X
تبلیغات
رایتل
1389/12/07
توسط: احسان

سپلشت و یک سطل ماست !

مجادلات لفظی مجدداً در میان محافل فعال در فتنه سبز شدت گرفت.
شکست پروژه آمریکایی-اسرائیلی «اغتشاش در 25 بهمن» پس از یک سال تدارک، آفتابی شدن ناگهانی شورایی مجعول و فاقد هویت به نام «شورای هماهنگی راه سبز» و نهایتاً صدور منشوری ویراستاری شده از سوی این شورا آن هم به نام موسوی و کروبی، 3 عاملی است که باعث تشدید بگومگو در محافل اپوزیسیون-عمدتاً خارج نشین- شده است. این در حالی است که سازمان فتنه در داخل کاملا از هم پاشیده و به موازات ایزوله شدن موسوی و کروبی (پس از خبط بزرگ 25 بهمن)، کسانی چون خاتمی و اعضای مجمع روحانیون هم در انفعال و سکوت مطلق فرو رفته اند. برخی خبرها حاکی از آن است که شکست پروژه 25بهمن موجب تشدید اعتراضات خاتمی و مجمع روحانیون هم نسبت به موسوی و کروبی شده، حال آن که از چندماه پیش روابط دو طیف رو به بهبود گذاشته و مراودات رو به گسترش نهاده بود.
در این میان خبرها حاکی از آن است که گروه در سایه و نقابدار موسوم به «شورای هماهنگی راه سبز امید» مرده به دنیا آمده است. این گروه در اثنای دعوت به پروژه اغتشاش 25بهمن به عنوان سخنگوی خودخوانده فتنه گران داخلی آفتابی شد و پس از آن هم پروژه بی بخار اول اسفند را کلید زد حال آن که طی همین دو هفته اخیر با وجود حضور در آمریکا و اروپا حاضر نشده از تاریکی بیرون بیاید و خود را لااقل برای میلیشیای ساده دلی که باید نقش سیاهی لشکر را ایفا کنند، معرفی کند.
اخبار متواتر حاکی از آن است که کسانی چون اردشیر امیر ارجمند و مجتبی واحدی و برخی روزنامه نگاران زنجیره ای فراری با علم به بدبیاری های استراتژیک آمریکا و اسرائیل در منطقه، تلاش کرده اند وسط دعوا نرخ تعیین کرده و از نمد دعوت به اغتشاش، کلاهی برای خود دست و پا کنند. شاید به همین دلیل هم بود که مهاجرانی(سردسته اتاق فکر فتنه سبز در لندن) پس از چند روز سکوت درباره اتهام عضویت در شورای کذایی، زبان به تکذیب گشود.
او که خود در این کلاهبرداری ها حرفه ای است و اتاق فکر جنبش سبز در لندن را برای سر کیسه کردن انگلیسی ها و آمریکایی ها راه انداخته، با لحنی تردید افکنانه نسبت به شورا در «جرس» می نویسد: «این روزها دوستان مختلفی می پرسند که شورای هماهنگی راه سبز امید چه کسانی هستند؟ چند نفرند؟ آهنگ از کجا می گیرند که قرار است هماهنگ شوند یا هماهنگ کنند؟ آیا دعوت به حضور در یکم اسفند، دقیق و محاسبه شده بود؟ با توجه به حصر آقایان موسوی و کروبی، این شورا چگونه تصمیمات خود را با آنان هماهنگ می کند؟ وقتی پاسخ می دهم که مطلقاً از این شورا و اعضای آن اطلاعی ندارم، دوستان سری به تعجب تکان می دهند. واقعاً خبر ندارم. من خود را یک نویسنده و ناظر می دانم و نه کسی که می خواهد فعال سیاسی باشد. من به صراحت عضویت در آن شورا را تکذیب می کنم. اینجانب نه عضو شورا هستم و نه از چگونگی سازماندهی آن باخبرم و لزوماً نه هیچ گونه مسئولیتی درباره تصمیمات آن دارم».
این تکذیب روز سوم اسفند و در حالی منتشر شد که جرس پیش از آن با آب و تاب فراوان اعلام مواضع شورای کذایی را منتشر می کرد اما دو عامل «1- شکست پروژه 25 بهمن و اول اسفند و 2- احساس نگرانی حلقه لندن از حرفه ای گری شورایی ها در کلاهبرداری و به حاشیه انداختن حلقه لندن» باعث شد تا مهاجرانی زیر همه چیز بزند؛ شورایی که گفته می شود کسانی چون سازگارا، مخملباف، نوری زاده، مزروعی، حقیقت جو، حمزه غالبی و کدیور نیز در آن حضور دارند اما از شدت بدنامی حاضر نیستند اسامی خود را منتشر کنند تا معلوم نشود همان جریان حاضر در رسانه های ضدانقلاب، وسط ماجراست و اتفاق جدیدی نیفتاده است.
در همین حیص و بیص چالش بر سر هویت «شورا»، ماجرای دیگری قوز بالای قوز شد و آن انتشار متنی تحت عنوان «ویراست دوم منشور سبز» از سوی همین شورای فاقد هویت بود. چهارشنبه گذشته سایت های کلمه و سحام نیوز که به اسم موسوی و کروبی اما از خارج کشور به روزرسانی می شوند، ادعا کردند این متن به امضای موسوی و کروبی رسیده است. آنها همچنین ادعا کردند «بیش از یکصد نفر [؟] از کارشناسان و صاحب نظران حوزه های مختلف، پیرامون منشور، نقد و بررسی های خود را ارائه کردند. نسخه ویراسته شده-نسخه اولیه منشور در بیانیه 18 موسوی آمده بود- به امضای موسوی و کروبی رسیده شده بود و به امانت نزد شورای هماهنگی قرار گرفته بود».
این خبر اگر درست باشد و خوش بینانه به آن نگاه شود، «وصیت نامه» دست اندرکاران به آخر خط رسیده فتنه سبز است و حال آن که می توان وصیت نامه های دیگری هم از این پس به نام آنان جعل کرد. متن اخیر در عین حال حاوی انبوهی از عبارات مبهم و شاعرانه و قابل تأویل است که سعی می کند هم نامی از دین و انقلاب اسلامی و قانون اساسی ببرد و هم در عین حال جریان های قسم خورده دشمن اسلام و انقلاب و قانون اساسی را راضی نگه دارد و البته به علت تناقضات فراوانش نه استطاعت دستیابی به هدف اول و نه برآوردن هدف دوم را ندارد. متن یاد شده اصرار دارد این بار هیچ نامی از امام خمینی(ره) نبرد و مسئله استکبارستیزی ملت ایران و مرزبندی آنها را با دشمنان انقلاب مسکوت بگذارد. در زمینه قانون اساسی هم اگرچه برخلاف رویه فتنه سبز، مدعی اجرای بدون تنازل قانون اساسی است اما بلافاصله تاکید می کند که قانون اساسی همیشگی نیست و قابل تغییر است.
جریان آشوب طلبی که همه هویت برانداز و ضدانقلابی خود را در روزهای قدس، 13 آبان، 16 آذر و 6 دی 88 (روز عاشورا) و سپس 25 بهمن 89 به نمایش گذاشت، در این بیانیه ادعا می کند «جنبش سبز خود را منتقد و پالایشگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی در سال های پس از انقلاب می داند» و این در حالی است که همین جریان به وضوح خوش خدمتی خود به آمریکا و اسرائیل و اپوزیسیون ضدانقلاب را بارها به نمایش گذاشته است.
منشور یاد شده فارغ از محتوای تکراری، آشفته و توام با لفاظی آن، باعث بگومگوهای تازه در محافل اپوزیسیون فعال در فتنه سبز شد.
حسین باقرزاده عضو سابق مرکزیت منافقین که اینک با گروهک اتحاد جمهوری خواهان همکاری می کند و در جریان فتنه 88 فعال بود، در واکنش به این بیانیه در سایت «ایران امروز» نوشت: این منشور تمامیت جنبش سبز را نمایندگی نمی کند و اشکالات اصولی دارد. ایرادهای وارده به بیانیه 18 موسوی، سر جای خود باقی است. معلوم نیست آن یکصدنفر کیستند و چگونه برگزیده شدند؟ آیا آنها نمی دانند مسئله اصلی همین قانون اساسی جمهوری اسلامی است؟ آنها با این بیانیه تیمی از روند سکولاریزاسیون حکومت را پذیرفته اند ولی درباره نیم دیگر یعنی جدایی حکومت از نهادهای دینی و روحانی، آقای موسوی ساکت است. از سوی دیگر جنبش سبز در 25 بهمن نشان داد طرفدار شعارهای ساختارشکن است. در این صورت سخن گفتن از اجرای بدون تنازل قانون اساسی که اصل ولایت فقیه هم جزو آن است، چه معنایی می تواند داشته باشد؟
شبکه ضدانقلابی بالاترین نیز در اعتراض مشابهی یادآور شد: فارغ از صحت و سقم این مطلب که کی منشور را نگاشته و کی امضا کرده، و اگر از صغرا و کبراهای متن بگذریم، خورد و مرد متن این است که جنبش سبز شاهد انسداد است و می کوشد راهکاری ارائه دهد. ابتدا مقداری هندوانه زیر بغل «ایرانیان» می زند اما به معلمی می ماند که خود از حل مسئله عاجز است. او راه حل را نمی داند و به جای این که چوب را بردارد که «غلط کرده ای که راه حل را نمی دانی» به تعارف تیکه پاره کردن می پردازد. معلوم نیست آیا قانون اساسی، خود مشکل است یا نه؟ نمی گوید چگونه و با کدام ابزار باید تلاش کرد؟ شاید جز معدود مواردی که بوی راهکار بدهد، حضور در تشکل های صنفی و غیردولتی و احزاب است اما شاید بد نباشد نویسندگان بیانیه، نیم نگاهی به حال و روز مشارکت و مجاهدین انقلاب داشته باشند.
بالاترین اضافه کرد: چه صد مشاور و چه هزار مشاور این متن را ویراستاری کرده باشند، باید گفت کاستی های یک منشور و نارسایی های آن را با وصله پینه تعداد مشاوران نمی شود جبران کرد. «راهکارها» در واقع «آرزو ها» است و بیشتر نقل آن مثل قدیمی است که فردی با سطل ماستی لب دریا نشسته بود. رهگذری از او پرسید چه می کنی؟ گفت دوغ درست می کنم. رهگذر گفت اینکه نمی شود. مرد گفت می دانم اما اگر بشود چه می شود!! این منشور هم فارغ از صغری و کبرایش به بن بست می رسد. آنها خود بهتر می دانند که این طوری دوغ درست نمی شود.
یکی دیگر از کاربران بالاترین نوشته است: این موش و گربه بازی ها چیست؟ من با بدبختی چند نفر را روز 25 بهمن آوردم خیابان، حالا از من می پرسند پس چی شد و من جوابی ندارم.
کاربر دیگری نوشته است: همین رفتارها و فراخوان ها و بیانیه هاست که باعث می شود از طرف رسانه های طرفدار رژیم مسخره بشویم. می توان نتیجه گرفت که با این شورای هماهنگی و امثال آن، جمهوری اسلامی 20 سال دیگر سر جای خود باقی است.

حسین اعتمادی