X
تبلیغات
رایتل
1389/11/28
توسط: احسان

رژه مورچه ها !

پدیده شناسی دقیق اتفاقات 25 بهمن 1389 مستلزم اتخاذ منظری راهبردی است. مهم ترین ویژگی این منظر باید آن باشد که تلاش کند مجموعه متغیرهای داخلی و خارجی سازنده این حادثه را ترکیب کرده و آن را از دریچه تحولات کلان استراتژیک منطقه تحلیل کند. بویژه مهم است که بتوانیم از منظر طرف خارجی به موضوع نگاه کنیم و ببینیم آنها در پی چه بودند و آنچه را که رخ داد چگونه تحلیل کردند.
اول- نخستین نکته این است که دقت کنیم در 25 بهمن در واقع چیزی که بتوان نام آن را یک رخداد با اهمیت گذاشت اساسا رخ نداده است. چند ساعت، در چند خیابان همیشه شلوغ تهران، چند صد نفر به اوباش گری پرداختند و بعد بلافاصله، بعد از اینکه نیروهای انتظامی و مهم تر از آنها مردم را در مقابل خود دیدند، از صحنه غیب شدند. همین. در یک شهر 10 میلیون نفری، در شهری که میرحسین موسوی چیزی قریب به دو میلیون رأی داشته است و در یک کشور 70 میلیونی، بعد از هفته ها تبلیغات بی امان، گسیل انواع و اقسام گروه های تروریستی از گوشه و کنار به تهران و به کار گرفتن همه انواع شیوه های عملیات روانی و دروغ گویی، سرجمع، چند صد نفر اوباش گرد هم آمدند. آیا این پدیده ای است که لازم باشد به لحاظ امنیت ملی و استراتژیک آن را جدی بگیریم؟ قطعا چنین نیست. در این شهر بزرگ، حتما این تعداد اراذل پیدا می شود و برای تشخیص اینکه اینها «مردم» نیستند فقط دو چشم لازم است که البته در مواردی یا نیست یا اگر باشد گشوده نمی شود. این نکته ای است که غربی ها هم دریافته اند. از هیلاری کلینتون، باراک اوباما و شیمون پرز که خاورمیانه را بر سر خود ویران شده می بینند و طبعا حال و روز درست و حسابی ندارند اگر بگذریم، حتی یک تحلیلگر نام و نشان دار غربی نگفته است که آنچه روز 25 بهمن در تهران رخ داد ارزش جدی گرفته شدن دارد. این گام اول است. یک گام بسیار مهم که تاکید می کند آنچه روز 25 بهمن در تهران گذشت در قیاس با امواج عظیمی که در حال درنوردیدن منافع حیاتی آمریکا در خاورمیانه است، به راستی هیچ نیست و همه امید آمریکایی ها هم این است که با توسل به ماشین پروپاگاندا این «هیچ» را امری درخور اعتنا جلوه بدهند و خلأ واقعیت را با رسانه پر کنند. در این دام نباید افتاد.
دوم- آمریکا در پی چیست؟ در این تردیدی نیست که برنامه ریزی و اجرای حادثه 25 بهمن با آمریکا و اسراییل بوده است. اینجا جای بحث تفصیلی در این باره نیست اما اجمالا این مقدار را باید گفت که آمریکایی ها با واسطه MI6 موسوی و کروبی را به انتشار بیانیه تجمع در این روز ترغیب کردند (مستندات شفاف آن موجود است)،شبکه های نفاق را برای خونین کردن تجمع به تهران فرستادند (دستگیری ها این موضوع را ثابت کرده است)و تمامی شبکه های ماهواره ای، اینترنتی و پیامکی در اختیار خود را برای ایجاد آشوب در این روز با همه ظرفیت فعال کردند (مستندات این موضوع آشکار است). اگر اینطور باشد -که قطعا هست- سوال این است که هدف چه بوده است؟ این سوال 4 پاسخ مهم دارد. اول اینکه مهم ترین هدف آمریکایی ها - که کدهای فراوانی برای اثبات آن وجود دارد- انتقال بحران از منطقه به داخل ایران و سبک کردن بار خود است. آمریکایی ها تصور می کنند برای کنترل تحولات منطقه باید ایران را به خود مشغول کنند. دوم اینکه طرف های غربی تصور می کنند اگر داخل ایران بحرانی شود، تحرکات انقلابی در منطقه که همه از الگوی استوار ایران تاثیر پذیرفته رو به خاموشی خواهد رفت. سوم، تحلیل آمریکایی ها این است که اگر داخل ایران بحرانی شود اعتماد به نفس ایران کم می شود و نمی تواند از تحولات منطقه برای خود در آینده فرصت سازی و ظرفیت سازی کند و نهایتا چهارمین هدف این است که آمریکایی ها فکر می کنند آشوب آفرینی داخل ایران باعث می شود به لحاظ تبلیغاتی از انفعال 3 هفته گذشته خارج شوند و بتوانند ادعا کنند تحولات منطقه از ایران تاثیر نپذیرفته و ضد آمریکایی نیست.
سوم- آیا 25 بهمن آمریکا را به این هدف خود رساند؟ در وهله اول ثابت شد که آشوبگران در خیابان تهران «مردم» نیستند بلکه جمعی اوباش و ترویستند که فقط می توانند ظاهر و غایب شوند و بیشتر از شیشه شکستن کاری از آنها برنمی آید. علنا نه، اما در خفا حتما هستند کسانی در سیا و موساد، که بنشینند و با خود فکر کنند روی کدام دیوار در حال یادگاری نوشتن هستند و با وجود خیزش عظیمی شبیه آنچه در 22 بهمن رخ داد توقع ایجاد حرکت سیاسی از جانب فتنه سبز مثل آن است که از اموات توقع شرکت در مسابقه بیس بال و بعد هم برنده شدن داشته باشند! نکته بعدی این است که آمریکایی ها ظاهرا حواسشان نیست که با کشاندن موسوی و کروبی به ورطه اقدام تروریستی تنها کاری که کرده اند تبدیل کردن آنها به یک مسعود رجوی دیگر بوده که این بار نه در مخفی گاه های پاریس و لندن، بلکه وسط تهران و در دسترس مردمند و طبعا در زمانی کوتاه هم توجیه و هم اراده کافی و فراگیر برای برخورد با آنها بوجود خواهد آمد. مبارزه سیاسی یک چیز است، محاربه و تروریسم و آدم کشی چیز دیگر. اولی را تحمل می کنند اما دومی را به قبرستان مسلمین هم راه نخواهند داد. مسئله بعدی بسیج خواص بعضا ساکت علیه سران فتنه است که حقیقتا باید آن را دستاورد سیاسی مهمی به حساب آورد که اگرچه دیرهنگام است اما در هر حال همین جای خوشوقتی دارد و یکی از هدف گذاری های مهم نظام در عملیات بصیرت افزایی بوده که اکنون به لطف بی خردی آمریکایی ها محقق شده است. حالا مقایسه کنید: مقداری ناآرامی ایجاد شده و خسارتی مختصر به شهر خورده اما در مقابل مطالبه برخورد بسیار سنگین با سران فتنه در میان توده مردم فراگیر شده و خواص ساکت به مردم پیوسته اند. چه کسی برنده است؟
چهارم- در اینجا فرصتی برای فهرست کردن شکست های آمریکا نیست. آمریکایی ها مدت ها تصور می کردند اگر مسئله ایران را حل کنند مسئله خاورمیانه را حل کرده اند. حالا کم کم در حال متوجه شدن این نکته هستند که قدرت نرم ایران در منطقه مدت هاست پایه دژهای به ظاهر مستحکم آنها را ویران کرده اما آنها زمانی متوجه این موضوع شده اندکه بنای آن دژها یکی پس از دیگری در حال فرو ریختن است و فرصتی برای مرمت نیست. برای متوقف کردن ایران مدتهاست دیر شده است. آمریکایی ها در منطقه مردم را رها کردند و دیکتاتورها را چسبیدند اما نظام ایران هرگز حاضر نشد میان خواست مردم خود و خرده فرمایشات آمریکا دومی را انتخاب کند. آمریکا می خواهد قدرت نرم ایران در قاهره، منامه، امان و ریاض را با عملیات نیمه سخت در تهران مهار کند یا پاسخ بدهد اما این هدف گذاری مسخره تر از آن است که دست یافتنی باشد. آمریکایی ها اکنون در میانه پارادوکسی عمیق گرفتار شده اند. در اظهارات دیروز اوباما که مثلا برای قوت قلب بخشیدن به موسوی و کروبی و اوباش حامی آنها بیان شده بود هیچ اشاره ای به یمن، بحرین، عربستان، کویت و اردن نشد در حالی که سیل خروشان مردم در آن کشورها که همگی متحدان استراتژیک آمریکا محسوب می شوند هفته هاست در خیابان جاری است و برخلاف اوباش حامی موسوی و کروبی در تهران که همه هنرشان حمله به نوجوانان بی دفاع است، دستاوردهای سیاسی مهمی همچون ساقط کردن چند دولت داشته است. آمریکایی ها چند صد نفر ازاذل را در تهران مردم می دانند اما میلیون ها مرد و زن معترض در کشورهای زیر بلیط خود را نایده می گیرند و همین اعتبار اخلاقی لازم برای تولید قدرت نرم در منطقه را از آنها گرفته است.
پنجم- پاسخ انقلاب را با هرج و مرج نمی توان داد. در هیچ کجای تاریخ اوباش حریف مردم نشده اند. حقیقتی را که پیش چشم همه است تحریف می توان کرد -آن هم برای زمانی کوتاه- اما تغییر نمی توان داد. انقلاب ضد آمریکایی خاورمیانه با رژه مورچگان درتهران متوقف نخواهد شد و بلکه برعکس جان خواهد گرفت چرا که همه ملت های خاورمیانه اکنون می بینند ایران به مثابه یگانه الگوی انتفاضه آنها کشوری بانشاط و استوار و برخوردار از حمایت بی دریغ مردم است که روزانه چند بار پیچیده ترین توطئه های کینه توزترین دشمنان خود را با موفقیت خنثی می کند و خم به ابرو نمی آورد. ضربه ای که آمریکا در منطقه خورده بسیار سنگین است اما ضربه ای که تلاش می کند به ایران وارد کند از حد بازیچه ای کودکانه فراتر نمی رود. پروژه تهران که شکست خورد، آمریکایی ها باید منتظر پاسخ آن در پایتخت های دیکتاتوری های منطقه باشند.
مهدی محمدی