X
تبلیغات
رایتل
1389/12/25
توسط: احسان

لبخند بزن دلاور ....فتنه تمام شد و شما فرزند صبح ماندید

شهر سرد و گرم زیادی را از فتنه فتنه‌گران پشت سر گذاشت و آخرین موعد فتنه‌گران هم در آستانه بهار ما خزان شد و سیاهی‌اش را تاریخ در یاد سپرد. 
ولی این بهار را به بها به ما دادند نه به بهانه. 
بهایی که شما پرداختید. یکی در لباس ناجا و دیگری در لباس بسیج. کم نبودند بچه‌های ناجا که با چفیه پا به خیابان گذاشتند و کم به آسمان نرفت آیةالکرسی‌هایی که پشت سر بچه‌های بسیج خوانده شد و چه مادرها که بر سر سجاده، فرزندانشان را که مدافع راه ولایت بودند دعا کردند. 
و شهر در آبی اخلاصتان دست و رویش را شست و مقاومت شما را در خاطرش سپرد. 

سپر بلا شده بودید. کسی حتما نمی دانست این گازهای اشک‌آور چقدر رنجتان می‌داد اما بچه‌های کوچک را در آغوش گرفتید و از معرکه به در بردید، در مقابل خشم کثیف اوباش ایستادید و زخم خوردید و حتی از چند آدم عادی هم حرف نامربوط شنیدید اما "جبل راسخ" ماندید و "اشداء علی الکفار، رحماء بینهم" شدید. 
بوی دود گرفتید. دست و صورت‌هایتان سیاه و لباس‌هایتان خونی شد. و شاید سرما هم گاهی رمق را از دست‌هایتان برد... اما کسیکه از میدان به در رفت، فتنه‌گران و اوباش بودند که دست آخر فتنه‌سوز شدند و مهر تأیید آمریکا کنار دستبندهای سبزشان خورد. 
حالا و در صبح پیروزی شما همان بسیجی‌های ساده‌ای بودید که سال‌ها عکس‌های جبهه‌شان را دیده بودیم... ساده و بی آلایش ولی مرد نبرد و شهادت. بی ادعا ولی شیرهای شرزه‌ای که دشمن حتی با تفنگ و نارنجک و سرنیزه هم جرأت حمله به آنها را نداشت. 
چه باک برادر...!بگذار تمام رسانه‌های دنیا هم بدتان را بگویند و عکس سبزها و سطل آشغال‌هایشان را به عنوان نماد پیروزی منتشر کنند.
چشم حقیقت بین ولی غیر از اخلاص و مهربانی شما به مردم و ولایت را نمی‌بیند. که در سرما و گرما دست از خانواده و درس و زندگی و کار شستید و به خیابان آمدید تا اوباش مجبور شوند به سوراخ‌ها بخزند.
شما مصداق جنود خدا شدید که ولی زمانه را تنها نگذاشتید. و دریای لشکری شدید که حتی فرشتگان هم به یاری‌تان آمدند و دست خدا پشت و پناهتان شد. 
مبادا برادر که دلت از طعنه‌ها و بی‌مهری‌ها شکسته باشد. این مظلومیت‌ها اگر نبود که دیگر بسیجی نبودیم. بسیجی را با مظلومیتش عشق است. با کنایه شنیدن‌هایش و با سکوتش. و بسیجی‌ها را عشق است که حواریون عشقند و خیابان انقلاب و شلمچه برایشان یکیست اگر تکلیف باشد. 
این شهر بلاجویان عاشقش را فراموش نمی‌کند. خدا قوت... لبخند بزن دلاور.