شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

شفاف نیوز

شفاف سازی مسایل سیاسی

پیرزن 70 ساله در نماز جمعه به محسن رضایی چه گفت؟

در یکی از نمازجمعه های اخیر، نماز که تمام شد و خواستم سوار ماشین شوم، یک پیرزن حدود 70 ساله نزدیک آمد و به من گفت «آقای رضایی شما خوب در رفتید!» گفتم از کجا؟ گفت؛ «شما خوب فرار کردید! شما خوب خودتان را از اینها جدا کردید». می خواهم بگویم که من واقعا فرار نکردم. من دیدم که این مسیر بدون نتیجه است. علاوه بر این ما باید خودمان را در یک کشور در حال پیشرفت ببینیم.
این سخنان را محسن رضایی در گفت وگو با سایت «دادنا» عنوان کرد. این نامزد انتخابات ریاست جمهوری سال 88 همچنین می گوید: وقتی پس از برگزاری انتخابات، شورای نگهبان اعلام نظر کرد، اطلاعیه دادم وگفتم که به خاطر شرایط خطیر کشور و از آنجایی که خودم را سرباز رهبر می دانم به اعتراضات خودم ادامه نمی دهم، چرا که همچون روز روشن می دانستم که این اعتراضات به کجا کشیده خواهد شد. در محیط سیاسی ایران تازه تا همین جا هم به نظر من به خیر گذشت، یعنی احتمال انفجارات و درگیری های شدید وجود داشت. به هیچ عنوان نمی شود ساده اندیشی کرد، یا تحت تاثیر فضای احساسات و عواطف عمل کرد. وقتی تصمیم گرفتم از اعتراض به نتیجه انتخابات صرفنظر کنم، خیلی از دوستان گفتند که آیا شما می دانید چه می کنید؟ می دانید چه موج اعتراض و انتقادی علیه شما برخواهد خاست؟ گفتم می دانم. حتی بیش از 60 درصد از حدود 10 هزار ایمیلی که پس از آن ماجرا من دریافت کرده بودم، فحش هایی بود مبنی بر این که شما ترسیدید، جا خوردید، میدان را خالی کردید و غیره. اما خیلی از همین ایمیل ها به تدریج وبعد از گذشت سه یا چهار ماه برگشت و خیلی از ارسال کننده ها پشیمان شدند و در ایمیل های دیگری گفتند که ما تازه فهمیدیم شما چه کار آگاهانه ای کردید.
محسن رضایی در این مصاحبه اضافه می کند: در زمان امام بخش زیادی از جامعه سیاسی ما را روشنفکران تشکیل می دادند، امام روحانیون مبارز را درست کرد تا بالای سر روشنفکران باشند و آنها را در عرصه سیاست هدایت کنند تا از یک حد و مرزهای خاصی بیرون نروند. در سال گذشته اگر روحانیون مبارز نقش خود را به خوبی ایفا کرده بودند، باید همان ماه اول این حوادث جمع می شد. یا امام روحانیت مبارز را درست کرد که در بین متدینین به تحجر برنگردیم. ولی روحانیت مبارز بعد از امام نقش خود را ایفا نکرد. آنجایی که بداخلاقی شد، روحانیت مبارز باید جلو می آمدند و از این کار جلوگیری می کردند. وقتی آقای میرحسین آن کارها را کرد، آقایان خوئینی ها و خاتمی باید جلو می آمدند و کنترل داستان را به دست می گرفتند.
این اظهارات خوش بینانه رضایی در حالی است که برخی اعضای مجمع روحانیون نظیر خاتمی و موسوی خوئینی ها جزو رئوس فتنه بودند و در پروژه اغتشاش و آشوب نقش آفرینی می کردند و به عبارت دیگر یکی باید خود اینها را و نظایر آنها را مدیریت می کرد.

ایران باج نداد مذاکرات بی نتیجه ماند

ایران دراسلامبول با اقتدار مذاکره کرد اما اشتباه های محاسباتی سنگین ریشه دوانده در ذهن طرف غربی اجازه شکل گیری هیچ توافقی را نداد و این مذاکرات به دلیل امتناع ایران از پذیرفتن هرگونه درخواست باج خواهانه بی نتیجه ماند.
ایران و گروه 1+5 روز های جمعه و شنبه اول و دوم بهمن 1389 (21 و 22 ژانویه 2011) 3 دور مذاکره فشرده و سنگین در اسلامبول برگزار کردند اما در پایان دور سوم مشخص شد که 1+5 قادر به هیچ توافق منطقی نیست و لذا نتیجه مشخصی از این مذاکرات بیرون نیامد.
استفاده از این تعبیر که مذاکرات اسلامبول شکست خورد شاید چندان صحیح نباشد. تامل دقیق و مبتنی بر جزئیات در آنچه طی این 2 روز مذاکره گذشت نشان می دهد آنچه در واقع اتفاق افتاده این است که اعضای 1+5 در تحمیل دیدگاه های زیاده خواهانه خود به ایران شکست خورده اند و ایران که در مذاکرات ژنو توانسته بود دیدگاه خود را درباره فرمت تداوم مذاکرات، در قالب دستور کار «گفت وگو برای همکاری» به غرب تحمیل کند، در ژنو از پذیرفتن هرگونه بحثی فراتر از این چارچوب امتناع کرد.
ایران در دور اول مذاکرات اسلامبول که صبح جمعه برگزار شد پیشنهادهایی عملیاتی در چند حوزه کاملا مشخص به 1+5 ارائه کرد. ارائه این پیشنهادها شوکی قابل توجه به این گروه وارد آورد چرا که اولا به هیچ وجه انتظار نداشتند ایران با این رویکرد به مذاکرات ورود کند و ثانیا ایران با این پیشنهادها که همگی در قالب «نقاط مشترک همکاری» ارائه شده بود نشان داد که نه تنها به دستورکار توافق شده در ژنو پایبند است بلکه در فاصله مذاکرات ژنو تا اسلامبول روی این دستور کار به طور ویژه تامل کرده و آن را به پیشنهادهای عملیاتی تبدیل نموده است. این در حالی بود که گروه 1+5 در تمام دوران مذاکرات هیچ پیشنهاد عملیاتی که در چارچوب دستور کار «گفت وگو برای همکاری باشد» ارائه نکرد و به تکرار همان بحث های قدیمی پرداخت که بارها از جمله در ژنو تکرار شده و پاسخ گرفته بود. ایران در مقابل از 1+5خواست از تکرار این بحث های کهنه دست بردارند و به دستور کاری که توافق شده و ایران هم پیشنهادهایی روشن و عملی در چارچوب آن ارائه کرده، بپردازند.
1+5 پس از مواجهه با ابتکار ایران آن را رد نکرد و حتی پذیرفت که دستور کار دورهای بعدی مذاکرات یافتن نقاط مشترک باشد اما این اتفاقی بود که نهایتا رخ نداد.
ایران در دور دوم مذاکرات که غروب روز جمعه برگزار شد حتی یک گام فراتر رفت و یک مکانیسم عملیاتی برای اجرایی شدن پیشنهادهایی که در دور اول ارائه کرده بود روی میز گذاشت. اینجا بود که غافلگیری دوم برای 1+5 رخ داد. این گروه از قبل از مذاکرات اعلام کرده بودکه در اسلامبول به دنبال رسیدن به یک مدالیته با ایران خواهد بود که چارچوب یک سلسله گفت وگوهای گسترده و طولانی مدت را معین کند. با وجود این، 1+5 به دلیل عوامل متعدد از جمله اختلافات داخلی حاد که پس از دور اول مذاکرات حتی آشکار هم شده بود، در این مورد هم هیچ پیشنهاد یا پاسخ مشخصی ارائه نکرد. ایران مدالیته خود را در دور دوم در حالی روی میز گذاشت که دست 1+5 از این حیث خالی بود و اشتون و همکارانش جز تکرار درخواست هایی تاریخ مصرف گذشته از ایران مانند اینکه ایران باید در مورد برنامه هسته ای اش اعتماد سازی کندکار دیگری نمی کردند. علت هم شاید این بود که 1+5 به دلیل تکثر دیدگاه های درونی خود نتوانسته بود روی یک مدالیته مشخص برای ارائه به ایران تصمیم گیری کند.
این دو ابتکار ایران، یعنی ارائه پیشنهادهای مشخص همکاری در دور اول و روی میز نهادن یک مکانیسم اجرایی در دور دوم، انسجام درونی گروه 1+5 را کاملا از بین برد اما این پایان ماجرا نبود و ایران یک گام کلیدی دیگر هم برداشت که تاثیری قابل توجه بر فضای مذاکرات داشت.
گام نهایی ایران تبیین منطق گفت وگو در چارچوب دستور کار «گفت وگو برای همکاری حول نقاط مشترک» برای اعضای 1+5 بود که پیدا بود هیچ درک درستی از آن ندارند. همانطور که آقای دکتر جلیلی در کنفرانس مطبوعاتی پایانی خود گفت ایران عقیده داشته است که تنها گفت وگو در چارچوب همکاری می تواند پیشرفت داشته باشد. به عبارت دیگر، اگر غرب خواهان پیشرفت در مذاکرات و رو به جلو بودن آن است باید به آنچه در ژنو تعهد کرده پای بند باشد و موضوعات مورد بحث را در محدوده «نقاط مشترک همکاری» نگه دارد.
علاوه بر این، باز چنان که در سخنان دکتر جلیلی هم بود ایران تاکید کرده است که گفت وگو برای همکاری الزاماتی دارد که مهم ترین آن دو چیز است: 1- احترام به حقوق ایران که غنی سازی اورانیوم تنها یکی از آنهاست و 2- متوقف کردن مسیر فشار و بی احترامی به حقوق ایران که مواردی مانند قطعنامه های شورای امنیت و تحریم ها از جمله آن است. ایران در این مرحله تاکید کرد که مسئول اشتباهات طرف مقابل نیست و اگر 1+5 در گذشته هم اشتباهی کرده که به این مسیر لطمه می زند باید آن را جبران کند. این نکته بسیار مهم است که این موارد به عنوان پیش شرط مطرح نشده است بلکه به عنوان الزامات منطقی گفت گو برای همکاری برای 1+5 تبیین شده است.
متقابلا طرف غربی در مذاکرات تمام تلاش خود را کرد که ادبیات قدیمی اعتماد سازی را زنده کند. منابع غربی نوشته اند 1+5 خواهان آن بوده است که ایران ابتدا یک گام اعتمادساز (مثلا مبادله به شکلی غیر از پیشنهاد وین) بردارد و سپس بحث های دیگر آغاز شود. طبیعی است این ادبیات که متهم بودن ایران را پیش فرض می گیرد، هرگز نمی توانست مورد قبول قرار گیرد. به عنوان نمونه منابع غربی از طرح بحث مبادله سوخت از جانب 1+5 در مذاکرات خبر داده اند. این موضوع از دید ایران تنها در صورتی که به عنوان یک نقطه مشترک همکاری -در کنار بسیاری نقاط دیگر-عرضه می شد قابل بحث بود و تقاضاهای فراتر از این چارچوب به طور طبیعی نمی توانست توجهی در طرف ایرانی برانگیزد. مبادله یا هر موضوع دیگر از دید ایران فقط در صورتی که در قالب یک نقطه مشترک مطرح می شد می توانست در دستور کار مذاکرات باشد اما ظاهرا طرف غربی به این اصل پایبند نبوده است.
و نکته نهایی اینکه ایران در اسلامبول به وضوح از موضع قدرت مذاکره کرد و درحالی که غرب باز هم گرفتار اشتباه های محاسباتی جدی بود و تصور می کرد می تواند از ایران امتیاز بگیرد، یک بار دیگر نشان داد تنها راه رو به جلو «همکاری منطقی» است. ایران مشخص حرف زد، روش هایی عملی برای اجرای پیشنهادهای خود ارائه کرد، از دستور کار توافق شده در ژنو کوتاه نیامد، الزامات مسیر همکاری را برای 1+5 تبیین کرد و از 1+5 خواست به این الزامات پایبند باشند و نهایتا هم گفت مذاکرات می تواند ادامه پیدا کند اما فقط در همین چارچوب.

حجاریان:«فرماندهی سبزها مانند فرماندهی گربه هاست !

«فرماندهی سبزها مانند فرماندهی گربه هاست که هریک به طرفی می روند».
سایت «امروز» وابسته به حزب مشارکت و سازمان مجاهدین(انقلاب) ضمن هشدار نسبت به بی اعتبار شدن خاتمی و موسوی و کروبی در میان محافل مختلف اپوزیسیون نوشت: «سعید حجاریان می گفت فرماندهی ده هزار گوسفند راحت تر از فرماندهی ده گربه است. فرماندهی اصلاح طلبان به فرماندهی جمع گربه ها می ماند که هریک به سویی می روند یکی از دیوار بالا می رود، یکی بالای درخت می رود، یکی می خوابد، یکی بازیگوشی می کند و خلاصه آن که هیچ کس تن به خواسته فرمانده نمی دهد. این تمثیل وصف حال حرکت جنبش سبز و سلف، آن حرکت اصلاح طلبی است. یک نمونه جالب آسیب شناسانه این وصف حال، سخنان آقای خاتمی و واکنش هایی است که از سوی پاره ای از سبزها در فضای مجازی نسبت به آن صورت گرفت».
«امروز» با اشاره به متهم شدن دست اندرکاران سه گانه فتنه سبز به بی کفایتی و بی عرضگی نوشت: این اولین بار نیست که سخنان یکی از سه چهره برجسته جنبش سبز با واکنش منفی طیف هایی از بدنه جنبش سبز مواجه می شود و صداقت و سلامت و صلاحیت آنها مورد تردید قرار می گیرد.
نویسنده سایت یاد شده افزوده است: «این سه تن سران جنبشند. حتی اگر به واقع، جنبش فاقد رهبری باشد، نباید آنارشیست وار، این فقدان را یک حسن و ویژگی مثبت تلقی کنیم». این تعابیر در حالی است که اولین بار موسوی با درک ناتوانی از تداوم هدایت فتنه، اعلام کرد «جنبش فاقد رهبر به مفهوم متعارف است و هر یک از اعضای آن خود رهبرند»!
سایت مشارکتی- مجاهدینی در پایان نسبت به تشدید انتقادها در محافل گوناگون اپوزیسیون نسبت به دست اندرکاران ناکام فتنه نوشت: برخی واکنش ها به سخنان اخیر آقای خاتمی چنان بود که تنها شک و تردید و بی اعتمادی علیه وی را می پراکند. در این نقدها خاتمی با موسوی و کروبی انسان هایی معرفی می شوند که بدون تفکر و تامل کافی و بدون مشورت های لازم به اظهارنظر یا اتخاذ موضع می پردازند. این نقدها به صلاحیت و مصداقیت این سه نفر در راهبری جنبش لطمه می زند.
شایان ذکر است سالها پیش در اوج قدرت اصلاح طلبان، علیرضا علوی تبار، سردبیر روزنامه صبح امروز(سعید حجاریان) در تعابیری مشابه حجاریان، عنوان کرده بود که کار هدایت تشکیلات اصلاح طلبان و روشنفکران، مثل گله بانی گرگ هاست.

فرح به سر شاه قسم خورد اما این تو بمیری از آن تو بمیری ها نبود....

رسانه انگلیسی اعلام کننده اسم رمز کودتا در 2 مرداد 1332، گزارشی نوستالژیک درباره فرار محمدرضا پهلوی و همسرش از ایران و پیروزی ناگزیر انقلاب اسلامی منتشر کرد.
سایت بی بی سی در این مطلب که به قلم یکی از همکاران فراری روزنامه زنجیره ای شرق تهیه شده، هرچند ادعا می کند قضاوت درباره محمدرضا پهلوی میان خوب و بد نوسان دارد! اما در عین حال اذعان می کند «اگرچه انقلاب ایران در سالی به وقوع پیوست که بالاترین رقم تورم را در میان سالهای سلطنت پهلوی داشت اما آنچه میلیون ها ایرانی انقلابی شعار می دادند، رنگ و بوی اقتصادی نداشت. شعار نان، آزادی و برابری که بیشتر از سوی نیروهای چپ مسلح به میان جمعیت انقلابی آمد به سرعت محو شد و جای خود را به شعار برقرار باد حکومت اسلامی داد.»
بی بی سی با اشاره به روز فرار شاه و فرح از ایران می نویسد: خدمه گریه می کردند. فرح به رئیس تشریفات (کامبیز آتابای) گفت «به سر اعلیحضرت، برخواهیم گشت، شما همین جا بمانید و همه چیز را حفظ کنید.»
اولین کسی که به این جمله ها اعتمادی نداشت خود فرح بود. از همان پاییز سال 57 خدمه و کارکنان کاخ هر روز کمتر می شدند، یا سیل انقلاب آنها را می برد و یا از کاخ لرزان نیاوران زودتر از شاه فرار کرده بودند. فرح می دانست که این خروج مانند سال 1332 نیست و بازگشتی ندارد. شاه جوان سال کودتا، بختش بلند بود که آمریکا و بریتانیا همدست شدند و در میانه آشوب حزب توده و پاشیدن اتحاد محمد مصدق و ابوالقاسم کاشانی و دلسردی مردم بعد از سی ام تیرماه، دوباره به تاج و تخت بازگشت. این بار اما آمریکایی ها هم مانده بودند که با سیل بی وقفه و غیرمنتظره انقلاب ایران چه باید کرد. کاخ سفید با نظرات متضاد «زبیگنیو برژنسکی» مشاور امنیت ملی و «سایروس ونس» وزیر خارجه به سرگیجه ای رسیده بود که دست جیمی کارتر، رئیس جمهور را در هر تصمیمی می لرزاند.
نویسنده بی بی سی همچنین با اشاره به تظاهرات عاشورای پیش از پیروزی انقلاب نوشت: پاییز سال 57 خورشیدی عملا تهران در دست انقلاب بود. تظاهراتهای میلیونی تاسوعا و عاشورای سال 57 که خود شاه از فراز و با هلی کوپتر نظاره اش کرد، روح پهلوی دوم را که بعدها معلوم شد از بیماری لاعلاج سرطان رنج می برده، درهم کوبید. این پاشیدگی روانی البته در جان شاه انقلاب زده که مرداد سال 59 درگذشت، به پایان نرسید. خاندان پهلوی میراث دار سرگیجه هایی بودند که از شب فرار 26دیماه مانده بود، لیلا پهلوی ده سال پیش با خودکشی خود را رهانید و علیرضا پهلوی یک ماه پیش راه خواهر رفت و به خودکشی تن داد. سلطنت پنجاه ساله پهلوی، یکساله بر باد رفت. شورش دیماه سال 56 از میان طبقاتی که بورکراسی پهلوی تا لحظه سقوط، شناختی از زیر و بمشان نداشت، برخاست و به انقلاب رسید.
بی بی سی اضافه می کند: «بسیاری از هواداران سلطنت پهلوی که حالا به خاطره سر می کنند، معتقدند که شاه ایران باید با شورش سال 57 قاطعانه برخورد می کرد و از هیچ گونه خونریزی نمی هراسید. این تحلیل البته به هیچ روی در روزهای تاریخی سال 57 شدنی نبود.»
خاطرنشان می شود رادیو بی بی سی در شب کودتای 28 مرداد به جای عبارت همیشگی «اکنون نیمه شب است» عبارت «اکنون دقیقا نیمه شب است» را پخش کرد و بعدها براساس اسناد منتشره معلوم شده که طبق هماهنگی سازمان سیا و ام آی 6 انگلیس، تکرار عبارت اخیر به معنای دستور آغاز کودتا به کودتاچیان در ایران بوده است.

جناب منشأ رحمانیت! عهده‌دار تطهیر و جاده صاف‌کنی برای سران فتنه؟

آقای سید محمود دعایی مدیرمسئول روزنامه اطلاعات در حالی با کنایه و لحنی نامناسب روزنامه تحت مدیریت خود را منشأ رحمانیت و صلح و صفا و در مقابل روزنامه کیهان را منشأ جباریت خوانده است که آخرین اخبار از تحرکات وی حاکی است جناب منشأ رحمانیت به‌طور دائمی مشغول رایزنی با افراد و طیف‌های مختلف برای تطهیر خاتمی و نوعی کارچاق‌کنی برای بازگشت طلبکارانه او به عرصه سیاست است.

به گزارش رجانیوز، دعایی روز گذشته در ابتدای سخنرانی خود در همایش نقش رسانه‌ها در تعامل با ایرانیان خارج از کشور، گفت: احتمالاً دلیل اینکه مجری برنامه آقای شریعتمداری را با من اسم می‌برند به خاطر این است که کیهان و اطلاعات را همه از قدیم دوقلوهای وابسته به نظام می‌دانستند منتها فراموش کرده‌اند که اکنون، یکی منشا رحمانیت و صلح و صفاست و دیگری منشا جباریت است.

اما فارغ از کنایه دعایی به کیهان و شریعتمداری و لحن نامناسب آن، اخبار متواتر از تحرکات مدیرمسئول روزنامه اطلاعات که خود وی نیز در محافل مختلف آن‌ها را رد نمی‌کند، حاکی است وی بخش عمده‌ای از توان و ارتباطات خود را با تطهیر و احیای خاتمی به‌کار گرفته است.

دعایی برای توجیه این اقدام خود، سابقه دیرینه دوستی‌اش با خاتمی از دهه 40 را یادآوری و به‌نحوی وانمود می‌کند که وظیفه دارد آنچنانکه در اوج قدرت خاتمی از الطاف او بهره‌مند بوده، اکنون نیز که وی جایی در قدرت ندارد، باید حق رفاقت 40 ساله را ادا کند.

مدیرمسئول روزنامه اطلاعات همچنین در جلسات مختلف تلاش می‌کند حساب موسوی و با تأکید بیشتر کروبی را از خاتمی جدا و تأکید کند که خاتمی در جریان حوادث سال گذشته نقشی نداشته است. وی در زمینه فعالیت‌های شبه کارچاق‌کنی خود برای خاتمی نامه‌ای را حدود هفت ماه قبل از خاتمی به دفتر رهبر انقلاب تحویل داده و مدعی است که خاتمی در آن نامه که حتی برای خود نیز نسخه‌ای از آن برنداشته است، از محضر رهبری درخواست وقت ملاقات کرده است.

دعایی، بر خلاف ابلاغ رسمی به رسانه‌ها در مورد بازتاب ندادن سخنان سران فتنه (موسوی، کروبی و خاتمی) کماکان در روزنامه متعلق به بیت‌المال که از محل بودجه عمومی کشور اداره می‌شود، اظهارات وی را پوشش می‌دهد.

در نظر برخی از ناظران سیاسی، آقای دعایی فردی است که به چارچوب‌ها معتقد است و از رفتارهای ساختارشکنانه خودداری می‌کند. در عین حال، برخی دیگر نیز معتقدند که مدیریت و رویکرد خنثی در مؤسسه اطلاعات، عملاً‌ این مجموعه را که باید با توجه به ظرفیت‌های فراوان آن، محملی برای تبیین و تقویت گفتمان انقلاب اسلامی باشد، از حیز انتفاع خارج کرده و بود و نبود بخش عمده‌ای از خروجی‌های مؤسسه اطلاعات به‌ویژه روزنامه آن تأثیر خاصی ندارد.

در عین حال، جاده صاف‌کنی برای جریان‌های منحرف، منحصر به اقدامات فعلی و تلاش‌های پیدا و پنهان آقای دعایی نیست، به‌طوری که وی پیش از انتخابات نیز مؤسسه اطلاعات را که متعلق به اموال عمومی کشور است، به یکی از پایگاه‌های اصلی موسوی تبدیل کرده بود و وی از محل این مؤسسه اتهامات متعددی را علیه نظام و دولت مطرح کرد.

همچنین آقای دعایی که در واقع نماینده ولی‌فقیه در مؤسسه اطلاعات است، در طول 19 ماهی که از انتخابات سال گذشته و فتنه عمیق پس از آن می‌گذرد، هنوز حاضر نشده در این روزنامه در مقابل هجمه ضد انقلاب داخلی و خارجی علیه ولایت فقیه،‌ موضع‌گیری جدی کند و در مقابل این فتنه بی‌سابقه وارد میدان شود، بلکه حتی به‌دنبال تطهیر و احیای برخی سران فتنه است.

مدیرمسئول روزنامه اطلاعات در ماجرای استیضاح عطاءالله مهاجرانی در مجلس پنجم در حالی که خود او نقش مؤثری در معرفی وی به‌عنوان وزیر داشت، در مقابل جنایت‌های فرهنگی وزیر وقت سنگ تمام گذاشت و حتی گریه کرد که این استیضاح رأی نیاورد. البته سابقه اشک ریختن آقای دعایی برای تحمیل افراد و جریان‌های منحرف حتی به قبل از انقلاب باز می‌گردد و این کار را حتی در حضور امام به‌منظور تأییدیه گرفتن از ایشان برای مجاهدین خلق (منافقین) کرده بود.

به هر حال، اگرچه شخصیت فردی آقای دعایی مانند بسیاری از افراد دیگر قابل احترام است و منشأ خدماتی در دوره مبارزه علیه رژیم طاغوت و پس از آن دوران انقلاب اسلامی نیز بوده اما رفتارهای او در مؤسسه اطلاعات و جاده صاف کنی در راستای پروژه بازگشت خاتمی و تطهیر او، در شأن نماینده ولی‌فقیه نیست.

با وطن فروش مناظره نمی کنند اعدامش می کنند.....

یکی از دست اندرکاران فتنه 88 اذعان کرد این جریان بدیل جریان برانداز و ضدنظام است. خاتمی می گوید «باید شخصیت های باسابقه ولو معترض سرمایه نظام به حساب آیند و تقویت شوند در غیر این صورت خیزش بعدی ممکن است به طرف اسلام و نظام اسلامی نباشد»!
وی در دیدار با چند تن از گروههای عضو جبهه اصلاحات، با وقاحت تمام به شبیه سازی قیام های اسلامی 15 خرداد 42 و 19 دی 56 با آشوبگری جریان وابسته به آمریکا در سال گذشته پرداخت و گفت: اگر خیزش خرداد 42 از خیابان جمع شد و به کمون (کما!!) رفت ولی آثارش را 15-10سال بعد دیدیم که چگونه شد و به چه نتیجه ای رسید.
وی اضافه کرد: خیال نکنیم وقتی جنبش هایی در جامعه به وجود می آید به وسیله سرکوب از بین می رود بلکه زمینه هست تا چگونه بروز و ظهور پیدا کند. نگرانی ام از این است ما در این موقعیتی که هستیم خدای نکرده به خاطر رفتارهای نادرستی که هست خیزش بعدی که بروز و ظهور پیدا می کند دیگر به طرف اسلام و نظام اسلامی نباشد. ممکن است با این محدودکردن ها و مشکل درست کردن ها، کسانی از دور و بر و اطراف کسانی که به اصل نظام اعتقاد دارند و از اصل نظام دفاع می کنند ولی نسبت به مسائل انتقاد دارند پراکنده و مایوس بشوند، اما به دامن حکومت نخواهند افتاد بلکه به دامن کسانی می افتند که اصل را قبول ندارند. باید شخصیت های باسابقه ولو معترض سرمایه ای به حساب بیایند که پیرامون آنان بخش عظیمی از نیروهای جوان جامعه که به هرحال اعتراضی هم دارند جمع شوند و در کنار اصل نظام و انقلاب و راه امام بمانند. محدود کردن ها و تهمت زدن ها و نسبت دادن ها سبب خواهد شد بخش جوان و نخبه جامعه اگر از این طرف مایوس شود به دامن کسانی بیفتند که می گویند اصل نظام نباید باشد.
وی آنگاه مجددا به قیام 19 دی 56 بازگشت و گفت: به هرحال اگرچه برای مدتی نهضت در حالت کمون بود ولی لحظه به لحظه اعتراض جامعه به نفرت بدل می شد تا اینکه دوباره چون آتشفشانی بروز کرد و جامعه هیچ راهی را جز سرنگونی رژیم در برابر خود ندید. اینها اشتباه بزرگتری کردند یعنی بغض و کینه خود را از مردم به صورت مقاله ای علیه امام در یکی از روزنامه ها منتشر کردند ظاهرا وزیر اطلاعات رژیم آن وقت با اسم مستعار به امام اهانت کرد و آن وقت بود که انفجار رخ داد و مردم به پا خاستند.
خاتمی همچنین برخلاف عملکرد جریان متبوع وی در زمینه مقابله با جمهوریت نظام و رای اکثریت مردم در جریان فتنه سال گذشته، مدعی شد: ما از حق مردم دفاع می کنیم، می گوییم محدودیت های بی جا نباشند؛ آزادی در چارچوب قانون باشد، مردم بتوانند انتخاب کنند، حرفشان را بزنند؛ هرکس می خواهد بیاید. صحبت از حق فردی و خواست فردی نیست... البته ممکن است همه اشتباه کنند ولی چگونه می توان گفت یک طرف که قصد خدمت به نظام و مردم داشته و کار کرده، گفته شود منحرف و خطاکار است ولی آن طرفی که خیلی کارهای بدی کرده معصوم و مصون تلقی شود، این منصفانه نیست. بیایید فضای آزاد مناظره و بحث بگذارید و اینها منتشر شود انتقاد شود و اگر اشتباهی هم بوده در یک فضای باز همه هم به آن اعتراف کنند، اگر کسانی از این طرف و آن طرف اشتباهی داشته اند بیان شود.
وی که بعد از 8 ماه تحریک به آشوب و فتنه گری برای برهم ریختن قواعد مردم سالاری و قانون، مدتی است می کوشد دوباره به ژست سابق قانونگرایی و دموکراسی خواهی برگردد، گفت: باید برای انتخابات در چارچوب قوانین ساز و کاری تعیین شود که هر کسی نامزد خود را در صحنه داشته باشد، بتواند رای بدهد و مطمئن باشد رأیش تعیین کننده است انتخابات آزاد و سالم یعنی همین.
سخنان اخیر این مهره نشان شده محافل آمریکایی و اسرائیلی برای فتنه و آشوب در ایران به ابهامات تازه تری دامن می زند از جمله اینکه؛ اولاً چه نسبتی میان جریان فتنه و نفاق جدید با جریان های برانداز برقرار است که جریان برانداز جایگزین و بدیل جریان نفاق جدید معرفی می شود؟ ثانیاً مگر دو جریان نفاق جدید و برانداز سال گذشته به روشنی کنار هم قرار نگرفتند آیا طی 19-18 ماه گذشته حتی یک کلمه از خاتمی در تخطئه جریان برانداز فعال در فتنه و آشوب که کار را به هتاکی علیه امام حسین(ع) و امام خمینی کشاندند، شنیده شده است؟! ثالثاً خاتمی با چه رویی و در حالی که آفرین های متعددی از اوباما و کلینتون و شیمون پرز و رئیس موساد و سلطنت طلبانی چون داریوش همایون (بانی اهانت به حضرت امام در دی ماه 56 و باعث خیزش الهی مردم قم در 19 دی) دریافت کرده، فتنه عناصر وابسته به ضد انقلاب را با قیام 15 خرداد و 19 دی مقایسه می کند. آیا همان خروش چند میلیونی مردم غیور تهران در 9 دی 88 و اقیانوس جمعیت از میدان امام حسین(ع) تا میدان انقلاب و آزادی که شعار می دادند «لعن علی عدوک یا حسین(ع)- خاتمی و کروبی و میرحسین»، کافی نیست تا این عنصر بازی خورده محافل غربی یقین کند که جریان متبوع وی نه به کمون ]کما![ رفته بلکه مرده است؟ و اساساً باید پرسید مگر مردم نستوه ایران و بانیان حماسه 9 دی مرده اند که امثال خاتمی به پشتوانه آمریکا و انگلیس و اسرائیل کودتای 28 مرداد را بازسازی کنند؟!
رابعاً اگر جریان همراه خاتمی و دیگر فتنه گران غم و نگرانی نظام را داشتند که بساط بی قانونی، اردوکشی و آشوب خیابانی و اهانت به مقدسات ملت ایران را فراهم نمی کردند. جای سؤال دارد که اگر به جای منافقین فتنه گر جدید قرار بود جریان های ضد انقلاب محارب (منافقین قدیم) مانند سال های اول انقلاب معرکه گیری کنند، جز همان حوادث سیاه و خیانت های بی سابقه را رقم می زدند که امثال خاتمی و موسوی و کروبی تدارک کردند؟! بله شما «سرمایه» بودید اما نه سرمایه ملت ایران بلکه همان طور که نتانیاهو گفت: «سرمایه بزرگ اسرائیل بودید» اما سوخت شدید و روی دست سرمایه گذاران باد کردید. نسل نخبه و جوانی هم که از آنها دم می زنید شعور و بصیرت خود را هم در 22 خرداد و هم در 9 دی و 22 بهمن 88 به رخ خیانتکارانی چون شما کشیدند و دشمن را ناامید کردند. خامساً در هیچ جای جهان با خائن و جاسوس و وطن فروش «مناظره و مباحثه» نمی کنند و خیانت وطن فروشی را که حکمش اعدام است، به حساب «اشتباه» نمی گذارند. اما درباره اعترافی که از آن دم می زنید، هنوز هم دیر نیست، بسم الله بشمارید و بابت تک تک خطا و خیانت هایی که در حق ملت نجیب و مظلوم ایران مرتکب شدید تا شاید از سوی مستکبران عالم و رسانه های آنها مرحبایی بشنوید و تحویل گرفته شوید، عذر بخواهید و البته مجازات شما به عنوان وطن فروش و ستون پنجم دشمن به جای خود باقی خواهد بود.

نفوذ سرویس های اطلاعاتی در بین بستگان درجه یک مقامات

شکری در جریان فتنه ۸۸ معاون وزیر اطلاعات بود و بواسطه موقعیتش از زیر و بم فتنه، جلسات محرمانه سران و مدیریت آن و اطلاعات محرمانه بسیاری آگاه است.
او در مصاحبه‌ای که با این شماره هفته نامه ۹ دی انجام داده، بخشی از این اطلاعات خبرساز را افشا و ضمن ریشه یابی جریان فتنه پس از انقلاب و نحوه و چرایی تقسیم کار سران فتنه ۸۸، هدف آقای هاشمی رفسنجانی از نامه جنجالی‌اش به رهبر معظم انقلاب در خرداد ماه ۸۸ را هم به نقل از برادر زاده او بیان کرده است.
* ریشه تاریخی جریان فتنه
معاون سابق وزیر اطلاعات در ابتدا، به تشریح "ریشه تاریخی جریان فتنه " در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی می پردازد و می گوید: بعد از ریاست جمهوری بنی‌صدر ملعون جریانی به نام خط سه در داخل شکل گرفت و با جسارت تمام آقای منتظری را در مقابل حضرت امام علم کرد. در آن مقطع حساس وزارت اطلاعات با شناخت دقیق و عمیق ماهیت این جریان فتنه وارد عمل شد و به شاخه نظامی و عملیاتی آن را ضربه زد که مهدی هاشمی معدوم در راس آن بود. ولی بعدها بویژه پس از ارتحال حضرت امام، متاسفانه شاخه سیاسی این جریان که به شدت از امام کینه به دل داشت و با رهبری آیت ‌الله خامنه‌ای هم مخالف بود با جسارت تمام به دلیل خوش خیالی برخی از مسئولان عالی رتبه به تدریج وارد دستگاه اجرایی کشور شد و در لایه‌های حساس و استراتژیک سیاسی و اقتصادی کشور نفوذ کرد.
وی چند علت را مانع از برخورد با شاخه سیاسی این جریان می داند و عنوان می کند: نفوذ بخش موثر این جریان در بخش‌هایی از حاکمیت از یک سو و همچنین نفوذ این جریان در راس برخی از مراکز حساس اجازه برخورد با شاخه سیاسی این جریان را نداد و متاسفانه حمایت‌های برخی از شخصیت‌ها که اتفاقا در فتنه ۸۸ نیز نقش محوری و در حقیقت رهبری فتنه را داشته‌اند موجب در امان ماندن آنان شد.
* دسته بندی عوامل موثر در فتنه ۸۸
شکری با دسته بندی عوامل موثر در فتنه ۸۸، "خواص بی‌بصیرت " را یک دسته از این عوامل می داند و درباره آنان می گوید: خواص بی‌بصیرت بودند که متاسفانه سیاست نفوذ و رخنه سرویس‌های اطلاعاتی در طول سال‌های گذشته در بین نزدیکان و بستگان درجه یک برخی از شخصیت‌ها و رجال سیاسی مذهبی کشور، عامل اصلی بازدارندگی ایشان در مقابله با جریان فتنه بود. از طرفی کینه جوییها و حسادت‌های سیاسی باعث شد تا این شخصیت‌ها تحت تاثیر القات اطرافیانشان قرار بگیرند و متاسفانه حتی در مواردی شاهد همراهی و حتی رهبری این شخصیت‌های با نفوذ توسط همین اعضای خانواده بودیم. شاید بسیاری از آنها ندانسته در این حلقه قرار گرفته‌اند ولی الان در حال بازی در زمین آنها هستند.
به گفته معاون سابق وزیر اطلاعات "دشمن از بستری که در زمان سازندگی و اصلاحات برایش در کشور فراهم شد طرح نفوذ و رخنه را در برخی خواص به اجرا درآورده و متاسفانه بیشترین بهره را نیز در جنگ هوشمند از این گروه برد. هدف مشترک این جریان داخلی و خارجی هم این بودکه بگویند احمدی‌نژاد نه. "
* نحوه و چرایی تقسیم کار در جریان فتنه
به اعتقاد وی در جریان فتنه "یک تقسیم کار " صورت گرفته است. شکری در این باره استناداتی را ارائه و عنوان می کند: برای نمونه شما به این کد اطلاعاتی که مربوط است به یکی از جلسات محفلی موسوی با عناصرش در تیرماه امسال توجه کنید که چطور جریان فتنه در درون خودشان تقسیم کار کرده اند، موسوی خطاب به این حلقه می گوید: "فرض کنید آقای کروبی ، آقای خاتمی، آقای هاشمی و دیگران عین هم فکر کنند، عین هم عمل کنند و عین هم بیایند در صحنه این چیز خوبی نیست. این به نفع ماست که آقای هاشمی در همین موقعیت خودش باشد البته دوست دارم هاشمی بیاید کارهای دیگری هم بکند اما اگر نکرد همین هم خوب است. ببنید ما به نماز آقای هاشمی هم نیاز داریم. "
* پشت‌پرده نامه جنجالی هاشمی به رهبر انقلاب از زبان علی هاشمی
زمانی که آقای هاشمی دست به قلم شد و نامه تامل برانگیزش به رهبر معظم انقلاب را همزمان با ارسال رسانه ای کرد، شکری هم معاون وزیر اطلاعات بود و از اخبار پشت پرده زیادی از جمله درباره اقدامات آقای هاشمی خبر داشت.
آقای شکری در این باره می گوید: برداشت بنده به عنوان یک عنصر امنیتی این است که نامه جسارت آمیز هاشمی به مقام معظم رهبری نیز درست به مانند موسوی به تصور وجود " موقعیت انقلابی " به نگارش درآمد و با اتکای به این موقعیت انقلابی بود که مقام معظم رهبری را تهدید به اقدامات براندازی در جریان انتخابات و پس از آن کرد! نامه قبل از رسیدن به حضرت آقا در سایتها منتشر شد. علی هاشمی در ستاد قیطریه و در جمع شش نفر از اعضای اصلی ستاد موسوی با هیجان وصف ناپذیری مطرح می کند: " این نامه حاج آقا خیلی تند است و ما داریم آن را چاپ می کنیم، شما هم بگوید چاپ کنند. باید دست به دست هم بدهیم تا موج ایجاد کند. حاج آقا گفته یا اینجا کار خراب می شود یا فضا برمیگردد. "
او در ادامه به بخشی از نامه آقای هاشمی اشاره و آن را تحلیل می‌کند: آقای هاشمی در نامه مورخ ۸۸.۳.۱۹ یعنی سه روز قبل از انتخابات می‌نویسد: " بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی شک بخشی از مردم، احزاب و جریانها، این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش فشانهایی که از درون سینه های سوزان تغذیه می شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابان ها و دانشگاه ها ، مشاهده می کنیم ... از جنابعالی انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هر گونه که صلاح می دانید، اقدام موثری بنمایید و مانع شعله ور تر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید، سر چشمه شاید گرفتن به پیل / چو پر شد نشاید گرفتن به بیل "
ملاحظه کنید که هاشمی در پایان از این فراز از نامه‌اش خبر از اغتشاشات پس از انتخابات می‌دهد. بنابراین معلوم می‌شود که پشتوانه آقای هاشمی نیز برای ارسال نامه تند و بدون سلام و حتی تهدید آمیز به مقام معظم رهبری، تصور او مبنی بر وجود "موقعیت انقلابی " در جامعه است. این ادعای آقای هاشمی مبنی بر وجود آتش فشانهایی که نمونه آنها را در اجتماعات انتخاباتی در خیابانها مشاهده می کنیم موید این امر است.
به گفته معاون سابق وزیر اطلاعات "حتی تهدید ناشیانه مقام معظم رهبری به شعله ورتر شدن آتش در جریان انتخابات و پس از ان هم به دلیل امیدواری آقای هاشمی به استمرار موقعیت انقلابی است که آن را به شکل آتشی که دودش در فضا قابل مشاهده است، بیان می‌کند. "

شکری تصریح می‌کند که "نتیجه اینکه از مصاحبه موسو ی در قبل از ۲۲ خرداد کاملا برمی‌آید که آنها به دلیل تصور وجود "موقعیت انقلابی " در جامعه، تصمیم قطعی خود را برای اجرای عملیات نهایی براندازی چه در صورت پیروزی، به صورت اجرای جشن‌های ساختار شکنانه و چه در صورت شکست، به صورت اغتشاشات براندازانه، اتخاذکرده بودند و صریحا نیز آن را بیان می‌کردند. "