -مذاکره، در دل خود دارای تناقض و به اصطلاح پارادوکسیکال است و هر چه جلوتر برود ناکام تر خواهد ماند.
دوم- نکته دوم این است که وقتی غرب می گوید می خواهد محاسبات ایران را تغییر بدهد، سوالی که مطرح می شود این است که آیا اساسا درک درستی از محاسبات ایران دارد؟ گاه خبرها و تحلیل هایی از جانب منابع رسمی غربی منتشر می شود که نشان می دهد درک غربی ها از الگوی رفتار و محاسبات طرف ایرانی تا حد خنده داری غیر دقیق و ابتدایی است. یک نمونه بسیار شاخص -که مدتی است ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده- این است که غربی ها- در سطوح بسیار بالا- می گویند هدفشان از بستن حساب ها و ممنوع کردن مسافرت مقام های کلیدی دخیل در برنامه هسته ای و موشکی ایران این است که آنها را به این نتیجه برساند که تداوم برنامه هسته ای و موشکی ایران «منافع آنها» را به خطر انداخته و زندگی شان را دشوار تر می کند و در نتیجه فضایی بوجود بیاورد که در آن، این مقام ها احساس کنند بهتر است پی گیری برنامه هسته ای و موشکی متوقف شود تا بیشتر از این ضرر نکنند!! شاید باور نکنید ولی تعداد قابل توجهی از مقام های غربی مرتبط با موضوع وقتی از آنها خواسته شده توضیح بدهد که چطور عقیده دارند قرار دادن نام چند فرد در فهرست تحریم ها می تواند برنامه ای را که با هویت ملی ایرانیان گره خورده متوقف کند، دقیقا به همین شکل استدلال کرده اند! این نوع نگاه به مسئله از یک کودنی بسیار حاد و مهلک حکایت می کند. واقعا آیا کسانی که در واشینگتن نام خود را استراتژیست گذاشته اند تصور می کنند که با ممنوع المعامله یا ممنوع المسافرت شدن مدیر پروژه UCF اصفهان او به این نتیجه می رسد که باید فتیله کار در این تاسیسات را پایین بکشد؟! یا مثلا وقتی نام 6 سردار و مقام ایرانی را به دلیل جهادی که برای مهار فتنه 88 کرده اند در فهرست به اصطلاح ناقضان حقوق بشر می گذرند، انگیزه آنها برای مهار فتنه بعدی کمتر می شود؟! وقتی حال و روز تحلیل های راهبردی و سیاست ساز امریکایی ها درباره ایران این باشد دیگر تعجبی ندارد که نتوانند محاسبات کلان ایران درباره برنامه های هسته ای و منطقه ای ایران را دریابند.
محاسبات ایران اگرچه ذهن مادی گرا و تنبل غربی نمی تواند آن را بفهمد، بسیار روشن و در عین حال عمیق و دقیق است و اگر طرف غربی نتواند تکلیف خود را با آن روشن کند ورود به هرگونه مذاکره از همین حالا بی حاصل خواهد بود. اگر بخواهیم فقط فهرستی از این محاسبات عرضه کنیم می توان قضیه را اینطور خلاصه کرد: ایران بدون سلاح اتمی هم قدرت اول منطقه خاورمیانه است و هر گونه ثبات یا بی ثباتی در منطقه حد فاصل کرانه مدیترانه تا مرزهای هند مستقیما به اراده و تصمیم آن بستگی دارد. ایران بنای آغاز هیچ جنگی را ندارد و باور ندارد کس دیگری هم جرئت آغاز یک جنگ را با آن داشته باشد. ایران به هیچ قیمتی دست از غنی سازی برنخواهد داشت چرا که هر دولتی که در ایران این کار را بکند با یک ننگ ابدی و اتهام فروختن آینده ایران مواجه خواهد بود و دیگر هرگز قادر به بلند کردن سر خود در فضای سیاست داخلی ایران نخواهد بود.
آیا غربی ها می توانند در این 20 روز تکلیف خود را با این گزاره های راهبردی روشن کنند؟

مهدی محمدی

دعوای یک روزنامه نگار 2خردادی و فرزندش:مامان چرا نماز نمی خونیم؟

فرناز قاضی زاده مجری بی بی سی و روزنامه نگار سابق اصلاح طلب، در یادداشتی در وبلاگ شخصی اش از چالشی می گوید که با فرزندش مانی روبرو شده است.
 به گزارش مشرق، فرناز قاضی زاده روزنامه نگاری است که حیات حرفه ای خود را در نشریات اصلاح طلب پیدا کرد. اگر چه اولین تجربه او در زمینه روزنامه نگاری به نشریه "خانه" باز می گردد.
 قاضی زاده در پائیز 1380 با سینا مطلبی، یک روزنامه نگار اصلاح طلب دیگر ازدواج کرد. قاضی زاده حتی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مشغول به کار شد، قاضی زاده در حال حاضر یکی از مجریان شبکه بی بی سی فارسی است.
 آنچه در ادامه می خوانید، یادداشتی است که وی در وبلاگ شخصی اش با عنوان"من و مانی" که به خاطرات مربوط به پسرش مربوط است نوشته است.
 این یادداشت در واقع تصویری است از فضای اعتقادی یک فعال رسانه ای اصلاح طلب که در حال حاضر در خدمت بخش فارسی شبکه دولتی تلویزیون انگلیس است.
 
یادداشت قاضی زاده را بدون هیچ تغییر در ادامه می خوانید.

*****
حداقل به خاطر من و مانی هم که شده این گوگل باید یه فکری به حال ترجمه هاش بکنه. مانی خیلی علاقه داره که شبها موقع خواب داستانهایی از بچگی اش رو براش بگم، که خوب من هم کلا زیاد ذهنم یاری نمی ده، امروز هوس کردم از روی وبلاگ براش بخونم یا ترجمه کنم، خودش پیشنهاد کرد که با گوگل ترنسلیت این کار رو بکنیم، چشمتون روز بد نبینه،یک جمله این بود که: مانی در چند روز گذشته خیلی کیف کرد. شده بود که Money those days were bag
خلاصه اسباب انبساط خاطره خوندن این وبلاگ؛ بیشتر از خودش، ترجمه اش.
 
مدرسه مانی رو باز دارم عوض می کنم، خودم هم عذاب وجدان دارم که بچه رو دایم آلاخون و والاخون کنم( خدا خودش رحم کنه، گوگل ترنسلیشن هنگ کرد!) مدرسه ای که این یه ماهه گذشته میرفت، در سایت وزارت آموزش وپرورش بریتانیا، آفستد، مدرسه عالی و نمونه است. خوب طبیعتا من هم بسیار خوشحال شدم وقتی شهرداری این مدرسه رو به مانی داد، اما متاسفانه مشکل وقتی شروع شد که مدرسه رو دیدم. 98 درصد بچه های مدرسه از خانه های اطراف میان که متعلق به شهرداری است ودر اختیار پناهندگان سومالیایی وسودانی. که البته من به هیچ عنوان با هیچ کدوم از این ها مشکلی نداشتم، مسئله اینه که مدرسه در کل، مدرسه اسلامی شده. برای عید فطر تعطیل بود، بعدش هم در اولین نامه ای که از مدرسه اومد، عید رو مدیر مسلمان مدرسه به همه تبریک گفت. به شدت یاد وخاطره مدارس رو در خاک پاک ایران برام زنده کرد.
 از این گذشته مانی شروع کرد که ما اینو نمی خوریم مسلمونیم، اونو نمی خوریم مسلمونیم، چرا نماز نمی خونیم ما که مسلمونیم، که دیگه یه کم ترسیدیم از بحران هویت و هویت اسلامی واین حرفها. برای همین پام رو کردم توی یک کفش که نمی خوام بچه ام به اینجا بره.
 البته غیر از اینها به نظرم این گزارشهای آفستد هم چندان منطبق بر واقعیت نیست، چون مانی می گفت خیلی از بچه ها در کلاس سوم حتی انگلیسی بلد نیستند، خوب طبیعی هم هست احتمالا تازه اومدن، اما این نشون می ده که سطح مدرسه نمی تونه خیلی بالا باشه. با کمی تحقیق متوجه شدم، این گزارشها بیشتر براساس نظرخواهی از والدین بچه هاست و خوب طبیعی هم هست که پدران ومادران مهاجر در سالهای اولیه حضورشون در یک کشور دیگه ای، که گرفتن پناهندگی ازش، براشون خیلی مهم بوده، از مدرسه ای که بچشون میره هم راضیترن نسبت به پدر ومادرانی که توقع بیشتری از مدرسه دارند. 
جالب اینجاست مدرسه دیگه ای که بالاخره به مانی جا داده، مدرسه ای است متعلق به کلیسای انگلیکن. البته من بلافاصله بعد از اینکه جا دادند، بهشون اطلاع دادم که خانواده ما کلا به هیچ کلیسایی رفت وآمد ندارند. 
گمون نکنم خیلی خوششون بیاد اما شهرداری می گه ، بنا به قوانین مجبورن بچه هایی که دین و ایمون مشخصی ندارند رو هم بپذیرند و اجباری نیست که بچه ها در کلاس شعائر مذهبی شرکت کنند. اگه غیر از این باشه این بار درش میارم می ذارمش این مدرسه ژاپنیه پشت خونمون؛ خلاص! 
مسئله این نیست که من نمی خوام بچه ام مذهبی بار بیاد، من دلم نمی خواد مانی در اون شرایطی بزرگ بشه که من بزرگ شدم، بیزارم از هر پروپاگاندایی به نفع هر مذهبی.

با این قرتی بازی ها که مخاطب جور نمی شود

شبکه تلویزیونی وابسته به جریان سبز به خاطر پخش برنامه های ضعیف نتوانسته مخاطبی جذب کند.
رادیو فردا ضمن درج این خبر اعلام کرد: «ضعف ساختاری» شبکه «رسا» به شدت توی ذوق مخاطبان می زند و به فاجعه نزدیک است.
طیفی از هدایت کنندگان موسوی در فتنه سال گذشته که در ارتباط با حلقه لندن (تیم مهاجرانی و کدیور و سروش) فعالیت می کنند، از چند ماه پیش شبکه موسوم به رسا را راه اندازی کردند.
این رادیو همچنین با اشاره به شبکه مشابهی که توسط یک خواننده مبتذل خوان فراری (گوگوش) راه اندازی شده گفت: برنامه های این شبکه کاملاً غیرحرفه ای است و پخش رقص و ترانه هیچ ارزش فنی ندارد.
در همین حال شبکه تلویزیونی پارس که اخیراً خواستار برگزاری تجمعی علیه صدای آمریکا شده و ادعا کرده بود «VOA تبدیل به صدای جمهوری اسلامی شده »، گفت: این اظهارات یک شنونده بود نه مجری اما مجری هم خیلی از این واقعیت دور نیست. صدای آمریکا در مورد مسایل ایران، عملکرد بدرد بخوری ندارد، بخصوص در مورد اپوزیسیون.اگر شما به یاد داشته باشید چندی پیش 69 نفر از نمایندگان کنگره آمریکا، معترض عملکرد صدای آمریکا شده و به شدت انتقاد کرده بودند.
با این حال مجری تلویزیون پارس به کیهان حمله کرد و گفت: کیهان دارد زمینه سازی می کند. مشکل آقای شریعتمداری جای دیگری است و مشکل از جای دیگری آب می خورد و حالا به آن اشاره نمی کنم اما آنچه مسلم است همیشه زمینه سازی شریعتمداری بر مبنای مطرح کردن برنامه برای اشخاص است و اینها دنباله دارد و دنباله هایش به مسائل امنیتی ختم می شود و مطمئن باشید این مسئله از مسائلی است که قطعاً در سازمان های امنیتی آمریکا مطرح خواهد شد.

در افغانستان ما می جنگیم دوستی و شراکت اقتصادیش برای ایران است

نفوذ گسترده ایران در افغانستان سبب نگرانی دولت آمریکا شده که باید به حضور نظامی در آن کشور پایان دهد.

روزنامه لس آنجلس تایمز با درج این تحلیل نوشت: هر روز جمعیت انبوهی به کنسولگری ایران در هرات شهر مهم افغانستان در غرب که از ریشه های عمیق فرهنگ فارسی برخوردار است مراجعه می کنند. این در حالی است که آمریکا تازه می خواهد یک کنسولگری مجلل در محلی که سابقا هتل بوده برپا کند. دیپلمات ها مشغول کارند و رشد نفوذ تهران به روشنی و آشکارا ادامه دارد. در آستانه پایان حضور نظامی ایالات متحده در افغانستان، ایران برای تثبیت قدرت خود در صف مقدم کشورهای همسایه قرار گرفته است و گوشه چشمی نیز به عصر جدید در این کشور دارد. همین مسئله سبب نگرانی دولت آمریکا شده است. دولتی که همین حالا از مداخله ایران در عراق، منطقه جنگی دیگر واشنگتن، نگران است. روزنامه آمریکایی اضافه می کند: دیپلمات های غربی می گویند نادیده گرفتن ارتباط ویژه با ایران در هرات کاری دشوار است. ایران در ساخت جاده و پارک های صنعتی مشارکت دارد و کالاهای متنوعی از سوپ گرفته تا آجیل ایرانی سرازیر شده اند. مساجد اینجا سر برمی آورند. نفوذ ایران حتی در زیربنایی ترین امور نیز قابل مشاهده است؛ تهران برای ساخت شبکه سراسری برق هرات کمک کرده است. از دید برخی ها، این روابط نزدیک نتیجه طبیعی قرابت زبانی، فرهنگی و پیوندهای فامیلی موجود میان دو کشور است. به هر حال این استان زمانی بخشی از ایران بوده و نظیر همسایه خود، اغلب دارای جمعیت شیعه است. اما از دید برخی دیگر، الگوی ایرانی پا به محدوده های وسیع تری گذاشته است.
لس آنجلس تایمز با وجود ادعای کمک ایران به تجهیز طالبان اذعان کرد: ایران مایل به بازگشت طالبان به حاکمیت نیست. این روزنامه همچنین از قول علی خاکسار یک تاجر ایرانی که اخیرا برای سازماندهی نمایشگاه کالا و خدمات ایرانی به هرات سفر کرده بود، می نویسد: «صلح برای افغانستان به منزله صلح برای خودمان است. ما نمی خواهیم همسایه خودمان را بی ثبات کنیم. این به ضرر ما و به ضرر تجارت ما خواهد بود.»

موسوی سرگردان به مراتب مفیدتر است تا رضا پهلوی گیج!

وزیر اطلاعات و جهانگردی رژیم پهلوی که خود از سران سلطنت طلبان به شمار می رود، از شدت همسویی با جریان نفاق جدید و فتنه گران سبز، به تخطئه رضا ربع پهلوی پرداخت!
داریوش همایون در گفت وگو با نشریه ضد انقلابی تلاش به این پرسش یک عضو گروهک متبوع خود- حزب مشروط (لیبرال- دموکرات)- پاسخ داد که «لطفاً تکلیف مرا روشن کنید. از قرار، حزب یار غار موسوی و دیگران شده، نقاط مشترک پیدا می کند، بعد پانزده سال می فهمد که لیبرال دموکرات بوده و حال با آقای پهلوی در می افتد لطفاً به من سردرگم و دست بر قضا عضو حزب بفرمایید.» این صهیونیست 85 ساله، در پاسخ گفت: ما هنگامی که حزب را ساختیم با منظره ای بسیار سرراست روبرو می بودیم. در ایران جمهوری اسلامی بود و تک و توک صداهای مخالف؛ شاهزاده ]رضا پهلوی[ تکرار کننده همه سخنان خوبی که ما همه می گفتیم. امید ما به آینده بیشتر بر کارهایی بود که از بیرون می شد کرد زیرا در درون چندان خبری نبود و بیشترین نیروهایی که در برابر تندروترین عناصر رژیم بر می خاستند ملی مذهبی ها و بساز و بفروشان بودند. امروز همه چیز دگرگون شده است. بجای ملی مذهبی ها و بساز و بفروشان یک نسل نوگرا به صحنه آمده است که ما به عنوان لیبرال دموکرات با آن هم سخنیم. نیروهای بیرون اگر به این جریان تازه نپیوسته اند یا خود را در بیهودگی مبارزات سردرگم شان فرسوده اند یا ناامیدوار در پی جانشین کردن خود هستند. از خود رژیم عناصر مؤثری جدا شده و روز به روز بیشتر سخن ما را می گویند. شاهزاده ]رضا پهلوی[ تازه از فدرالیسم دفاع می کند و دیگر سکولارها دنبال جبهه گسترده «کنگره ملیت ها» هستند و هر دو لابد خیال می کنند مردم پشت سر آنها گرد می آیند. اکنون به نظر دوست سردرگم، ما می باید کجا قرار بگیریم؟ اگر حزب ما پس از 16 یا 18 سال فهمیده که لیبرال دموکرات است، از این روست که منشور حزبی را دوباره با آگاهی بیشتری که در این مدت به دست آورده، خوانده است. یعنی باید شعار «ایران بی شاه هرگز» بدهیم و از دموکراسی لیبرال روی برگردانیم؟!
وی می افزاید: موسوی یار غار من نیست ولی من به نقش او در مقایسه با مدعیان اداره اپوزیسیون در بیرون نگاه می کنم. او علیه حکومت تند سخن می گوید و در دستگاه حکومتی یاران تازه ای برای جنبش می جوید. من با هیچ کدام از این ها مخالفتی نمی توانم داشته باشم. در نگاه من کسی که از فرزند خمینی بودن به سخنگویی جنبش سبز دگرگشت یافته، به مراتب باارزش تر است تا دگرگشت و موضع گیری هایی که قلم بیش از این در وصفشان نمی چرخد.
داماد فضل الله زاهدی- مجری نظامی کودتای 28 مرداد 1332- همچنین گفته است: در جنگ کسی به بدترین نیات و پیشینه ها نیز کاری ندارد. نقش ها مهم است؛ چرچیل و روزولت چند گاهی هم پیمان استالین می شوند. مائو کشتار کمونیست ها را به دست چیان کای شک فراموش می کند و در برابر هجوم ژاپن در کنار او قرار می گیرد. در جنگ حتی چرچیل دستور نابود کردن ناوگان فرانسه متحد خود را می دهد تا به دست آلمان ها نیفتند. در چنین اوضاع و احوال تعیین کننده ای سهم عواطف و عادت های ذهنی را در قضاوت می باید پایین تر و پایین تر آورد. تعهد ما به هیچ کس نیست.

امام فرموده بود همه با هم مقابل استکبار نه همراه استکبار

یک عضو فراکسیون اقلیت مجلس می گوید منشور برادری و وحدت ملی که از سوی مجید انصاری مطرح شد در راستای منویات حضرت امام(ره) است و امام تاکید داشتند همه با هم باشیم.
به گزارش «آفتاب» و «کلمه» محسن نریمان گفت: وقتی همه با هم بودیم توانستیم در مقابل استکبار و توطئه های آنان ایستادگی کنیم و نظام جمهوری اسلامی را در این نقطه از خاورمیانه مستقر کنیم.
وی افزود: اینکه برخی انحصارطلبان با این «با هم بودن» مخالف هستند نگرانی دارند زیرا ترس از تنگ شدن فضا برای آنها وجود دارد. آنها که منافع خود را در منشور برادری و وحدت ملی ندیدند لب به اعتراض گشودند زیرا می دانند در فضای آرام جامعه جایگاهی نخواهند داشت.
نریمان گفت: اگر در جامعه وحدت حاکم شود گروههای مختلف در اداره کشور سهیم می شوند و این یعنی گرفتن سهم عده ای. بنابراین، این عده همواره سعی دارند در برابر وحدت ایستادگی کنند.
این اظهارات مغالطه آمیز- که برآمده از برخی نشست های محفلی است- توضیح نمی دهد که آیا مراد امام از تعبیر «همه با هم بودن»، همدلی و هماهنگی باآ مریکا و اسرائیل و سلطنت طلبان و بهائیان و نهضت آزادی و منافقین بود؟ و آیا منظور از واژه استکبار همان «استکبار» مورد برائت و انزجار آمریکاست؟ چرا که مدعیان اصلاح طلبی- از جمله اغلب اقلیت های مجلس که از بیرون مجلس مدیریت می شوند- در جریان آشوب های سال گذشته، به طور کاملا اتفاقی! در جبهه ای ایستاده بودند که مستکبران آمریکایی و اسرائیلی و انگلیسی ایستاده بودند.
این عضو فراکسیون اقلیت همچنین توضیح نداده که آیا به بهانه مخالفت با انحصار می توان رویاروی جمهوریت و اسلامیت و قانون اساسی ایستاد و دست در دست منافقین و دشمنان قسم خورده انقلاب گذاشت؟! یعنی حضرات مدعی مبارزه با انحصار می خواستند از جمهوریت و اسلامیت نظام عبور کنند تا آنگاه با سلطنت طلبان و لیبرال ها و انجمن حجتیه و بهائیت و کمونیست های سرگردان و پشیمان شریک شوند و بدین ترتیب بگویند انحصار را کنار زدیم؟! آیا «انحصار» اسم رمز برگزیده دشمن برای «ملت»، «انقلاب اسلامی»، «جمهوری اسلامی» نیست همچنان که «تقلب» اسم رمز آشوب بود؟! و نهایتا اینکه امام خمینی(ره) در منشور برادری به دقت و درستی می فرمایند «اگر دیدید در گروه شما یا در گروه دیگر، از اصول تخطی می کنند باید با قاطعیت مقابلش بایستید.» بنابراین مقابله قاطع با دشمنان و معارضان اصول انقلاب و جمهوری اسلامی مبنای منشور برادری است.

در سوگ باقر ‌آل محمد (ص)

نهضت علمی امام باقر (ع) زنگار از رخ آینه اسلام زدود

در میان تیرگی‌ها و آشفتگی‌ها، عظمت امام باقر (ع) چون خورشید درخشانی بود که جهان اسلام از پرتو پرفروغش بهره می‌گرفتند، مهابتِ معنوی حضرت زبانزد خاصّ و عام بود، هرجا سخن از والایی هاشمیان، عَلَویان و فاطمیان به میان می‌آمد؛ آن وجود مقدّس را یگانه وارث آن همه کرامت، بزرگواری و شجاعت می‌شناختند، راستگوترین اشخاص، جذّاب‌ترین چهره‌ها، بخشنده‌ترین انسان‌ها و قوی‌تر از همه به لحاظ معرفت، بصیرت به همراه هاله‌ای از معنویت قدسی، از مختصّات پنجمین پیشوای شیعیان در میان جوامع اسلامی بود.
امام باقر (ع) حدود 4 سال از دوران امامت جدش حسین‌بن علی (ع) و حدود 37 سال دوران امامت پدر بزرگوارش را درک کرد، دوران زندگی او با حکمرانی 10 تن از خلفای اموی، از معاویه تا هشام مقارن بود و مدت 19 ساله امامتش با 5 خلیفه اموی از ولید تا هشام معاصر بود،پس از استمرار امویان، سیاست‌های ضدعلوی و ضداسلامی آنان شدت بیشتری پیدا کرد.
* اقدامات شیعیان در زمان امام‌باقر (ع) بنیان حکومت اموی را سست ‌کرد
در آن زمان گرایش‌های مختلف مذهبی در جامعه وجود داشت و پیروان هر یک، داعیه حکمرانی و خلافت داشتند.
1ـ یاران امویان که بیشتر آنان را اهل سنت و جماعت تشکیل می‌دادند، مؤید و کمک کننده خلفای اموی بودند.
2ـ شیعه و علویان که خلافت را در فرزندان امام علی (ع) منحصر می‌دانستند و برای احقاق حق از دست رفته، تلاش‌هایی انجام دادند؛ گرچه به دلایل مختلفی همواره ناکام ماندند، اما اقدامات آنها، بنیان دولت و حکومت اموی را سست می‌کرد.
3ـ خوارج، حکومت حاکمان و خلفای جور و فاسد را نامشروع می‌دانستند و برای سرنگونی آنان تلاش می‌کردند.
4ـ عباسیان، مقتدر ترین گروه مخالفانی بودند که با صبر و حوصله تمام، در طول 34 سال مبارزه پنهانی در جغرافیای سیاسی وسیع از خراسان گرفته تا عراق به تبلیغ پرداختند و با شعار گول زننده و زیبای « الرضا من آل محمد (ص)» توانستند بخشی از گروه‌های مخالف را به خود جذب کرده و سرانجام، با قیام سیاه جامگان بر دولت اموی غلبه کنند.
* پنجمین امام شیعه توانست خلاء فکری ـ فرهنگی جامعه را پر کند
در دوران امامت باقرالعلوم (ع)، رقابت افکار کلامی گمراه با مکتب اهل بیت (ع) به شدت زیاد بود. این رقابت در خارج از مرزهای معرفتی اسلام شکل گرفته بود و مقابله با آن، در جهت پاسخگویی به شبهه‌های وارده، به یک انسجام فکری درونی و رهبری مقتدرانه فرهنگی نیاز داشت که وجود پنجمین امام شیعه، توانست خلاء فکری ـ فرهنگی جامعه را پر کند، از طرف دیگر جریان‌های انحرافی، که در حوزه تشیع رخ می داد، آسیب و مانعی جدی به شمار می‌آمد.
هرچند که برخی از این جریان‌ها با تدبیر امامان معصوم (ع) در همان ابتدای راه در جا زدند؛ اما شیطنت‌های آنها در مقابله با تشیع راستین، در همان زمان‌های کوتاه، باعث ایجاد ضربه‌هایی به بدنه فکری جامعه شیعه شد، حضور به‌موقع امام باقر (ع) و امام صادق (ع) مانع گسترش و استحکام پایه‌های فکری و اجتماعی آن فرقه‌ها شد،همچنین بنی‌امیه نیز با دامن زدن به انحرافات عقیدتی و سختگیری‌های سیاسی علیه امام باقر (ع) عرصه را برای انجام فعالیت‌های ایشان تنگ کرده بود، در ذیل به معرفی هرچه بیشتر این فرقه‌ها می‌پردازیم:
* امام‌باقر (ع) با اتخاذ موضعی تند و آشکار با «مرجئه» مخالفت کرد
1ـ فرقه مرجئه:
این فرقه در پایان نیمه اول قرن اول هجری پدید آمد، آنان بر این باور بودند که مرتکب گناهان کبیره، مخلّد در دوزخ نمی‌ماند، بلکه کار او را به خدا وا می‌گذاشتند و به این دلیل آنان را مرجئه می‌خواندند که آنان نیت را کافی می‌دانستند و بر این باور بودند که خدا نیز بر آن بسنده می‌کند و عذابشان نخواهد کرد.
این فرقه مرجئه از چهار گروه تشکیل شده که عبارت اند از: «یونسیه»، «عبدیه»، «فسانیه» و «ثوبانیه» که هر یک اعتقادات خاص خود را دارند، این فرقه در دوره امامت امام باقر (ع) نیز به فعالیت خود ادامه داد.
امام با اتخاذ موضعی تند و آشکار با آنان مخالفت کرد و هر جا سخنی از آنان به میان می‌آمد، آنان را لعن و نفرین می‌کرد و می‌فرمود: «پروردگارا، پیروان گروه مرجئه را از رحمت خود دور فرما که آنان دشمنان ما در دنیا و آخرت هستند».
2ـ فرقه جبریه و قدریه:
جبریه بر این باور بودند که انسان از خویش هیچ گونه اختیاری ندارد و مجبور است، در مقابل آن، فرقه قدریه بر این اعتقاد بودند که هر بنده‌ای به وجود آورنده فعل خود است و خدا، کار او را به خودش وا نهاده و انسان حتی در اسباب کار یا انگیزه آن هم مختار است. این فرقه، درست در مقابل جبریه قرار داشت.
این دو مسلک نیز در زمان خلافت امویان و در دوران حکمرانی معاویه به وجود آمدند و نزاع این دو، در تاریخ، پیشینه ای دراز دارد و در دوران حکمرانی «معاویة‌بن‌یزید» و «یزید‌بن‌ولید» به اوج خود رسید.
3ـ فرقه خوارج:
این گروه نیز پس از داوری بین امام‌علی (ع) و معاویه در جنگ صفین پدید آمد، هنگام بازگشت امام‌علی (ع) از صفین به کوفه، عده‌ای از لشگریان بر او شوریدند و حکمیت را بر خلاف اسلام دانستند و شعار «لا حکم الا لله» سر دادند.
در دوران امامت امام‌باقر (ع) نیز مناظراتی بین آن‌ها و امام در گرفت. امام در رد مبانی و باورهای اعتقادی شان، آنان را «خُسران‌زده‌ترین آفریدگان خدا» دانسته که «دنیا و آخرت خود را تباه کرده‌اند» و به اصحاب خود می‌فرمود: به این پیمان‌گریزان «خوارج» بگویید: چگونه بر جدایی از علی(ع) گردن نهادید؛ با وجود این که خونتان را پیش‌تر در راه فرمان‌برداری از او ارزانی داشتید و در خشنود کردن خدا بر هم پیشی می‌گرفتید و اگر به شما گفتند که ما بر حکم الهی گردن نهاده‌بودیم و شعار «لا حکم الا لله» سر دادند، در پاسخ بگویید: مگر خدا حکمیت را در دین خود نپذیرفته‌است؟ و مگر آن را به داوری دو نفر وانگذارده که فرموده: «فَابَعثوا حَکَماً مِن أَهلِهِ وَ حَکماً مِن أهلها إن یُریدا اِصلاحاً یُوَفِّقِ اللهُ بَینَهما»؛ [هر‌گاه میان زن و شوهر اختلاف‌ افتاد] یک نفر از جانب شوهر و یک نفر از جانب زن [به عنوان] داور برانگیزید تا اگر اصلاح را خواستند، خدا آنان را بر آن موفق سازد، آیا رسول‌خدا (ص) در ماجرای «بنی‌قریظه»، سعد‌بن‌معاذ را داور معرفی نکرد تا بر آن چه مورد پذیرش خداست، حکم کند؟ آیا نمی‌دانید که امیرالمؤمنین (ع) با این شرط حکمیت را پذیرفت که آن دو حَکَم بر اساس کتاب خدا حُکم کنند و از آن فراتر نروند؟ آیا نگفت که اگر حکم آن‌ها بر خلاف کتاب‌ خدا باشد نخواهد پذیرفت؟ وقتی داوری به پایان رسید، به علی (ع) گفتند: کسی را داور خود ساختی که بر ضد تو حکم داد، آیا امیرالمؤمنین (ع) نفرمود: من به داوری کتاب خدا تن دادم، نه داوری یک شخص؟ حال باید گفت، در کجای این حکمیت انحراف از حکم قرآن است؟ و این در حالی است که امام‌علی (ع) فرموده بود که حکمی را که خلاف قرآن باشد؛ نخواهد پذیرفت، اتهام آنان به امیرالمؤمنین (ع) پوچ و بی‌اساس است».
در مناظره‌ای دیگر، یکی از بزرگان خوارج که به برتری امیرالمؤمنین اقرار داشت، او را به کفر پس از ایمان در فرمان‌برداری از خدا و رسولش متهم کرد، امام‌باقر (ع) به او فرمود: «آیا آن روز که خدا علی (ع) را دوست داشت، نمی‌دانست که او روزی به دست یکی از اهل نهروان (خوارج) کشته می‌شود؟» مرد خارجی پذیرفت.
امام پرسید: «آیا محبت خدا به علی (ع) از روی فرمان‌برداری او از دستورهای خدا بود یا از روی گناه و سرکشی او؟» مرد گفت: «پیداست که از روی بندگی و اطاعت علی (ع) بوده». امام فرمود: [پس حال که علی (ع) از روی اطاعت و فرمان‌برداری مورد محبت خدا واقع شده و خدا او را دوست می‌داشته، واضح است که تمامی اعمالش مورد پسند خدا بوده‌است] اینک بر خیز و برو!» مرد خارجی که در میدان بحث و مناظره با امام به سادگی شکست خورده بود، زیر لب گفت: «الله أعلَم حیث یَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ خدا بهتر می‌داند که رسالت خود را بر دوش که نهد».
4ـ فرقه غُلات:
غلات به معنای «گزافه‌گویان» است. ایشان فرقه‌ای از شیعه هستند که درباره امامانِ خودگزافه گویی کرده و آنان را تا سرحد خدایی رسانیده‌اند و یا قایل به حلول جوهر نورانی الهی در امامان شده‌اند یا به تناسخ قایل گردیده‌اند.
5ـ فرقه مغیریه:
آنان پیروان «مغیرة بن سعید عجلی» و فرقه‌ای از غلات بودند که اعتقاد به رؤیت و تجسیم و نیز امامت او (مغیره) پس از امام‌باقر (ع) داشتند و می‌گفتند: او منجی آخرالزمان است؛ نمی‌میرد و ظهور خواهد‌کرد. هنگامی که او به قتل رسید، در بین یاران و پیروانش اختلاف افتاد و دسته‌ای از آنان در پندار انتظار ظهور او و رجعتش باقی ماندند و دسته‌ای دیگر قائل به انتظار ظهور امام‌باقر (ع) شدند، او فتاوی عجیبی در احکام دین از خود صادر کرد، مغیره در ابتدا قایل به امامت امام‌باقر (ع) بود، ولی پس از مدتی، به غلو روی آورد و به خداوندی امام‌باقر (ع) معتقد شد، گاه نیز به یارانش در مورد امام می‌گفت: «منتظر ظهور او باشید که او باز خواهد گشت و جبرئیل و میکائیل با او بین رکن و مقام بیعت خواهند نمود».
امام‌باقر (ع) در روایات بسیاری او را لعن کرده، فرمود: «خداوند و رسول اکرم، مغیرة بن سعید را از رحمت و دوستی خود دور گردانند که او دروغ‌های بسیاری بر ما اهل بیت بست».
6ـ فرقه جارودیه:
«جارودیه» یکی از فرق «زیدیه» است که رهبری آن را «ابوالجارود زیاد بن منذر سرحوب» بر عهده‌داشت، او از دانشمندان و شاگردان امام‌باقر (ع) بود؛ او نابینای مادر‌زاد بود و لقب سرحوب را امام‌باقر (ع) به او داد که نام شیطانی نابیناست که در دریاها زندگی می کند، از این رو، نام دیگر این فرقه را «سرحوبیه» نیز گفته‌اند.
آنان پس از شهادت امام‌حسین (ع) امامت را در فرزندان او و امام‌حسن (ع) می‌دانند و هر که از فرزندان آن دو امام به پا خیزد و قیام کند، پیروی‌اش را در مقام امام، واجب می‌دانند.
امام‌باقر(ع) در دوران زندگانی خود، هر گاه ابوالجارود را می دید، او را ارشاد می‌کرد و شیعیان را از نزدیک شدن به او باز می‌داشت و می‌فرمود: «او شیطانی نابیناست. او کورچشم و کوردل است».
* تعدادی از مجموعه بزرگ «اصول اربعمأة» شیعه در زمان امام‌باقر (ع) تدوین شد
بررسی اوضاع این دوران، از لحاظ فرهنگی نیز در خور اهمیت است. یکی از مسایل مهم فرهنگی آن روز، موضوع منع کتابت حدیث است. این موضوع از زمان خلفای نخستین با انگیزه سیاسی و در پوشش انگیزه دینی و دلسوزی در مورد قرآن و حفظ آن از آمیختگی با حدیث آغاز و در اجرای آن با شدت عمل رفتار شد.
بسته شدن راه دسترسی به احادیث نبوی، میدان را برای حدیث‌سازان و دروغ‌پردازان باز کرد و آنان با انگیزه‌های عمدتا سیاسی، مذهبی، شخصی و مادی و از همه مهمتر به سفارش حاکمان و خلیفگان، حدیث‌هایی را جعل کردند و پراکنده ساختند.
در دوره امام باقر (ع) با توجه به تعداد شاگردان و فراوانی موضوع‌ها و علوم تدریس شده و عنایت و توجه امام به احادیث پیامبر (ص) به ویژه در این دوره که رفع ممنوعیت کتابت حدیث شده بود، شاهد تعداد فراوانی از کتاب‌ها و رساله‌ها از شاگردان حضرت هستیم که تعدادی از آن مجموعه بزرگ، بخشی از اصول اربعماة است، این اصول که در ابواب مختلف فقه و معارف اسلامی بود، بعدها مرجع و مستند اربابان حدیث در تاریخ و فقه شیعه قرار گرفت.
فعالیت‌های علمی و فرهنگی امام سجاد (ع)، زمینه‌ساز تاسیس مکتب و مدرسه‌ای جامع و یا به تعبیر دقیق‌تر، دانشگاه اهل بیت (ع) در زمان امام باقر (ع) شد؛ دانشگاهی که فقیهان دوران را تحت تاثیر خویش قرار داد و شاگردانی تربیت کرد.
امام‌باقر (ع) که در شما شاگردان پدر بود، پس از شهادت آن حضرت (ع) به جای وی بر کرسی استادی آن تکیه زد، تعداد فراوان دانشجویان و شاگردان و معلمان در آن حوزه درسی و نیز تنوع چشمگیر علوم و دانش‌های تدریس شده، از اهمیت و گستردگی سیطره علمی و فرهنگی امام حکایت می‌کند.
* نهضت علمی امام باقر(ع) سنگرهای جهل و نادانی را یکی پس از دیگری فتح کرد
فعالیت فرهنگی امام، نهضت علمی مقدسی بود که در صحنه جهاد فرهنگی به پرچمداری امام معصوم، آگاه و باقر‌العلوم، ‌سنگرهای جهل و نادانی را یکی پس از دیگری فتح کرد و زنگار از رخ آیینه اسلام زدود.
امام‌باقر (ع) برای کسب موفقیت بیشتر در این جبهه، لازم دانست شیوه تقیه را در مبارزات سیاسی پیشه سازد تا از این ناحیه آسیبی به آن جهاد مقدس وارد نیاید.
برخی از رهاوردهای این نهضت علمی عبارت است از:
1- استوار کردن پایه‌های عقیدتی و باورهای دینی مردم و امت اسلامی
2ـ بسط و گسترش فرهنگ دینی و فقهی و تبیین احکام شرعی
3ـ تربیت شاگردانی کارآمد و نقش‌آفرین در صحنه‌های فقهی، کلامی، اخلاقی،‌ اجتماعی و سیاسی.
4ـ حفظ تشکیلات شیعی از خطر نابودی کامل به دست امویان
5ـ نقد و بطلان اندیشه‌های انحرافی و شبهه‌های وارد شده در قلمرد عقاید مسلمانان
امام باقر (ع) پس از عمری با برکت و تلاش‌های مستمر و پیگیری برای احیای دین اسلام و ترویج علم و تبیین معارف اسلامی و تثبیت مبانی اعتقادی و اندیشه‌های شیعی در روز هفتم ذی‌الحجه سال 114 قمری به وسیله سمی که به دست ابراهیم‌‌بن ولیدبن عبدالمالک به حضرت خورانده شد، به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.
نویسنده: آزاده‌لرستانی